ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦١ - بندگى
معرفت عصمت، بنابر آنكه امرى است باطنى خفى، پس واجب باشد ورود نص بر او مِن عندالله تعالى و مخالفان چون عصمت را شرط ندانند، قايل به وجوب نصّ نباشند.[١]
از روايات امام رضا (ع) استفاده مىشود كه گزينش فرد براى پيامبرى و امامت تنها در اختيار خداست. از جمله اين روايات، مىتوان به موارد زير اشاره كرد:
١. امام رضا (ع) مىفرمايند:
«امامت به اين دليل نيست كه امام به سبب كارى از سوى خرد خود نسبت به خود يا به سبب كارى از سوى مردم امام باشد كه در آن، اختيار و برترى دادن و جز آن باشد و البتّه امامت به سبب كارى از سوى خداى متعال درباره اوست، همانگونه كه به ابراهيم (ع) فرمود: «إِنِّيجاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً»[٢] و همانگونه كه به داوود (ع) فرمود: «ياداوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ»[٣].
... همانگونه كه به فرشتگان درباره آدم (ع) فرمود: «إِنِّيجاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»[٤]، پس امام تنها امام از سوى خداى متعال است.[٥]
٢. ايشان در حديث معروف «امامت» بعد از بيان ويژگىهاى امام، در چندين مورد اختيار امام به دست مردم را نكوهش نموده و انتخاب امام را از توان آنان بيرون شمرده است؛ مانند آنكه مىفرمايد: «پس چگونه مىتوانند امام را اختيار كنند؟» «فَكَيْفَ لَهُمْ بِاخْتِيَارِ الْإِمَام»[٦].
افزون بر آن، ايشان بعد از بيان عصمت، تأييد، توفيق و تسديد امام و در امان ماندن ايشان از خطا و لغزش و گناه، ناتوانى مردم از انتخاب چنين فردى را به صورت پرسشى مطرح مىكنند و مىفرمايند:
«آيا مردم مىتوانند چنين فردى را اختيار كنند؟! يا انتخاب شده آنان اين گونه است تا او را پيشواى خود سازند؟!» «... فهل يقدرون على مثل هذا فيختاروه أو يكون مختارهم بهذه الصفة فيقدموه»[٧] سپس خود ايشان جواب مىدهند كه «مردم چنين توانايى نداشتند؛ ليكن به گمان خود، امامى را اختيار كردند. به همين خاطر» از حق تجاوز نمودند و كتاب خدا را پشت سر انداختند، گويا كه نمىدانند؛ حال آنكه در كتاب خدا هدايت و شفا وجود دارد: «تعدوا و بيت الله الحق و نبذوا كتاب الله وراء ظهورهم كأنهم لا يعلمون و فى كتاب الله الهدى و الشفاء»[٨].
سپس امام رضا (ع) دليل روى گرداندن مردم از اختيار و نصب الهى و دليل انتخاب امام توسط خودشان را پيروى از هواهاى نفسانى خود بيان مىدارند: آن را پشت سر خويش افكندند و از هواهاى خود پيروى نمودند: «فنبذوه وراء ظهورهم و اتبعوا أهواءهم»[٩].
٣. همچنين مىفرمايند:
«خداى تبارك و تعالى همواره براى [رهبرى] آفريدههايش امامان را از فرزندان حسين (ع) از نسل هر امامى انتخاب مىكند و براى امامت برمىگزيند ... و هرگاه امامى از ايشان از دنيا برود، براى [رهبرى] آفريدههايش از نسل او امام [ديگرى] برمىگزيند: «... فَلَمْ يَزَلِ اللهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَخْتَارُهُمْ لِخَلْقِهِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ (ع) مِنْ عَقِبِ كُلِّ إِمَامٍ يَصْطَفِيهِمْ لِذَلِكَ وَ يَجْتَبِيهِمْ ... كُلَّمَا مَضَى مِنْهُمْ إِمَامٌ نَصَبَ لِخَلْقِهِ مِنْ عَقِبِهِ إِمَاما ...»[١٠].
٤. در روايت ديگرى مىفرمايند:
«به من بگوييد درباره كسى كه امّت، او را برمىگزيند و خليفه منصوب مىكند؛ آيا جايز است به او گفته شود «خليفه رسول خدا و از سوى خداى عزّوجلّ»، در حالى كه رسول خدا (ص) او را جانشين خود قرار نداده است؟ پس اگر بگوييد «بله»، ستيزه كردهايد خود مىدانيد كه چنين چيزى نبوده است و از روى ستيزه اين حرف را مىزنيد و اگر بگوييد، نه حتمى شده كه ابوبكر جانشين رسول خدا نباشد و نيز از سوى خداى عزّوجّل نباشد ...[١١].
٣- ٣. حجّت الهى
براساس آيات و روايات كه مطابق با برهان عقلى است، پيامبران و امامان، حجّت الهى هستند. خداى متعال به وسيله ايشان عذر را براى مردم تمام مىكند و مردم با وجود آنان هيچ عذرى از جهت ابلاغ معارف و احكام الهى ندارند، همانگونه كه مىفرمايد: «رُسُلًامُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ.»[١٢]
امام كاظم (ع) مىفرمايند: «اى هشام! خداوند براى مردم دو حجّت دارد: حجّت آشكار و حجّت پنهان؛ امّا حجّت آشكار رسولان، پيامبران و امامان هستند و حجّت پنهان، عقلها هستند»[١٣].
در ذيل، به برخى از رواياتى كه از امام رضا (ع) درباره حجّت بودن پيامبر و امام نقل شده، اشاره مىشود:
١. سليمان بن جعفر حميرى مىگويد: از امام رضا (ع) پرسيدم: آيا زمين بدون حجّت باقى مىماند؟ ايشان فرمودند: «اگر زمين به اندازه چشم زدن از حجّت خالى باشد، اهلش را فرو مىبرد[١٤].» در اين روايت، حجّت هم شامل پيامبر مىشود و هم شامل امام.
٢. امام رضا (ع) مىفرمايند: