ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٥ - هجرت تمدّن ها در قرآن انگيزه ها و سبب ها
روى تمدّنهاى كهن اين نتيجه به دست مىآيد كه مردمان و سرزمينهايى در دوران و برهههايى شايستگى پرورش و رشد تمدّن را داشته و در دورهاى اين شايستگى را از دست دادهاند.
مثلًا مردم روم در يك دوره هزار ساله از توان بالا و شايستگى درخورى برخوردار بوده و توانستهاند تمدّن بزرگى هم در دامن خود بيافرينند و هم سالهاى سال از آن نگهدارى كنند و از گزند روزگار به دورش بدارند و پس از اين دوره، دامن مردم روم و مهد اين سرزمين توان خويش را براى نگهدارى اين تمدّن سترگ از دست مىدهند و آغوش مردم و بستر سرزمين روم آن گرمايى را ندارد كه به كالبد و شريانهاى تمدّن گرما بخشد؛ از اين روى تمدّن بزرگ روم به سرزمينهاى گوناگون هجرت مىكند؛ يعنى هر پارهاى از آن به سرزمينى.
قرآن كريم پيشرفت و دامن گسترى و پسرفت و بازماندن از دامن گسترى تمدّن را در گرو تلاش و سستى مردم مىداند. اگر سرزمينى ويژگىها و زمينههاى زايش و شكوفايى تمدّنى را داشت و مردم آن هم مردم پرتلاش و برخوردار توان فكرى و جسمى بالايى بودند. رو به نشيب نمىروند و هميشه رو به فراز خواهند داشت و اگر سستى ورزيد و تن آسايى پيشه كردند و توان فكرى لازم را نداشتند، سرزمين آنان آبستن تمدّن نخواهد شد و چنين زايش بزرگى در آن سرزمين رخ نخواهد داد كه:
«إِنَّاللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ؛ خداوند نگرداند آنچه قومى در آن باشند تا آن خودشان آنچه بر دست دارند بگردانند.»
خداوند چراغ افروخته ملّتى را خاموش نمىكند مگر اينكه خود آن ملّت چراغ زندگى خويش را در گذر باد قرار دهند كه برابر سنّت خداوند به طور قطع چراغ زندگى اين ملّت خاموش خواهد شد.
«ذلِكَبِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ؛ اين [عذاب] بدان سبب است كه خداوند نعمتى را كه به قومى و ملّتى داده بر نمىگرداند، مگر آنكه خود ايشان آن را تغيير دهند و آن را به خويشتن خويش برگردانند.»
بشر توان آن را دارد كه در برابر باد و طوفان بايستد و نگذارد چراغ تمدّنى كه ساخته و برافراشته هميشه افروخته ماند و مىتواند از آفتهاى گوناگون و لغزشهايى كه تمدّنى را به تاريكى فرو مىبرند و بنيانهاى آن را سست مىكنند، با دورانديشى و همه سويه نگرى جلوگيرى كند. هر ملّتى راز بقاى تمدّن خود را دريابد مىتواند از آن سالهاى سال پاسدارى و آن را از هر گزندى به دور نگه دارد. مهم ترين راز كه بسيارى از تمدّن شناسان و اهل مطالعه در تاريخ ملّتها كم و بيش به آن اشاره كردهاند، هماهنگى با دگرگونىهاى زمان است. اگر مردمى كه تمدّن در آغوش آنان رشد كرده روى امورى كه ضرورتى براى ماندگارى آنها وجود ندارد، پافشارى نكنند و آينده را به چشم گذشته نبينند، تمدّن ماندگارى خواهند داشت.
برابر اين تحليل و نظر همه عاملها و انگيزهها و سببهايى كه تمدّنى را پديد آوردهاند، نمىتوانند در همان قالب هيئت شكل و دورنمايه، عامل و سبب ماندگارى آن نيز باشند.
ملّتهاى صاحب تمدّن نبايد به گذشته خود دل ببندند و ازرويدادهاى پيرامون خويش چشم فرو نبندند. زمان، بسيارى از امور را دگرگون مىكند و اگر كالبد و گاه درونمايه جامعه و تمدّنى دگرگون نشود و خود را با زمان هماهنگ نسازد پويايى و درخشش خود را از دست مىدهد و به حاشيه رانده مىشود.
ممكن است ملّتى در دورانى تمدّن ساز بوده و در برههاى پيشتاز و پيشاهنگ و پرچمدار تمدّن ولى چون هميشه چشم به گذشته داشته و خود را اشباع از گذشته مىپنداشته و بى نياز به موجهاى جديد و آينده و هر حركت جنبش رستاخيز و خيزش و سخن نو و ابتكار و نوآورى را كوچك مىانگاشته و در نگاهش حقير و پست جلوه مىكرده اكنون با دستهاى تُهى سايه نشين ديوارهاى بى سقفِ بناهاى تمدّن گذشته خود شده است و خارج از گردونه زمان.
قرآن در هر حركتى انسانها را نقش آفرين مىداند. اگر جامعه به اوج كمال مىرسد يا به خاك مذلّت مىنشيند، بستگى به مردمان آن جامعه دارد. اگر در حال خود دگرگونى نيك پديد آورند جامعه رو به نيكى و اوج مىرود و اگر دگرگونى به گونه منفى باشد و از نيكى و نيك خصالى و نيك رفتارى و نيك منشى به در آيند و به لجن زارهاى عفن فرو افتند، جامعه خود را به خاك مذلّت خواهند نشاند.
حال كه روشن شد در نگاه قرآن اين مردم هستند كه نقش آفرينند و تلاش و پشتكار و حركتهاى سالم و خردمندانه و برابر سنّتهاى الهى آنان تمدّنى را پديد مىآورد و تنآسايى، سستى، تنبلى و