ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤
٦- ٣. علم الهى
از آيات و روايات استفاده مىشود كه پيامبر علم الهى دارند و علوم آنان به امامان معصوم (ع) انتقال يافته است. خداى متعال در آيه ٣١ سوره «بقره» از ياد دادن اسماى الهى به حضرت آدم (ع) گزارش مىدهد و مىفرمايد: «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها».
منظور از «الاسماء» مسمَّيات اسماء، يعنى خود موجودات است و با توجّه به اينكه «الاسماء» جمع محلّى به ال است، استفاده مىشود كه حضرت آدم (ع) دانا به حقيقت همه موجودات بود[١]. اين علم اختصاص به حضرت آدم (ع) نداشت؛ بلكه خداى متعال اين علم را در انسانها به وديعه سپرده، به گونهاى كه آثار آن، به تدريج و به طور دائم، از اين نوع موجود سر بزند و هر وقت انسان به راه راست هدايت شود، انسان بتواند آن وديعه را از قوّه به فعليت درآورد[٢]. بنابراين افرادى كه شايستگى پيامبرى داشته باشند، از اين علم بهرهمند مىشوند، همانگونه كه از روايات استفاده مىشود، علمى كه با حضرت آدم (ع) فرود آمد، بالا نرفت و به ارث منتقل مىشود و ائمه (ع) نيز آن علم را از يكديگر به ارث مىبرند[٣].
برخى از رواياتى كه از امام رضا (ع) درباره علم پيامبر و امام نقل شده، چنين است:
١. امام رضا (ع) مىفرمايند:
«به راستى خداوند پيامبران و امامان (ع) را موفّق مىكند و از مخزون علم و حكمتش به آنان مىدهد چيزى [علمى] را كه به غير آنان نمىدهد. پس علم آنان فوق هر علم اهل زمانشان است»[٤].
٢. امام رضا (ع) از پدرشان از امام صادق (ع) نقل مى كنند كه فرمودند: «براى خداوند عزّوجلّ علم مخزون مكنونى است كه نمىداند آن را جز او. از آن علم، «بداء» است و علمى كه به فرشتگان و پيامبرانش ياد داده است. پس علماى از اهلبيت پيامبرمان آن را مىدانند»[٥].
٣. امام رضا (ع) به عبدالله بن جندب نوشتند: «امّا بعد، به راستى محمد (ص) امين خدا بود، در خلقش و چون وفات كرد ما خانواده وارثانش بوديم و ما امناى خداييم در زمين خدا. نزد ماست علم بلاها و مرگ و ميرها و انساب عرب و علم پيدايش اسلام (يا زايش بر اسلام) نزد ماست و به راستى ما هر مردى را ببينيم مىشناسيم كه از روى حقيقت مؤمن است يا منافق. شيعيان ما به نام خودشان و پدرشان ثبت شدهاند، خدا از ما و آنها تعهّد گرفته است. شيعيان ما از سرچشمه ما آب نوشند و به راه ما مىروند. جز ما و آنها كسى در كيش اسلام نيست. ما نجيب و ناجى هستيم و ما بازماندگان پيغمبرانيم و ما زادگاه اوصياييم و ما برگزيده شده در كتاب خداى عزّوجلّ هستيم. ما از همه مردم به كتاب خدا شايستهتريم و ما از همه مردم به رسول خدا نزديكتريم»[٦].
از اين روايت استفاده مىشود كه اهل بيت (ع) پس از رسول خدا (ص) وارثان ايشان هستند و روشن است كه يكى از ابعاد مهمّ وراثت، وراثت علمى است كه در جملههاى بعدى آن را تفسير مىكند و مىفرمايد: «علم بلاها و مرگ و ميرها و انساب عرب و ... نزد ماست ...» همچنين در ادامه، اهل بيت (ع) را بازماندگان پيغمبران معرفى مىكند: «وَ نَحْنُ افراطُ الانبياء» و روشن است كه يكى از جلوههاى بارز وراثت پيامبران، وراثت علمى آنهاست.
٤. امام رضا (ع) علم را يكى از نشانههاى امام مىشمارند: «دلالت امام در دو ويژگى است: علم و استجابت دعا ...»[٧].
٧- ٣. لازمالاطاعه بودن
براساس ادلّه فراوان، همه وظيفه دارند از پيامبر[٨] و امام[٩] اطاعت كنند و هيچ عذرى براى مخالفت با آنها ندارند. در روايات نقل شده از امام رضا (ع) نيز لازمالاطاعه بودن پيامبر و امام بيان شده است كه برخى از آنها عبارتند از:
١. امام رضا (ع) مىفرمايد:
«خداوند تبارك و تعالى پيامبرش محمّد (ص) را بر همه آفريدههايش از پيامبران و فرشتگان برترى داد و طاعت او را طاعت خود و پيروى از او را پيروى از خود قرار داد و زيارت او در دنيا و آخرت را زيارت خود قرار داد و فرمود: «مَنْيُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ»[١٠] و فرمود: «إِنَّالَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ»[١١].[١٢]
در اين روايت، طاعت رسول اكرم (ص) طاعت خداى متعال ذكر و به آيه «مَنْيُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ» استدلال كردهاند. با توجّه به آيات ديگر، مانند «وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»[١٣]
اطاعت و لزوم آن، اختصاص به شخص رسول اكرم (ص) ندارد و شامل همه پيامبران نسبت به مردم عصر خود مىشود.
٢. محمّد بن زيد طبرى مىگويد:
من در خراسان بالاى سر امام رضا (ع) ايستاده به خدمت بودم و جمعى از بنىهاشم كه اسحاق بن موسى بن عيسى عبّاسى همراه آنها بود، در حضور ايشان بودند. آن حضرت فرمود: «اى اسحاق! به من خبر رسيده كه مردم مىگويند: ما عقيده داريم كه همه مردم بندههاى ما هستند، نه، سوگند بدان خويشى و قرابتى كه با رسول خدا (ص) دارم، من هرگز چنين چيزى نگفتم، و از پدران خود هم نشنيدم و به من نرسيده است كه يكى از نياكان من چنين گفته باشد؛ ولى من مىگويم كه مردم بندگان ما هستند، در اينكه اطاعت ما بر آنها واجب است و در دين، پيرو ما هستند، بايد حاضران به غايبان برسانند.[١٤]»
٣. معمّر بن خلّاد نقل مىكند: مردى پارسى به امام رضا (ع) گفت: اطاعت از شما واجب است؟ امام (ع) فرمودند: «بله». او گفت: مانند اطاعت على بن ابىطالب (ع)؟ امام رضا (ع) فرمودند: «بله».
پىنوشتها:
[١]. سيّدمحسن خرازى، همان، ج ٢، ص ٩.
[٢]. قطبالدين راوندى، الخرائج و الجرائح، ج ١، ص ٣٥٠.
[٣]. سوره آل عمران (٣)، آيات ٧٩- ٨٠.
[٤]. سوره مائده (٥)، آيات ١١٦- ١١٧.
[٥]. سوره نساء (٤)، آيه ١٧٢.
[٦]. سوره مائده (٥)، آيه ٧٥.
[٧]. محمّد بن على صدوق، عيون اخبار الرضا (ع)، ج ٢، ص ٢١٧.
[٨]. همان، ج ١، ص ٢٣٧.
[٩]. سوره آل عمران (٣)، آيه ٣٣.
[١٠]. سوره اعراف (٦)، آيه ١٤٤.
[١١]. سوره بقره (٢)، آيه ١٣٠.
[١٢]. سوره ص (٣٨)، آيه ٤٧.
[١٣]. احمد بن فارس، معجم مقاييس اللغة، ج ٣، ص ٩٢؛ راغب اصفهانى، همان، ص ٤٨٧، واژه «صفو».
[١٤]. سيّد محمّدحسين طباطبايى، همان، ج ١، ص ٣٠٠.
[١٥]. محمّد بن على صدوق، همان؛ ج ٢، ص ١٣٣.
[١٦]. همان، صص ٢١٠- ٢١١.
[١٧]. محمّدبن يعقوب كلينى، همان، ج ١، ص ٢٠٣.
[١٨]. سوره فاطر (٣٥)، آيه ٣٢.
[١٩]. سوره احزاب (٣٣)، آيه ٣٣.
[٢٠]. محمّدبن على صدوق، همان، ج ١، صص ٢٠٧- ٢١٧.
[٢١]. سوره انعام (٦)، آيه ٣.
[٢٢]. همان، آيه ١٢٤.
[٢٣]. سيّد محمّدحسين طباطبايى، همان، ج ١٢، ص ٢٠٩.
[٢٤]. همان، ج ٢٠، ص ١٠٠.
[٢٥]. محمّدبن يعقوب كلينى، همان، ج ١، ص ٢٧٧.
[٢٦]. ر. ك: همان.
[٢٧]. عبدالرزّاق لاهيجى، گوهر مراد، صص ٣٣٤- ٣٣٥.
[٢٨]. سوره بقره (٢)، آيه ١٢٤.
[٢٩]. سوره ص (٣٨)، آيه ٢٦.
[٣٠]. سوره بقره (٢)، آيه ٣٠.
[٣١]. محمّدبن على صدوق، همان، ج ٢، صص ٢١٠- ٢١١.
[٣٢]. همان، ج ١، ص ١٩٨.
[٣٣]. همان، ص ١٩٩.
[٣٤]. همان، صص ١٩٩- ٢٠٠.
[٣٥]. همان، ص ٢٠٠.
[٣٦]. محمّدبن يعقوب كلينى، همان، ج ١، ص ٢٠٣.
[٣٧]. محمّدبن على صدوق، همان، ج ٢، ص ٢١٣.
[٣٨]. سوره نساء (٤): آيه ١٦٥.
[٣٩]. محمّدبن يعقوب كلينى، همان، ج ١، ص ١٥.
[٤٠]. محمّدبن على صدوق، همان، ج ١، ص ٢٤٧.
[٤١]. همان، ص ٥٨.
[٤٢]. همان، ص ١٧٧.
[٤٣]. همان، ص ٢٠٣.
[٤٤]. همان، ص ٢٠٠.
[٤٥]. همان، ص ١٩٩.
[٤٦]. سوره بقره (٢)، آيه ٣٠.
[٤٧]. سيّد محمّدباقر موسوى همدانى، ترجمه الميزان، ج ١، ص ٤٨؛ سيّد محمّدحسين طباطبايى، همان، ج ١، ص ١١٥.
[٤٨] ..
[٤٩]. سوره اعراف (٧)، آيه ٦٩.
[٥٠]. سوره يونس (١٠)، آيه ١٤.
[٥١]. سوره نمل (٢٧)، آيه ٦٢.
[٥٢]. همان، صص ١٧٨- ١٧٩؛ همان، ج ١، ص ١١٦.
[٥٣]. محمّدبن على صدوق، همان، ج ١، ص ١٧١.
[٥٤]. همان، ص ٢٦٧.
[٥٥]. محمّدبن يعقوب كلينى، همان، ج ١، ص ١٩٣.
[٥٦]. محمّدبن على صدوق، همان، ج ١، صص ١٩٦- ١٩٧.
[٥٧]. اسماعيل بن حمّاد جوهرى، همان، ج ٥، ص ١٩٨٦، واژه «عصم».
[٥٨]. راغب اصفهانى، همان، ص ٥٦٩؛ احمدبن فارس، همان، ج ٤، ص ٣٣١، واژه «عصم».
[٥٩]. احمد بن فارس، همان.
[٦٠]. جعفر سبحانى، عصمه الانبياء، ص ٢٠.
[٦١]. محمّدتقى مصباح، آموزش عقايد، ج ١- ٢، ص ٢٣٧.
[٦٢]. همان، صص ٢٣٢- ٢٣٧.
[٦٣]. حسن بن يوسف حلّى، نهج الحقّ و كشف الصدق، ص ١٤٢.
[٦٤]. ر. ك: ابوالحسن شعرانى، ترجمه كشف المراد، صص ٤٨٥- ٤٨٦.
[٦٥]. عبدالحسين امينى، الغدير، ج ٧، ص ١٣٧، به نقل از: ابىبكر باقلانى، التمهيد، ص ١٨١؛ سعدالدّين تفتازانى، شرح المقاصد، ج ٥، ص ٢٣٣.
[٦٦]. همان، به نقل از: ابىبكر باقلانى، همان، ص ١٨٦.
[٦٧]. سعدالدّين تفتازانى، همان، ج ٥، ص ٢٣٣.
[٦٨]. عضدالدّين ايجى، المواقف، ج ٣، ص ٥٨٥.
[٦٩]. ر. ك: محمّدبن على صدوق، همان، ج ١، صص ١٧٠- ١٧٣.
[٧٠]. سوره آل عمران (٣)، آيه ٧.
[٧١]. همان، ص ١٧١.
[٧٢]. ر. ك: همان، صص ١٧٤- ١٨٢.
[٧٣]. همان، ج ٢، صص ١٣٢- ١٣٣.
[٧٤]. قطبالدّين راوندى، همان، ج ١، ص ٣٥٠.
[٧٥]. محمّدبن على صدوق، همان، ج ١، ص ١٩٧.
[٧٦]. همان، ص ١٩٨.
[٧٧]. همان، ص ١٩٩.
[٧٨]. همان، ج ٢، صص ٢١٠- ٢١١.
[٧٩]. سيّد محمّدحسين طباطبايى، همان، ج ١، صص ١١٦- ١١٧.
[٨٠]. همان، ص ١١٦.
[٨١]. ر. ك: محمّدبن يعقوب كلينى، همان، ج ١، صص ٢٢١- ٢٤٢.
[٨٢]. محمّدبن على صدوق، همان، ج ١، ص ١٩٩.
[٨٣]. همان، ص ١٦٠.
[٨٤]. محمّدبن يعقوب كلينى، همان، ج ١، ص ٢٢٤.
[٨٥]. محمّدبن على صدوق، همان، ج ١، ص ١٩٣.
[٨٦]. براى مثال، قرآن كريم مىفرمايد: «وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً» (سوره نساء (٤): آيه ٦٤) در اين آيه، هدف از فرستادن پيامبران را اطاعت و فرمانبردارى كردن همه مردم بيان مىكند و با عبارت «بأذن الله» علت لزوم اطاعت از آنان را اذن خداى متعال بيان مىكند (براى مطالعه بيشتر، ر. ك: سيّد محمّدحسين طباطبايى، الميزان، ج ٤، ص ٤٠٤).
[٨٧]. براى مطالعه بيشتر، ر. ك: همان، صص ٣٨٧- ٤١٤.
[٨٨]. سوره نساء (٤)، آيه ٨٠.
[٨٩]. سوره فتح (٤٨)، آيه ١٠.
[٩٠]. محمّدبن على صدوق، عيون اخبار الرّضا (ع)، ج ١، ص ١١٥.
٩١. سوره نساء (٤)، آيه ٦٤.
٩٢. محمّدبن يعقوب كلينى، همان، ج ١، ص ١٨٧.