ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩ - چشم در راه
چشم در راه
ابوالقاسم حسينجانى
حقيقتِ انتظار، نظر داشتن و صاحبنظر بودنست.
نمىشود «صاحبنظر» نبود و، «صاحب زمان» را درك كرد:
جهان، كهنگى را بَر نمىتابد. تاختن و تازيدن و تازه شدن، برنامه هماره هستىست.
آينده، تازه شدن و روى به تازگىها آوردنست.
تازگى و پيشتازى، شرطِ اوّلْ قدم و اجتنابناپذير، براى ماندن و ماندگارىست؛
نمىشود تازه نشد و، ماندگار شُد!
روزگار ظهور، تازهترين روزهايىست كه جهان و انسان، به خويشتن مىتوانند ديد.
اصلًا، همه بود و نبود «انسانِ موعود»، عينِ تازگىست. تازه، عين بهاران؛ و تَرانگيز، عينِ طراوتِ روزگاران:
السّلامُ عَلى: رَبيعِ الانامِ، وَ نَضْرَتِ الايّامِ!
[سلام بر «بهارِ آفريدگان» و «سرسبزى روزگاران»]
به پيش تاختن و، پيشروى كردن و، تازيدن و، تازه شدن-
تنها راه، براى اثر گذاشتن و باقى ماندنست.
«مديريت موعود»، پيشروترين و پيشتازترين مديريتىست كه «انسان» و «جهان» و «زمان»، به خويشتن خواهند ديد؛
و نمىشود سر از «تازگى» و «تازِش» درنياورد، امّا از «مديريّتِ موعود» و «روزگار ظهور» سردرآورد.
آن كس كه امامِ زمان و زمانه خويش را- به راستى- بجا نياورده باشد، محال است كه بتواند- آگاهانه و هوشمندانه- معنا و مفهوم «بودن و نبودن» و «حيات و ممات» را، به روشنى، درك كرد.
انتظار، تنها يك اعتقاد ساده و معمولى و كلاسيك نيست. بلكه: يك چشمانداز، يك چالشِ جهانى، يك اعتراض، و يك نقد و انتقاد و واكاوى هم هست.
انتظار، به چالش كشيدنِ همه مديريتهاى موجود- كه لنگان لنگان و وامانده، هر يك به سويى مىروند- در همه زمينههاى پيشارُوى جهانىست. انتظار، جهانى شدن و جهانى كردن و جهانىسازى و «جهانىديگر» سازى را- هم- در خويشتن دارد.
برنامهريزى، باز تعريفِ زندگىست. آدم وقتى از داشتههاى خويش- به خوبى- نمىتواند بهره برگيرد، مثل آنست كه اصلًا آنها را ندارد! ... انتظار، پُر كردنِ فاصله و شكافِ دامنهدار از «وضعِ موجود» تا «وضعِ موعود» است؛ كه پيشروى و، پيشتازى و، تازِش- شرطهاى حتمى، براى پشت سر نهادن اين فاصلهها و شكافهاى دراز دامن است ...
يا على!