ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٢
«زمين از حجّتى از آنان [ائمه (ع)] در هر عصر و زمان و هر وقتى از اوقات خالى نمىماند»[١].
٣. امام رضا (ع) از امام صادق (ع) نقل مىكنند كه فرمودند:
«حجّت خدا بر خلقش تمام نشود، مگر با وجود امام تا شناخته شود[٢].»
٤. امام رضا (ع) مىفرمايند:
«و هرگاه امامى از ايشان از دنيا برود، براى آفريدههايش از نسل او امامى برمىگزيند كه نشانه روشن و هدايتگر نورانى و امام استوار و حجّت دانا باشد و از امامانى باشد كه با حقّ هدايت مىكنند و به حق و عدالت حكم مىكنند [و از] حجّتهاى الهى و دعوتكنندههاى خدا و ... باشد: «... كُلَّمَا مَضَى مِنْهُمْ إِمَامٌ نَصَبَ عَزّوَجَلَّ لِخَلْقِهِ مِنْ عَقِبِهِ إِمَاماً عَلَماً بَيِّناً وَ هَادِياً مُنِيراً وَ إِمَاماً قَيِّماً وَ حُجَّةً عَالِماً أَئِمَّةً مِنَ اللهِ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ حُجَجُ اللهِ وَ دُعَاتُهُ و ...»[٣].
٥. همچنين در مورد امام مىفرمايند:
«امام، حجّت بالغه است: «و الحجة البالغة»[٤].
٦. امام رضا (ع) يكى از آثار معصوم بودن امام از خطاها و لغزشها را حجّت بودن امام بر بندگان خداوند و شاهد خداوند بودن بر بندگان الهى بيان مىكنند و مىفرمايند: «... هُوَ مَعْصُومٌ مُؤَيَّدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ الْخَطَايَا وَ الزَّلَلَ وَ الْعِثَارَ وَ خَصَّهُ اللَّهُ بِذَلِكَ لِيَكُونَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِه ...»[٥] امام معصوم، تأييد شده و تسديد شده است و از خطاها و لغزشها در امان است. خداوند او را به اين ويژگى اختصاص داده تا حجّت بر بندگانش باشد و شاهد او بر آفريدههايش ....
خلافت الهى
بر اساس آيات و روايات، پيامبر و امام، خليفه و جانشين خدا در روى زمين است. خداى متعال به فرشتگان اعلام كرد كه مىخواهد جانشينى قرار دهد: «وَإِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»[٦].
خلافت همانگونه كه از نام آن پيداست، تمام نمىشود؛ مگر به اينكه خليفه نمايشگر مستخلف باشد، و تمامى شئون وجودى و آثار و احكام و تدابير او را حكايت كند، البتّه آن شئون و آثار و احكام و تدابيرى كه به دليل تأمين آنها خليفه و جانشين براى خود معيّن كرده. خداى سبحان كه مستخلف اين خليفه است، در وجودش مسمّا به اسماء حسنى، متصف به صفات عليايى از صفات جمال و جلال است و در ذاتش منزّه از هر نقصى و در فعلش مقدّس از هر شرّ و فسادى است جلّت عظمته[٧].
از اين آيه و آيات پس از آن، دو نكته اساسى استفاده مىشود:
١. منظور از خلافت، جانشينى خدا در زمين بوده است.
٢. خلافت مزبور اختصاصى به شخص حضرت آدم (ع) ندارد؛ بلكه فرزندان او نيز در اين مقام با او مشتركند. دليل و مؤيّد اين عموميّت خلافت، آيات ذيل است:
- «إِذْجَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ؛[٨] كه شما را بعد از قوم نوح خليفهها كرد».
- «ثُمَّجَعَلْناكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ[٩]؛ وسپس شما را خليفهها در زمين كرديم».
- «وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ[١٠]؛ وشما را خليفهها در زمين كند[١١]».
بنابراين، از اين آيه استفاده مىشود كه جانشينى الهى اختصاص به حضرت آدم (ع) ندارد و پس از ايشان انسانهاى ديگر نيز اين مقام را دارند. حال سخن در اين است كه چه كسانى به اين منزلت مىرسند؟ از برخى روايات امام رضا (ع) استفاده مىشود پيامبران و امامان داراى مقام خلافت الهى در روى زمين هستند:
١. امام رضا (ع) در يكى از پاسخهاى خود به على بن محمّد بن جهم كه آيات گوناگونى درباره شبهاتى نسبت به عصمت پيامبران مطرح نمود، فرمود:
«به راستى خداوند آدم را حجّت در روى زمينش و جانشين در بلادش قرار داد و او را برى بهشت نيافريده بود ...[١٢].»
٢. امام رضا (ع) از رسول خدا (ص) نقل مىكنند كه خطاب به حضرت على (ع) فرمودند: ... «البتّه تو جانشين خدا بر بندگانش هستى ...[١٣].»
٣. همچنين مىفرمايند: «امامان، جانشينان خداوند در روى زمين هستند[١٤].»
٤. در حديثى مىفرمايند: «امامت مقام پيغمبران، ميراث اوصياء، خلافت الهى، جانشينى رسول خدا (ص) و ... است[١٥].»
عصمت
يكى از ويژگىهاى پيامبر كه در امام نيز وجود دارد، عصمت است. عصمت در لغت از ريشه «عصم» به معناى «بازداشتن[١٦] و امساك[١٧]» است و «عصمت» به اين معناست كه خداوند بندهاش را بازدارد از بدى كه در آن واقع شود [١٨].
«عصمت» در اصطلاح متكلّمان عبارت است از: نيرويى كه انسان را از انجام دادن معصيت و واقع شدن در خطا باز مىدارد[١٩]. البتّه منظور از معصوم بودن پيامبران يا بعضى از انسانهاى ديگر تنها عدم ارتكاب گناه نيست؛ زيرا ممكن است يك فرد عادى هم مرتكب گناه نشود (مثلًا، به دليل كوتاهى عمر)، بلكه منظور اين است كه شخص، داراى ملكه نيرومندى باشد كه در سختترين شرايط هم او را از ارتكاب گناه باز دارد[٢٠].
از ديدگاه شيعه، پيامبران از آغاز تولّد تا پايان عمر از همه گناهان، اعمّ از كبيره و صغيره، معصومند و حتّى از روى سهو نسيان هم گناهى از ايشان سر نمىزند[٢١]. علّامه حلّى مىفرمايند: همه اماميّه عقيده دارند كه پيامبران از گناهان كبيره و صغيره معصوم و از معاصر منزّهاند، چه پيش از نبوّت و چه پس از آن، چه از روى عمد و چه از روى نسيان، و از هر رذيله و منقصت و هر چيزى كه بر خوارى و زبونى دلالت كند[٢٢].
دليل اشتراط عصمت آن است كه با نافرمانى پيامبر، وثوق و اعتماد از اعمال پيامبر از بين مىبرد[٢٣]. افزون بر آن، هرگاه فردى در خلوت گناهى انجام دهد و كسى هم متوجّه نشود، چگونه مىتواند واسطه