ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣١ - آيت الله بهجت را مى گويم
ى از اطرافيان بچّهشان از جايى پرتاب شده بود و توى كُما بود.
زنگ زده بودند براى التماس دعا.
آقا آن رقّت قلب هميشگى را كه وقتى كسى التماس دعا مىگفت، پيدا نكرده بود.
يكى از اهل خانه پرسيده بود: جريان چيست؟
گفته بود: وقتى اجل كسى حتمى است، كارى نمىشود كرد.
اينها از ما شاكى باشند بهتر است تا اينكه از خدا شاكى باشند.
در عوض ما دعا مىكنيم خدا به بهترين نحو برايشان جبران كند.
آيت الله بهجت را مىگويم.
كارهاى شخصى اش را به هيچ وجه به كسى نمىگفت.
مثلًا مىآمد پايين مىديد كه دندانهايش را جا گذاشته، بر مىگشت بالا دندانها را برمىداشت يا دنبال عصايش كه مىخواست بگردد، به هيچ كس نمىگفت.
آيت الله بهجت را مىگويم.
مشهد كه مى رفتند خيلى مقيّد بود كه در نگهدارى از بچّهها كمك كند تا عروسشان هم به زيارت برسد.
مىگفت: بچّهها را بگذاريد پيش من. وسايل و خوراكىهايشان را هم بگذاريد و خودتان برويد زيارت.
از حرم كه برمى گشتند، مىديدند آقا بچّه را بغل كرده تا آرام باشد يا خوابانده و همين طورى توى بغلش راه مىبرد كه بيدار نشود و در حال ذكر و عبادت خودش است ...
آيت الله بهجت را مىگويم.
مقيّد بود كه تولّد افراد را بهشان تبريك بگويد.
بعضاً به بچّه ها هم هديه مىداد.
به عروسشان هم همين طور. روز تولّدش كه مىشد مىگفت: غذاى كافى درست كنيد.
وفقرا و همسايهها را اطعام كنيد.
آيت الله بهجت را مىگويم.
آن وقت ها كه بچّه كوچك داشتند، به خانمش گفته بود: فقط مراقب بچّهها باش. لازم نيست به خاطر من مطبخ بروى. يك آب ساده هم كه توى هاون بكوبى با هم مىخوريم.
آيت الله بهجت را مى گويم.
امان از آن روزى كه براى گرفتارى يك كسى يا شفاى مريضى به آقا التماس دعا مىگفتند.
يك ريز آقا بايد حال آن شخص را مىپرسيد، ببيند گرفتارىاش برطرف شده يا نه.
تا خبر برطرف شدن گرفتارى را هم نمىشنيد، دست بردار نبود.
بايد مواظب بودند وقتى التماس دعا مىگويند، يك جورى بگويند كه آقا بو نبرد كه آن گرفتارى چه بوده.
آيت الله بهجت را مىگويم.
يكى از مرغها مريض شده بود.
خيلى حالش بد بود.
اهل خانه چندان موافق نبودند كه مرغها از قفس بيرون بيايند.
خُب كثيف كارى مىشد.
آقا هر روز مرغ مريض را يك ساعتى از قفس بيرون مىآورد و خودش بالاى سرش مىماند و مراقب بود.
مىگفت: خُب حيوان بايد قدم بزند كه حال و هوايش عوض شود و «بهبود» پيدا كند.
يك ماهى بود كه حيوان كاملًا حالش خوب شده بود ...
فرداى عصرى كه آقا رحلت كرد، ديده بودند كه حيوان هم مرده است.