ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٢ - مهاجرت به خاطر اذيّت!
كتابهاى پاسخگو سؤالاتم
يك روز نشستم و با خدا درد دل كردم و گفتم: خدايا كمكم كن! من مىدانم كه حجاب درست است ولى پس چرا مسلمانها اين طور هستند؟! فلسفه حجاب چيست؟! من چه سطحى از حجاب را بايد داشته باشم؟! واقعاً كسى نبود كه جواب من را بدهد و كتابى هم در اين زمينه نبود! يك روز كه به خانه آمدم، مادرم به من گفت: يك بسته پستى از ايران براى ما آمده است. وقتى باز كرديم ديديم چند تا كتاب بود كه از سازمان تبليغات براى ما فرستاده بودند. كتاب «فلسفه حجاب» شهيد مطهرى و چند تا كتاب از شهيد بهشتى و كتاب «فاطمه فاطمه است» دكتر شريعتى، همه به زبان انگليسى جزء آنها بودند. من فقط دوازده سال داشتم و هر چند اين مباحث برايم سنگين بود، ولى چون خيلى علاقه مند به مطالعه آنها بودم، مثل تشنهاى كه به آب مىرسد وآن را رها نمىكند، شده بودم.
چگونه شيعه شديم؟
يك روز به خانهاى كه يك زن عرب آدرس آن را به ما داده بود، رفتيم تا پرسشهاى دينى خود را مطرح كنيم، آن خانه مال وهّابىها بود برخورد بسيار تند و زننده آنها باعث شد كه به حمدالله هيچ گاه به سمت وهّابىها نرويم.
حسين، قلبمان را تكان داد
امّا روز بعد رفتيم جايى كه مىگفتند: حسينيه شيعيان است. در آنجا همه در حال سينه زدن و نوحه خوانى به زبان عربى و فارسى بودند و با سوز خاصّى كلمه «حسين» را مىگفتند: و اشك مىريختند. وقتى با اين صحنه روبرو شديم، خيلى تحت تأثير قرار گرفتيم. با اينكه ما آمريكايىها زياد احساساتى نيستيم و ابراز احساسات نمىكنيم. و در واقع اين فرهنگ را خود آمريكايىها تزريق مىكردند كه هيچ چيز در دنيا ارزش ندارد كه خود را به خاطر آن اذيّت كنيد يا جانتان را بدهيد و حسّ ايثار و فداكارى اصلًا در آنجا معنى ندارد! در درون آدمها اين حس را خفه كردند! ولى وقتى با اين صحنه روبهرو شديم بىاختيار در درونمان يك حسّى ايجاد شد كه اصلًا توصيف كردنى نبود. يك حالت روحانى كه تا آن زمان آن را درك نكرده بوديم. اين سؤالات هم در ذهنمان ايجاد شد كه اين حسين كيست كه همه براى او گريه مىكنند؟!! مگر با او چه كردند؟ ما در اين مراسم با خانمى آشنا شديم و خيلى با هم صحبت كرديم و چند ماه بعد هم با مطالعات و جستوجو اعلام كرديم كه ما شيعه هستيم.
احترام به مخالف دروغين
فضاى آمريكا طورى است كه اگر كسى را مخالف فرهنگ وايده و جامعه خودشان ببينند تحمّل ندارند و فرصت بيان حرف و استدلال را به طرف مقابل نمىدهند و فوراً به او انگ مىزنند!؛ يعنى تا موقعى كه شما در چارچوب آمريكا هستيد، همه چيز خوب است، ولى وقتى به دين ديگرى بروى فوراً در برابر تو گارد مىگيرند و مخالفت شديدى نشان مىدهند وآن دمكراسى وآزادى آمريكايى كه مىگويند فقط در حدّ شعار است واقعيت بيرونى ندارد!
حياى قبل حجاب
مادرم حتّى وقتى كه مسلمان نبود هميشه درباره حيا صحبت مىكرد. يادم هست مادربزرگم در يك تابستان براى من يك دست لباس تابستانى خريد كه يك تاپ كوتاه با يك شلوارك خيلى كوتاه بود ولى من آنها را نپوشيدم. مادر بزرگم اصرار كرد ولى مادرم به او گفت: دست بردار! چرا اين قدر به او اصرار مىكنى؟ دخترم وقتى اينها را مىپوشد احساس بدى دارد. نمىخواهد بدنش را نشان دهد، چرا شما مجبورش مىكنيد؟؛ يعنى حجاب را نمىدانستيم، ولى حيا داشتيم و كمكم كه رشد كرديم، آن حيا را حفظ كرديم.
مهاجرت به خاطر اذيّت!
چون خانواده پدر و مادرم خيلى ما را اذيّت مىكردند، ما به شهر ديگرى مهاجرت كرديم. شهر كوچكى بود ولى چون مسلمان زياد داشت مادرم آنجا را انتخاب كرده بود. در همسايگى جاى جديدمان چند ايرانى هم بودند. ١٧ سال در اين شهر مانديم و بعد از آن به قم آمديم. خواهرم به حوزه علميه و رفت و ادامه تحصيل داد ولى من ٢ سال خواندم و بعد ازدواج كردم و به آمريكا برگشتم. همسرم در واشنگتن دى سى كار مىكرد. دوباره به ايران آمديم و در مشهد ساكن شديم.