ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٦ - آيه تبليغ
پروردگار را به مشهور ساختن اين حديث، توجّهى خاص بوده است كه هميشه بر سر زبانها باشد و هماره راويان آن را بازگو كنند؛ تا اينكه براى اثبات حقّانيت بزرگ نگهبان دينش، امام و پيشواى ما «على» حجّتى استوار باشد. بدين جهت، پيامبر (ص) را هنگامى كه تودههاى انبوه گردش ازدحام داشتند، با امرى مؤكّد، به تبليغ وادار كرد. او هم در همان حال كه جمعيتهاى فراوان مردم شهرهاى مختلف، دورش را گرفته بودند، اين دعوت اكيد را اجابت كرد. جلوافتادگان را بازگردانيد و عقبماندگان را نگاه داشت و آوازش را به گوش همگان رسانيد و فرمود: كه گفتارش را حاضران به مردمى كه غايبند ابلاغ كنند، تا جمعيّتى كه از صدهزار نفر افزون بودند، همه راوى و ناقل اين حديث باشند.
خداوند سبحان به اينها همه اكتفا نكرد و باز آيات كريمهاى در اينباره فرو فرستاد، كه صبح و شام با گذشت شب و روز خوانده مىشود؛ تا در نتيجه، مسلمانان هميشه اين واقعه را در خاطر داشته به ياد سپارند و راه كمال و رستگارى خود را بيابند و پيشوايى را بشناسند كه واجب است تعليمات دينشان را از او فرا گيرند.
پيامبر بزرگ ما (ص) نيز همين توجّه و عنايت را به حديث غدير داشت كه تصميم خود را براى سفر حجّة الوداع به همه مسلمانان اطّلاع دادم و مردم را به اين سفر كوچ داد؛ تا مسلمانان دسته دسته به او پيوستند. چون او مىدانست كه در پايان اين مسافرت، حادثه بزرگى به وقوع خواهد پيوست كه با آن، كاخ بلند دين برپا مىشود و بناى عالى اسلام سر بر مىكشد و امّتش به وسيله آن بر ساير امّتها سيادت خواهد يافت و دولت قرآن خاور و باختر جهان را خواهد گرفت؛ اگر مسلمانان، مصلحت عالى خود را تشخيص مىدادند و راه رستگارى را مىديدند!
به همين منظورِ اساسى بود كه پيشوايان دين نيز اين داستان را ياد مىكردند و براى امامت نياى خود بدان استدلال مىجستند. چنان كه خود اميرالمؤمنين (ع) در دوران زندگانيش همواره به اين حديث، احتجاج[١] مىكرد و در اجتماعات و انجمنها، از اصحاب رسول اكرم (ص) كه در حجّةالوداع حضور داشتند و آن را شنيده بودند، مىخواست كه بازگويند و گواهى دهند. ائمّه طاهرين نيز پيروان خود را به عيد گرفتن «روز غدير» و اجتماع و تبريك و تهنيت گفتن، امر مىكردند. اينها همه براى اين بود كه داستان غدير، به رغم گذشت زمان و تطاول روزگار، هميشه با طراوت و شاداب بماند و تازگى اين واقعه بزرگ، پيوسته تجديد گردد.
و در روز غدير، برابر تربت پاك علوى، شيعيان را اجتماع با شكوهى است كه رجال قبايل، شخصيّتهاى مشهور و عموم مردم از كوچك و بزرگ از دور و نزديك، در آن شركت مىكنند؛ تا با ثنا و ستايش، نام اين روز عزيز و اين يادگار مقدّس را بلند كنند و در اين روز، زيارت مفصّلى را كه از پيشوايانشان نقل شده و در آن، شماره امامان و دليلهاى محكم امامتشان از قرآن و حديث نبوى بيان شده است و هم متضمّن روايت غدير است، مىخوانند.
اينجاست كه هزاران فرد مسلمان را مىبينيد كه- غرق در ابتهاج و سرور از اين فيض معنوى- داستان را مىگويند و صداى خود را به بيان حقايق آن بلند كرده، بر نعمت ولايت و هدايت به صراط مستقيم، خداى را سپاسگزارند و خود، حديث را نقل كرده اعتقادشان را بدان واسبته مىدانند. كسانى هم كه به حضور در آن ساحت مقدّس موفّق نمىشوند، از دور، اين سنّت مذهبى را انجام مىدهند و به عبادت و كار نيك مىپردازند. پس بيشتر از يك سوم مردم جهان اسلام، حديث غدير را شعار خود دانسته از اين گفته پيغمبر، حقيقت دين را مىجويند و آن را وسيله تقرّب به خداوند قرار مىدهند ...[٢]
باز صاحب «الغدير» در بحثى تحت عنوان «غدير در كتاب عزيز»[٣] مىگويد:
ما در پيش به اين حقيقت اشاره كرديم كه خداوند پاك، خواستند تا اين حديث همواره تازه و نوين بماند و پياپى رسيدن شب و روز، آن را كهنه نكند و دستخوش گذشت روزگار نگردد؛ از اينرو آياتى درخشان و واضح در اطراف آن نازل كرد كه امّت اسلام هر صبحگاه و شامگاه آنها را مىخوانند. گويى خداوند در هر بار كه يكى از اين آيات تلاوت مىشود، نظر خواننده را جلب مىكند و در روان او نقشى مىگذارد و آنچه واجب است كه وى درباره خلافت كبراى الهى بدان ايمان داشته باشد، در گوشش فرار مىخواند. آيه زير از اين آيات است:
آيه تبليغ
«ياأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ؛[٤]
اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرساندهاى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مىدارد.»
نزول اين آيه در طليعه صحنه غدير و امر خداوند به پيغمبر را- مبنى بر تعيين پيشواى امّت- سى نفر از دانشمندان و مفسّران اهل تسنّن نوشتهاند؛ كه نام خود و كتابشان در «الغدير» درج است،[٥] و از حافظ ابوجعفر طبرى شروع شده به شيخ محمّد عبده مصرى منتهى مىگردند و نيز حافظ طبرى حديثى مفصّل از زيد بنارقم صحابى، در ذيل اين آيه روايت كرده است. از آن جمله