ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - هجرت تمدّن ها در قرآن انگيزه ها و سبب ها
قومى در آن باشند از نيكويى حال تا آنكه خودشان آنچه بر دست دارند از نيكويى اعمال بگردانند.»
دگرگونى روحيه قوم ممكن است در جهت صلاح باشد و ممكن است در جهت فساد دگرگونى. حال به خود آنان بستگى دارد. هيچ گونه جبرى در كار نيست. اين نشان مىدهد كه هر قوم و جمعيتى روح جمعى دارد و با اين روح جمعى سرنوشت خويش را رقم مىزند.
قرآن براى جامعه به مرگ و حيات باور دارد:
«لِكُلِّأُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ؛ هر امّتى و گروهى را در اين جهان درنگى و انجامى و اندازهاى است كه كى درآيند و تا كى بمانند و كى بروند چون هنگام سرانجام رسد نه يك ساعت واپس مانند و نه يك ساعت فراپيش شوند.»
اين آيه مرگ يك امّت را ناگزير مىداند؛ امّا لازمه مرگ امّتى مرگ تمدّن آن امّت نيست؛ زيرا تمدّن به جامعه انسانى بستگى دارد. وقتى امّت و مردمى در پنجه مرگ گرفتار آمدند و تمدّن در ميان آنها از رشد باز ايستاد. اين تمدّن در ميان جمعى ديگر و امّتى ديگر به رشد خود ادامه مىدهد. در اساس جامعه بشرى رو به كمال و تعالى است و هر گروهى از انسانها با تدبير و بينش و دانش خود آن را گامى به جلو مىبرند تا اين امَد آنها سر مىرسد و قومى ديگر اين رسالت را بر عهده مىگيرد.
٢. ميراث قومهاى نابود شده پيشين براى قومهاى پسين: از پارهاى آيات كه در آنها از نابودى قومها و امّتها سخن به ميان آمده، به خوبى استفاده مىشود كه با نابودى قومى، تمدّن آنها از بين نمىرفته است. حتّى آنان كه به عذاب ناگهانى گرفتار مىشدند، قومى ديگر پس از آنها قد بر مىافراشته و تمدّن آنها را به ارث مىبرده است و تمدّن پيشين را پيش مىبرده و انقلابى در اركان آن پديد مىآورده است.
قرآن از آنان كه پس از قوم نابود شده پيشين سر برداشته و تمدّن آن قوم را از آن خود كرده و در اختيار گرفته تعبير به خليفه يا وارث كرده است. ٣. يگانگى و تكامل جامعه: از اينكه آينده بنابر آموزههاى اسلامى كه قطعى است و از آن صالحان و پارسايان است، آنانند كه وارث زمين مىشوند و روح رشد يافته و كمال يافته تمدّن انسانى را به ارث مىبرند، اين نتيجه روشن به دست مىآيد كه روح جامعه و تمدّن رو به كمال مىرود و اين كمال يافتگى تمدّن در آينده ثابت مىكند كه تمدّنها نمىميرند؛ بلكه از سرزمينى به سرزمين ديگر كوچ مىكنند و رخت مىكشند و اين سنّت الهى است.
اگر غير از اين باشد؛ يعنى تمدّنها به خاموشى روند و نه به روشنى و رخشانى و كمال، اينكه خداوند وعده داده زمين از آن مستضعفان پارسايان و صالحان است و آنان به خلافت خواهند رسيد معنى نمىدهد. وراثت در جايى معنى پيدا مىكند و ارزش دارد كه چيز باارزشى به وارث برسد.
علّامه طباطبايى در تفسير آيه شريفه: «انّ الارض يرثها عبادى الصالحون» مىنويسد:
وراثت وارث آن گونه كه راغب گفته به معناى انتقال مالى است به شخص بدون آنكه معامله و دادو ستدى كرده باشد.
مراد از وراثت زمين اين است كه سلطنت برمنافع از ديگران به صالحان برسد و بركتهاى زندگى در زمين ويژه ايشان گردد.
... بنابراين معناى آيه اين مىشود: زمين از شرك و گناه پاك مىشود و انسانهاى صالح در آن سكنى مىگزينند و خدا را عبادت مىكنند و شرك نمىورزند.
پس برابر آيههاى شريفه قرآنى بناست ملّتها قومها و امّتهاى آلوده و آلوده آفرين به خشم خدا گرفتار آيند همان گونه كه تاكنون سنّت بر اين بوده و قوم نوح عاد و ثمود به آتش خشم خدا گرفتار آمدهاند و بساط تيرگىها و تيرگى آفرينها برچيده شود تا زمينه براى تعالى كمال و رشد جامعههاى انسانى فراهم آيد و تمدّن معنوى انسانى و به دور از زشتىها، پستىها، حقكشىها، ستمها، نابرابرىها و ناامنىها چتر خويش را بگستراند و اين همان جامعهاى است كه مهدى (عج) بنا مىنهد و ارزشها پاس داشته مىشود امنيّت برقرار مىگردد و زمين دفينههاى خود را بيرون مىريزد و آسمان بركات خود را فرو مىريزد.
هجرت تمدّنها در قرآن انگيزهها و سببها
روشن شد كه قرآن به هجرت تمدّنها باور دارد. اكنون بايد ديد در نگاه قرآن چهانگيزهها و سببهايى زمينه هجرت تمدّنها را از ديارى به ديار ديگر فراهم مىسازند. چه مىشود كه تمدّنى در سرزمينى مجال رشد خود را از دست مىدهد و در سرزمينى ديگر زمينه شكوفايى و دامن گسترى خود را مىيابد و به آن جا رخت مىكشد.
با مطالعه بر