ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و پنجاه و يك
٣ ص
(٢)
فهرست
٣ ص
(٣)
نقشه كلى الهى در ادعيه و زيارات
٤ ص
(٤)
شعر
٧ ص
(٥)
آينه غيب نما
٧ ص
(٦)
قبله دل ها
٧ ص
(٧)
سلام حضرت خورشيد
٧ ص
(٨)
خورشيد جان
٧ ص
(٩)
چند رباعى رضوى
٧ ص
(١٠)
سى و سه هزار نفر
٨ ص
(١١)
يازده ذى القعده
٨ ص
(١٢)
هفده سال «مدينه»
٩ ص
(١٣)
قصّه حضرت آدم (ع)
١٠ ص
(١٤)
نخست خلقت حضرت آدم (ع) و آفرينش او
١١ ص
(١٥)
دوم انتخاب آدم (ع) از جانب خداوند به پيامبرى
١١ ص
(١٦)
سوم تعليم اسماء به آدم (ع)
١١ ص
(١٧)
چهارم سجده كردن فرشتگان به آدم (ع)
١١ ص
(١٨)
پنجم سكونت آدم و حوا (ع) در بهشت و اخراج آنها
١٢ ص
(١٩)
ششم درختى كه آدم و حوّا (ع) از آن نهى شده بودند
١٢ ص
(٢٠)
هفتم بهشتى كه جايگاه آدم (ع) بود، آيا در زمين بوده يا آسمان؟
١٢ ص
(٢١)
هشتم فرود آمدن آدم و حوّا (ع) به زمين و توبه آنها
١٣ ص
(٢٢)
قبيله رنگ خدا
١٤ ص
(٢٣)
قبيله رنگ خدايى (صبغة الله)
١٦ ص
(٢٤)
ديدارى صميمانه با عمران نزار حسين اسلام شناس شهير در موعود
١٨ ص
(٢٥)
صحبت هاى مولانا عمران نزار حسين
١٩ ص
(٢٦)
نكات قابل توجّه و تأمّل در اين ديدار
٢١ ص
(٢٧)
خطر حسد
٢٢ ص
(٢٨)
خطر حسد در قرآن
٢٣ ص
(٢٩)
خطر حسد به بيان روايات
٢٤ ص
(٣٠)
1 ريشه تمامى رذايل
٢٤ ص
(٣١)
2 آفت دين
٢٤ ص
(٣٢)
3 ريشه كفر
٢٤ ص
(٣٣)
4 بدترين بيمارى
٢٥ ص
(٣٤)
خطر حسد براى دانشمندان
٢٥ ص
(٣٥)
بحر در كوزه
٢٧ ص
(٣٦)
ذيقعده سال 336 هجرى- «بغداد»
٢٧ ص
(٣٧)
مفيد براى همه
٢٧ ص
(٣٨)
فرمان امام (ع)- حكم از تو، اصلاح از ما
٢٨ ص
(٣٩)
توقيعات- «صداى سخن عشق»
٢٨ ص
(٤٠)
يادمانده ها- شاگردان
٢٩ ص
(٤١)
خواب استاد- آغاز آشنايى
٢٩ ص
(٤٢)
اختلاف استاد و شاگرد
٢٩ ص
(٤٣)
حكميّت امير المومنين (ع)
٢٩ ص
(٤٤)
ياد مانده ها- كتاب ها
٢٩ ص
(٤٥)
رمضان سال 413 هجرى- بغداد
٢٩ ص
(٤٦)
آخرين توقيع- نگاشته بر سنگ قبر
٢٩ ص
(٤٧)
حرف آخر- مفيد همواره مفيد است
٢٩ ص
(٤٨)
آيت الله بهجت را مى گويم
٣٠ ص
(٤٩)
رنگ خدايى به زندگى
٣٤ ص
(٥٠)
راز ميوه ممنوعه
٣٦ ص
(٥١)
راز ميوه ممنوعه
٣٦ ص
(٥٢)
راز ميوه ممنوعه
٣٨ ص
(٥٣)
عهد
٤٠ ص
(٥٤)
عهد چيست؟
٤٠ ص
(٥٥)
از بيكران عهد
٤٨ ص
(٥٦)
گذار از امّت واحده
٥٠ ص
(٥٧)
اسرائيليّات
٥٢ ص
(٥٨)
مبدأ نفوذ اسرائيليات
٥٣ ص
(٥٩)
زمينه هاى گسترش اسرائيليات
٥٤ ص
(٦٠)
1 ضعف فرهنگى عرب
٥٤ ص
(٦١)
2 كينه و دشمنى شديد يهود
٥٤ ص
(٦٢)
3 ايجاز و گزيده گويى قرآن
٥٤ ص
(٦٣)
4 قصّه سرايان و همراهى دستگاه خلافت با آنان
٥٤ ص
(٦٤)
5 ممنوعيّت نگارش حديث
٥٥ ص
(٦٥)
6 مسامحه در نقل و بررسى روايات
٥٥ ص
(٦٦)
آثار و پيامدهاى اسرائيليات
٥٥ ص
(٦٧)
1 آميخته شدن تفسير و حديث صحيح اسلامى با خرافات
٥٥ ص
(٦٨)
2 فساد و انحراف در عقايد مسلمانان
٥٥ ص
(٦٩)
3 مشوّه كردن چهره اسلام
٥٥ ص
(٧٠)
وجه مشترك انبياء و امام
٥٦ ص
(٧١)
بندگى
٥٧ ص
(٧٢)
خلافت الهى
٦٢ ص
(٧٣)
عصمت
٦٢ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٢ - عهد چيست؟

خواجه عبدالله انصارى‌ نيز در «كشف‌الاسرار» به همين موضوع اشاره دارد:

روز اوّل در عهد ازل قصه‌اى رفت ميان جان و دل. نه آدم و حوا بود، نه آب و گل. حق بود حاضر و حقيقت حاصل.[١]

در بسيارى از روايات مسلّم وارد شده از سوى ائمه معصومان (ع)، ذكر شده است كه خداوند در عالم ميثاق، از آدم (ع) و همه بندگان و مخلوقات بعد از آدم، درباره وحدانيّت خود، نبوّت نبى‌اكرم (ص) و ولايت على (ع) و اهل‌بيتش (ع) پيمان گرفت؛ چنان‌كه از قول حضرت امام محمّد باقر (ع) آمده است كه:

خداوند پس از اقرار گرفتن از بندگان درباره خداى عزّوجل، آنها را به اقرار به پيغمبران دعوت كرد. برخى اقرار كردند و برخى انكار ورزيدند. آنگاه به ولايت ما دعوتشان فرمود.[٢]

وشايد از همين روست كه در لسان ائمه معصومان (ع)، ولايت‌ به عنوان ركن پنجم از اركان دين اعلام شده است.

امام محمّد باقر (ع)، فرمود:

اسلام روى پنج پايه نهاده شده است:

نماز، زكات، روزه، حج و ولايت و آن‌گونه كه براى ولايت [در روز غدير خم يا در عالم ميثاق‌] فرياد زده شده است، براى هيچ چيز ديگر فرياد زده نشد.[٣]

زراره مى‌گويد به حضرت امام محمّد باقر (ع)، عرض كردم: كداميك از اينها برتر است؟ فرمود:

«ولايت برتر است؛ زيرا ولايت كليد آنهاست و شخص والى دليل و راهنماى آنهاست‌.»[٤]

وفرمودند:

اگر مردى شب‌ها را به عبادت به پا خيزد و روزها را روزه دارد و تمام اموالش را صدقه دهد و در تمام دوران عمرش به حج رود و امر ولايت ولى خدا را نشناسد تا از او پيروى كند؛ براى او از ثواب خداى عزّوجلّ حقّى نيست و او از اهل ايمان نباشد.[٥]

فرزندان آدم (ع)، جملگى بر اين عهد و ميثاق متعهّد شدند كه ولايت محمّدبن عبدالله (ص)، و واليان منتخب پس از او را پاس دارند تا از جمله رستگاران باشند.

نام محمّد چو زد بر سر ايوان عرش‌

كرد ملك سجده بر آدم خاكى تبار

اقرار به ولايت، آدم (ع)، را در مقام قرب جنّت ساكن ساخت و پيامد آن تكليفى آشكار شد كه متضمّن حضور در بهشت قرب بود.

عهد يك سوى اين ماجرا بود و پاسدارى از آن، سوى ديگر. گويى آدمى پاى بر عرصه نهاده بود كه بار سنگين و طاقت‌فرساى‌ پاسدارى از عهد را به سرمنزل مقصود برساند، تا در زمره ابرار، پاى در بهشت قرب و حضور نهد و شاهد انعام و زيبايى‌هاى اين پاسدارى امانت باشد؛ چنان‌كه در قرآن آمده است:

«إِنَّاعَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ؛[٦]

همانا ما عرضه داشتيم امانت را به آسمان‌ها و زمين و كوه‌ها، امّا آنان از پذيرش سرباز زدند و انسان آن را حمل كرد.»

عهد ازلى آدم (ع) و فرزندان او تا ابدالاباد، ميثاقى فطرى و تنيده در جان شد تا چونان خون در رگ‌هاى آنها جارى باشد؛ به همان‌سان كه همه آنچه در صورت اعمال، آدمى بدان مكلّف شد، خود تذكارى مستمر بود تا هماره فرزندان آدم جايگاه و مقام خويش را در نسبت به ذات حضرت بارى، عالم ملك و برگزيدگان درخور و شايسته‌اش بدانند و با درك سنّت‌هاى لايتغيّر خداوند، خود را از افتادن در وادى‌هاى پرخطر و هولناك دورى و حرمان و هلاكت، رهايى بخشند. از همان‌