ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - مدنيّت در گذشته و حال
مدنيّت در گذشته و حال
بشر، از قديمترين ايّام تا به امروز، آثار مختلفى به وجود آورده است؛ گاه تمدّنهاى سترگى خلق كرده تا هزاران سال در عرصه زمين بر جاى بوده و گاه منشأ اثر در تمدّنهاى بعد از خود شده است. اقوام بزرگ، صاحبان تمدّنهاى بزرگند؛ تمدّنهايى كه در آنها همه مناسبات اجتماعى، معمارى، موسيقى، تشكيلات آموزشى، بافت اجتماعى و روابط انسانى نشانه شكوه و عظمت آن تمدّنها بوده است.
بىترديد، تمدّنهايى نيز وجود داشته كه اينك از آن همه، جز آثارى مختصر يا صورتهايى كمرنگ باقى نمانده است. تمدّنهايى كه روزگارى يونانيان قديم، چينيان، ايرانيان و مسلمانان در پهنه زمين به وجود آوردند و اگرچه در صورتهاى مادّى حيات و سيستم حاكم بر آن مجموعهها تفاوتهايى با هم داشتند؛ ليكن ترديدى نيست كه همگى به نوعى جوابگوى نيازهاى مبتلا به انسان عصر خود در همه وجوه معمارى، پوشش، حكومت، آموزش و ديگر مسائل بودهاند، امّا بايد ديدكه آيا با وجود تفاوت صورى در شاكله يك تمدّن وجه مشتركى اجزاى آن را به هم پيوند مىدهد يا خير؟
شايد در وهله اوّل چنين به نظر برسد كه هر يك از اين وجوه در اقتصاد، سياست، معمارى و شهرسازى، پوشش و بالأخره در روابط انسانى مناسبتى با هم ندارند، ليكن وقتى در تمدّن معاصر دقيق مىشويم، به راحتى مىبينيم كه همه وجوه آن اعم از سيستم آموزشى، بافت اقتصادى، نحوه اداره امور، ساختار معمارى ويژه و حتّى آثار ادبى و هنرى آن كاملًا مناسب با شرايط كنونى است.
نگاهى به بناهاى باقى مانده از عصر تمدّن اسلامى حاكى از اين است كه اين بناها هر چند در اقصانقاط جهان آن روزگار پراكنده بوده و سرزمين وسيعى را از «شمال آفريقا» تا «تاشكند» شامل مىشدند؛ ليكن عناصر اصلى آن مجموعه، نمايانگر وجوهى است مشترك كه در تمامى آنها قابل تشخيص است. طرحهاى اسليمى، خطوط منقوش بر در و ديوار، گنبدها و طاقنماها در همه مساجد بزرگ با رنگ لاجوردى كاشىها، همگى حكايت از انديشه ثابتى دارند كه ساختار آن معمارى را تشكيل مىدهد. گنبدهاى بر كشيده مساجد، همواره حافظ ياد آسمان است كه معمار و سازنده بنا، همه خوبىها، نيكىها و زيبايىها را در آن جستوجو مىكند. گويى چشمان او نور و روشنايى، پاكى و خير را تا دل آسمان رديابى و از آن پس ياد و يادگار آن همه روشنايى را در صورت گنبد و بنا حفظ مىكند. او با كاشىكارى آستانهها و منارهها، رنگ لاجوردين آسمان را به نمايش مىگذارد و با قرينهسازى خطوط و گچبرىها، تعادل و نظم حاكم بر كلّ عالم را كه منبعث از بينش حكيمانه خالق اوست، نشان مىدهد.
معمارى اسلامى، مهمان را پيش از آنكه به اندرون خانه رهنمون شود، از فضايى معروف به «هشتى مىگذراند تا محارم را از ديد نامحرم در امان بدارد. ديوارهاى بلند بنا، حافظ همه ارزشهايى است كه او قصد حفاظت از آنها را دارد. فضاى وسيع خانه نيز، نمايانگر گشادگى سينه اوست. اين تلاش در حفظ ارزشها تا بدانجاست كه كوبههاى آويخته بر در، به هنگام كوبيده شدن، معرّف جنسيّت شخص مراجعه كننده به در منزل است، كوبههاى درشت و ستبر با صداى بم نمايانگر حضور مردى در پشت در است و كوبههاى ظريف با صداى زير نمايانگر زنى كه صاحبخانه را فرا مىخواند. اين تناسب و هماهنگى را در همه جاى اين سرزمين وسيع مىتوان ديد. گويى كه براى معمار، حفظ مجموعه ارزشها و احكام مقرّر شده از سوى آسمان مهمتر از خواست خود اوست.
از طرفى اگر به پوشش و لباس اين انسان نيز نظر كنيم، درمىيابيم كه فكر حاكم بر ساختار معمارى بر اين وجه نيز حكم مىراند. ممكن است كوهستانهاى سرد و سخت غرب و سواحل گرم جنوب، شرايط ويژهاى را از نظر پوشش بر او تحميل كند، امّا نزد اين انسان، همزيستى مسالمتآميز شرايط آب و هوايى و نظام ارزشى وجهى ثابت از «پوشيدگى» را به وجود آورده است؛ چرا كه او آنچه را عزيز مىدارد، از ديد اغيار مىپوشاند و پيش از آنكه به خواست شخصى خويش تن دهد، به تمنّاى كلام قدسى خالق حاكم بر زمين و آسمان دل مىسپارد و رأى او را مقدّم بر نظر خويش مىداند. نظرى اجمالى به مضامين آثار بزرگان ادب پارسى در كلام منظوم و منثور نيز نشان دهنده ديدگاه اين انسان- انسان مسلمان- به جهان، انسان و خداست. همان كه بر آن اساس، بناى معمارى و پوشش و ديگر امور خود را استوار مىسازد.
|
من ملك بودم و فردوس برين جايم بود |
آدم آورد بدين دير خراب آبادم |
|
|
اى خوش آن روز كزين منزل ويران بروم |
به هواى سر كويش پر و بالى بزنم |
|
|
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت |
رخت بر بندم و تا مُلك سليمان بروم |