ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - راز ماندگارى
شما امّتهايى، فرهنگهايى و تمدّنهايى آمدند. در دايره مقدّرات وارد شدند، همه توش و توان خود را نمودار ساختند و در وقتى معلوم، رو به فنا گذاردند و رفتند.
كلام وحى دعوت به سير و سفر كرد و البتّه، نه از براى خفّت و خيز و خوردن، بلكه براى نظر كردن.
نظر كردن غير از تماشاست. در مقام تماشا، آدمى با شتاب، چون جهانگردى عجول، از رويه و سطح صورتهاى حيات و تمدّنها مىگذارد. مجالى براى تأمّل و تذكّر پيدا نمىكند.
كشف عاقبتها و نظاره سرانجام فرهنگها و تمدّنهاى بدون نظر كردن در باطن و لايههاى پنهانى سيره و سنّت اقوام و سنّتهاى به وديعه نهاده شده در هستى ممكن نيست. بىاين نحوه نگريستن چيزى مكشوف نمىشود و لاجرم عبرتى نيز اتّفاق نمىافتد. چنان كه، جهانگردان به قصد عبرتگيرى و تذكّر، رنج سفر را بر خود هموار نمىسازند و بعد از سير و سفر و جهانگردى نيز تغييرى در سوگيرى كلّى آنها در پهنه هستى حادث نمىشود.
دعوت فرمود: سفر كنيد. نظر كنيد و نظاره كنيد، تا سرنوشت اقوام و نتايج محتوم اعمالشان را در گستره زمين دريابيد. اقوامى چون، لوط، نوح، ثمود و نمرود. از قِبل اين گونه نظاره كردن است كه «دريافت» حاصل مىشود. دريافتن غير از دانستن و با سواد شدن است. دريافت، حاصل برداشته شدن پردهاى از امور ظاهرى است و كشفى كه واسپس پردهبردارى فهميده و درك مىشود.
هر يك از اقوام، فرهنگها و تمدّنها به دليل ابتلا به مجموعهاى از سنّتها يا بدعتها مستعد و مستحقّ ماندگارى دراز يا مرگ مىشوند و مطابق مجموعه قوانين جارى در هستى آمد و شد مىكنند.
گوييا هر دسته از اعمال فردى و جمعى، لاجرم تبعاتى دارد كه اگر دريافته شود، عبرت مىآفريند. تبعات هر عمل، حكم و قضاى محتوم و ثابت مندرج در ميان هستى است كه چونان قوانين فيزيكى ثابتند. همان كه تنها از طريق نظر كردن اتّفاق مىافتد.
سنّتها يا بدعتها، آنگاه كه تبديل به فرهنگ عمومى و پذيرفته شده جمعى مىشوند، اوج و افول، تاريخ بودن و وقت رفتن فرهنگ و تمدّن قومى را معلوم مىسازند.
جماعتى در اثر ابتلاى عمومى به ظلم در تجارت و معيشت استعداد مرگ مىيابند و قومى در اثر ابتلا به بيمارى مرگآور همجنسبازى، چونان قوم لوط يا استكبارورزى و تفرعون نمرود و فرعون.
چنان كه مطابق قوانين و سنن الهى مندرج در هستى در اثر افزايش گرما، آب در درجه معيّنى به غليان و جوشش مىآيد، هر يك از اعمال مانند فساد جنسى يا ساير گناهان، در وضعى كه بدل به فرهنگ و شيوه عمومى و قومى شوند در ظرف زمانى معيّن باعث نابودى و اضمحلال عمومى فرهنگ و تمدّن اقوام مىشوند.
آن هنگام كه زنگ مرگ تاريخ، فرهنگ و تمدّنى به صدا درمىآيد، هيچ يك از داشتهها، عمارات، هواداران، ثروتها و سلاحها مانع از درهم شكسته شدن و فروپاشى نمىشوند.
متأسّفانه، هيچ يك از اقوام و صاحبان فرهنگ و تمدّن در طول تاريخ به درك اين معنا نرسيدند. آنان با چشم ظاهر به داشتهها نگريستند و طول و عرض قصرها و حارسان را دليل و باعث ماندگارى فرض كردند. از همين جا و در اوج قدرت و برخوردارى، در هنگامهاى كه مجال ماندنشان حسب سنّتهاى لايتغيّر هستى سرآمد، فرود و سقوط را به تجربه نشستند. هم اينك مىبينم كه تمامى فرهنگها و