ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و هجدهم
٣ ص
(٢)
فهرست
٣ ص
(٣)
راز ماندگارى
٤ ص
(٤)
تولّدى ديگر
٦ ص
(٥)
چشم در راه
٩ ص
(٦)
اخبار
١٠ ص
(٧)
اخراج دانشمندان ضدّ داروين از دانشگاه هاى آمريكا
١٠ ص
(٨)
نفوذ مزدوران اسرائيلى در دستگاه هاى امنيتى عراق
١٠ ص
(٩)
پنتاگون در آستانه آغاز جنگ جهانى سايبرى
١٠ ص
(١٠)
تبليغ مسيحيّت در امامزاده ها
١١ ص
(١١)
توزيع گسترده كتاب هاى وهّابيت ميان حجّاج ايرانى
١١ ص
(١٢)
گلستانه
١٢ ص
(١٣)
يا على (ع)
١٢ ص
(١٤)
واسطه فيض
١٢ ص
(١٥)
عدالت از تو به معنا رسيده
١٣ ص
(١٦)
براى اقيانوس كرانه ناپيداى عدالت، امام على (ع)
١٣ ص
(١٧)
گلبانگ رستگارى
١٣ ص
(١٨)
غدير در كتاب خدا
١٤ ص
(١٩)
آيه ولايت
١٥ ص
(٢٠)
نام گذارى شيعه
١٥ ص
(٢١)
نتيجه
١٥ ص
(٢٢)
تذكّر اخلاقى
١٥ ص
(٢٣)
آيات غدير
١٥ ص
(٢٤)
آيه تبليغ
١٦ ص
(٢٥)
آيه اكمال دين
١٧ ص
(٢٦)
سوره معارج
١٧ ص
(٢٧)
فرمان رحمت
١٨ ص
(٢٨)
مؤلّفه هاى اخلاق سياسى امام على (ع)
١٨ ص
(٢٩)
1 حق طلبى
١٨ ص
(٣٠)
2 عدالت محورى
١٨ ص
(٣١)
3 ابزارانگارى قدرت
١٨ ص
(٣٢)
4 تقواى سياسى
١٩ ص
(٣٣)
5 كرامت انسانى
١٩ ص
(٣٤)
6 مردم گرايى
١٩ ص
(٣٥)
8 عهدمندى
٢٠ ص
(٣٦)
9 مصلحت سنجى
٢٠ ص
(٣٧)
قضاوت على (ع)
٢١ ص
(٣٨)
هجرت و افول تمدّن ها در قرآن
٢٢ ص
(٣٩)
مرگ يا هجرت تمدّن
٢٣ ص
(٤٠)
قرآن و هجرت تمدّن ها
٢٣ ص
(٤١)
هجرت تمدّن ها در قرآن انگيزه ها و سبب ها
٢٤ ص
(٤٢)
تفكّر، فرهنگ و ادب، تمدّن
٢٨ ص
(٤٣)
مدنيّت در گذشته و حال
٢٩ ص
(٤٤)
تجلّى تفكّر در ادب و اخلاق
٣٠ ص
(٤٥)
مظلوم ترين مرد عالم
٣٢ ص
(٤٦)
چرا حضرت مهدى موعود (ع) مظلوم ترين فرد عالم است؟
٣٢ ص
(٤٧)
25 وظيفه مؤمنان
٣٤ ص
(٤٨)
اسباب بازى هاى زنده ژنتيكى
٣٧ ص
(٤٩)
ياران مهدى (ع)
٣٨ ص
(٥٠)
دل امام زمان (ع) را شاد كنيد
٣٨ ص
(٥١)
به جاى تشرّف، سعى كنيد رضايت آن وجود نازنين را كسب كنيد
٣٨ ص
(٥٢)
حافظ حوزه و مذهب، امام زمان (ع) است
٣٨ ص
(٥٣)
حجاب نجاتم داد
٤٠ ص
(٥٤)
مسلمانان بى حجاب!
٤٠ ص
(٥٥)
مسلمانى پنهانى
٤١ ص
(٥٦)
مسلمان با حجاب
٤١ ص
(٥٧)
گرايش فطرى به توحيد
٤١ ص
(٥٨)
در شهر خودمان غريبه شديم!
٤١ ص
(٥٩)
اوّلين تجربه حجاب
٤١ ص
(٦٠)
خدا خودش كمك مى كند
٤١ ص
(٦١)
كتاب هاى پاسخگو سؤالاتم
٤٢ ص
(٦٢)
چگونه شيعه شديم؟
٤٢ ص
(٦٣)
حسين، قلبمان را تكان داد
٤٢ ص
(٦٤)
احترام به مخالف دروغين
٤٢ ص
(٦٥)
حياى قبل حجاب
٤٢ ص
(٦٦)
مهاجرت به خاطر اذيّت!
٤٢ ص
(٦٧)
فلسفه حجاب را تبيين كنيم
٤٣ ص
(٦٨)
در مسلمانان خارج هم حجاب غريب است
٤٣ ص
(٦٩)
موبايل بلوتوث دار در آمريكا محدوديّت سنّى دارد و اينجا نه!
٤٣ ص
(٧٠)
استقبال زنان چادرى در ذهنم ماند
٤٤ ص
(٧١)
حجاب را نماد اسلام مى دانند
٤٤ ص
(٧٢)
مطالعه راه سعادت است
٤٤ ص
(٧٣)
چه كنيم كه معصيت نكنيم؟
٤٥ ص
(٧٤)
دابّة الأرض
٤٦ ص
(٧٥)
معناى لغوى دابّة الأرض
٤٦ ص
(٧٦)
معناى اصطلاحى دابّة الأرض
٤٦ ص
(٧٧)
ماهيّت دابّة الأرض
٤٧ ص
(٧٨)
دابّة الأرض از ديدگاه قرآنى
٤٧ ص
(٧٩)
دابّة الأرض از ديدگاه روايات شريف
٤٩ ص
(٨٠)
معرفى كتاب با موضوع ظهور و سقوط تمدّن ها
٥١ ص
(٨١)
عطش
٥٢ ص
(٨٢)
عوامل انحطاط فرهنگ و تمدّن اسلامى
٥٥ ص
(٨٣)
ديدگاه هاى مربوط به سرانجام فرهنگ ها و تمدّن ها
٥٥ ص
(٨٤)
نظريّه تكامل
٥٥ ص
(٨٥)
نظريّه انحطاط
٥٦ ص
(٨٦)
نظريّه دورانى ايستا
٥٦ ص
(٨٧)
نظريّه دورانى تشكيكى يا حلزونى
٥٦ ص
(٨٨)
پيش فرض هاى بررسى عوامل انحطاط تمدّن ها
٥٦ ص
(٨٩)
نشانه هاى جامعه و تمدّن منحط
٥٧ ص
(٩٠)
واكنش هاى مقابل عوامل انحطاط فرهنگ و تمدّن
٥٧ ص
(٩١)
عوامل انحطاط فرهنگ و تمدّن اسلامى
٥٧ ص
(٩٢)
ميهمان ماه جواد محقّق «آتش»
٥٨ ص
(٩٣)
آفتاب بر نى
٥٩ ص
(٩٤)
پنج رباعى براى شهيد
٥٩ ص
(٩٥)
حضور نام تو
٥٩ ص
(٩٦)
دوستى مؤمنان
٦٠ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣١ - تجلّى تفكّر در ادب و اخلاق

حال مناسبات و معاملات اجتماعى، اقتصادى و سياسى خود را متناسب با فرهنگ بيگانه سامان داده‌اند. اين همه حكايت از اين دارد كه ميان آن قوم و اهل تفكّرشان فاصله به حدّى است كه آنان را امكان دريافت حضورى نيست و تا نيل به باورى قوى درباره نگرش بزرگانشان به عالم و آدم راهى دراز در پيش رو دارند.

مطالعه در احوال تمدّن‌هاى منسوخ نشان مى‌دهد كه هر تمدّنى در اوج شكوفايى و درخشندگى، بيشترين نسبت و رابطه را با فرهنگ و ادب خود داشته، به گونه‌اى كه آن فرهنگ، روح خود را در تمامى صورت‌هاى مادّى آن تمدّن مى‌دميده است و پرورده‌شدگان در آن فرهنگ و تمدّن، هرگاه كه بنايى را برپا مى‌داشتند؛ ويژگى‌هاى فرهنگى خود را به طور كامل در آن مى‌نماياندند و بنا به اين دليل است كه امروزه مى‌توان براى معمارى يا هر يك از مناسبات و معاملات، هويّتى معيّن عرضه داشت، در غير اين صورت همگى به شكلى آشفته و در هم، حكايت از آشفتگى درونى معماران و سازندگان خود مى‌كردند. تعريف معيّنى كه حدّ و رسم يك معمارى را در صورتى جزئى يا يك تمدّن را به شكلى كلّى معلوم كند، نمايانگر نوع نگرشى خاص درباره هستى است. انعكاسى از دريافت معمار از عالم و جايگاه انسان در ميان آن؛ روحى كه در ميان مصالح ساختمانى دميده شده است. از همين جاست كه بايد گفت: اخلاق و فرهنگ هر قوم، در تفكّر يا هستى‌شناسى خاصّ او تثبيت مى‌شود. امّا بايد توجّه داشت كه هرگاه باور يك قوم درباره هستى، بدل به «علم» و «اطّلاع» شد آن باور مسخ مى‌شود؛ زيرا انسان تنها در برابر باور خويش مقيّد است و بر فرمان قلب خويش عمل مى‌كند و در مقابل، دانسته‌ها، مبيّن هيچ گونه باورى نبوده و انجام هيچ عملى را تضمين نمى‌نمايند.

اگرچه مجموعه عواملى كه باعث مسخ تمدّن‌ها مى‌شود، فروانند، امّا عمده‌ترين آنها، عبارت از اين است كه يك قوم آنگاه كه «ذاكر» حقيقت و باور خويش را از دست داد يا نسبت خود را با او گسست، در سراشيبى تندى مى‌افتد و هر لحظه به سياهى و تباهى نزديك و نزديك‌تر مى‌شود. در چنين شرايطى معمولًا نسل‌هاى فاقد ذاكران حقيقى تا چندى از خوان پدر بهره مى‌برند، امّا به تدريج دانسته‌ها را در ازاى باورى جديد به دست فراموشى مى‌سپارند و عمل خويش را مبتنى بر نظرى بيگانه استوار مى‌سازند و تنها يادگارهاى پدر را ارج نهاده و بدان افتخار مى‌كنند. بدين ترتيب صورت‌هاى مدينه پيشين فرو مى‌ريزد و جاى را براى ايجاد بنايى كه توان و روح خويش را از تفكّرى بيگانه و غريبه اخذ كرده است، خالى مى‌سازد و در اين ميان، كم‌كم فرزندان آنان، بى‌آنكه احساس خطر، بيهودگى يا بى‌هويّتى كنند، دل به فرهنگى مى‌سپارند كه هيچ نسبتى با آن نداشته‌اند و به ناگاه خود را در ميان تمدّنى مى‌بينند كه جسم و جان آنها را مى‌فرسايد، غافل از اينكه زنجيره ارتباط و اتّصال نسل‌ها با هويّت‌ها و هستى‌شناسى‌هاى ويژه، در پناه حصن اهل نظر و ذاكران حقيقى، حفظ مى‌شوند، هم آنان كه همه همّ خود را مصروف متحوّل كردن درون آدمى مى‌كنند تا قلوب آنان متوجّه حقيقت شود؛ زيرا به خوبى دريافته‌اند كه جايگاه باور، سينه آدمى است و نه ذهن او. به همين لحاظ به بهترين صورت تمثيل و حكايت را به خدمت مى‌گيرند؛ زيرا شنونده كلام تمثيلى آرام آرام متذكّر مى‌شود و با دريافت‌هاى حاصل شده، مؤدّب مى‌گردد. ادبى كه به ارث مى‌رسد و فرزندان را حامى همان هويّت و فرهنگ مى‌كند؛ چرا كه جهان در زير گام‌هاى اهل حكمت سست است و آنان با گذر از پوسته حيات با منشأ هستى مرتبط مى‌شوند و همين ارتباط حضورى سخنان آنها را ماندگار مى‌كند. اين دريافت حضورى از حيات آدمى و نهايت سير و سفر او در پهنه خاك به صورت طبيعى، به مجموعه‌اى از آداب مى‌انجامد كه چگونه زيستن و چگونه بودن را معنى مى‌بخشد.

پى‌نوشت‌ها:

١. دستگاه در رديف‌هاى آوازى تركيب يافته از چند گوشه است كه خواننده قطعه آوازى را با توجّه به مفاهيم اشعار و حالات در آن گوشه‌ها اجرا مى‌كند.


[٢]. اوّلين عبارت از كتاب جامع المقدّمات «اوّل العلم معرفة الجبار و آخره تفويض امر الى الله».

٣. علم حصولى در مقابل علم حضورى است، مراد علمى است كه آدمى از طريق حصول اطّلاعات و با واسطه درباره امور عالم به دست مى‌آورد.

٤. عقل جزوى يا عقل معاش، مرتبه‌اى از عقل است كه قوّت تدبير و تأمّل در امور حيات مادّى در اوست و در مرتبه‌اى ديگر. عقل معاد است كه قوّت تدبير سعادت اخروى را داراست.

٥. همان كه امروزه غرب بدان گرفتار آمده و همه هواجس نفسانى و حيوى را به شيوه‌هاى ظريف به اصطلاح غلط هنرى! عرضه مى‌نمايد.