ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - قرآن و هجرت تمدّن ها
پيامبر (ص) به پيروان خود دستور داده:
«اطلبوا العلم ولو بالصين؛ دانش را بجوييد گرچه در چين باشد.»
شمارى از اهل نظر و دقّت در معناى حديث گفتهاند: به دنبال دانش برويد گرچه در شهرها و سرزمينهاى دور دست باشد.
امّا هجرت تمدّنها كه در اين مقاله مطرح است در برابر مرگ تمدّنها است.
به نظر ما تمدّنها از بين نمىروند؛ بلكه اگر مردم سرزمينى ويژگىها و شايستگىهاى لازم را براى بالندگى تمدّنى از دست بدهند، اين تمدّن در جايى ديگر ظاهر مىشود.
برابر اين ديدگاه ممكن است ملّتها و قومهاى صاحب تمدّن از بين بروند ولى تمدّن آنان به سرزمينهاى ديگر سريان يابد. زيرا روح تمدّن باقى است و اين روح جا به جا مىشود و از كالبد تمدّنى كه مىميرد، كوچ مىكند به كالبدى كه زمينه تمدّن شدن را دارد. شمارى فرهنگ را روح و باطن تمدّن مىدانند و بر اين نظرند كه فرهنگ تمدّن ساز پس از مرگ تمدّنى كه آن را ساخته به جاى ديگر مىرود و بنيانى از نوبنا مىنهد.
از نظر استاد مطهرى تمدّن باقى است و به هيچ قومى اختصاص ندارد؛ امّا فرهنگ به منزله روح ملّتها است و هر ملّتى كه روحش را از او بگيرند، ديگر آن ملّت مرده است و توان پيشرفت ندارد.
مرگ يا هجرت تمدّن
تمدّنهايى كه در طول سالها و قرنها به وجود آمدهاند، پس از مدّتى به خاموشى مىگرايند توانايى و نفوذ خود را از دست مىدهند و زمين گير مىشوند و به پايان مىرسند. در اين جا بحثى است كه آيا تمدّنها نابود و دچار مرگ مىشوند يا اينكه تمدّنها نمىميرند و اين صاحبان تمدّن هستند كه مىميرند و ديگر توان حركت به جلو را از دست مىدهند و از حركت باز مىايستند.
شمارى بر اين عقيدهاند كه تمدّنها نيز مانند ساير نيروهاى طبيعت تابع يك روش مشترك ولادت، نمو، انحطاط و مرگ هستند. اين نظر به اشپنگر، دانيلوسكى و توين بى، نسبت داده شده كه گفتهاند: تمام تمدّنها متولد مىشوند، نمو مىكنند، پخته مىشوند و مىميرند. گر چه اينان در بيان ديدگاههاى خويش تحليل يكسانى ارائه ندادهاند؛ امّا همه به مرگ تمدّنها باور دارند.
به گفته شهيد مطهرى (ره):
تمدّن طلوع و غروب دارد؛؛ يعنى در يك جامعه طلوع مىكند بعد در آن جا بهانحطاط كشيده مىشود و در جاى ديگر طلوع مىكند.
مرگ ملّتها با از بين رفتن فرهنگ يا انحراف در فرهنگ آغاز مىشود. با نشيب و فرود تعالى فرهنگى كه روح جامعه و باطن تمدّن است، مردم متمدّن در سراشيبى فروپاشى و مرگ قرار مىگيرند. از اين روى زمانى كه واپس گرايى و نشيب فرهنگى رخ داد دشمن خارجى نيز حمله ور مىشود و باقى مانده روح فرهنگى و جمعى را از بين مىبرد و گاهى مظاهر تمدّن را نيز نابود مىكند. اسكندر تخت جمشيد را به ويرانهاى تبديل كرد و مسيحيان مسلمانان اندلس را نابود كردند و در اين تاخت و يورشها بخشهايى از جلوههاى تمدّن اسلامى به جاى ماند. امّا اگر واپس گرايى و نشيب فرهنگى و فساد اجتماعى در جامعهاى رخ ندهد، فرهنگ به خوبى مىتواند در برابر هجوم خارجى بايستد، دسته پولادينى پديد آورد و دشمن را به تسليم وا دارد. مغولان گرچه شهرهاى اسلامى را ويران كردند و هزارها هزار انسان بى گناه از دم تيغ گذراندند؛ امّا فرهنگ اسلام آن قدر پويا، بالنده، توانا و شكوهمند بود كه جذب آن شدند. از نظر اسلام هجرت و تكامل تمدّنها ادامه مىيابد تا به تمدّن واحد جهانى برسد كه همان حكومت مهدى (عج) است.
قرآن و هجرت تمدّنها
آيا در نگاه قرآن، تمدّنها هجرت مىكنند يا مىميرند.
قرآن در آيههاى گوناگون از نابودى قومها ملّتها و گروههاى سركش گناه پيشه سخن گفته است. بى گمان اينها ملّتها و قومهاى صاحب تمدّن بودهاند حال آيا قرآن نظر به مرگ و نابودى خود اين ملّتها دارد يا نابودى و خاموشى تمدّن آنها؟
آيا قرآن نظريّه رو به كمال بودن جامعه بشرى را پذيرفته كه در نتيجه افول تمدّنها به منزله مرگ آنها نباشد؛ بلكه منظور نابودى ملّتها و قومها باشد يا قرآن اين نظريّه را رد كرده و افول تمدّنها را به منزله مرگ آنها دانسته است؟ اوج كمال و بالاترين لايه آن از نظر قرآن چگونه است؟
آيا كمال رشد و اوج جامعه بشرى تنها در سايه قرآن به حقيقت مىپيوندد يا كمال و رشد جامعهها از نظر قرآن نيازى به ايمان ندارد؟
١. مرگ قومها و هجرت تمدّنها: از بررسىها به دست مىآيد كه قرآن به مرگ تمدّنها باور ندارد؛ بلكه آنچه را مىپذيرد، مرگ قومها و ملّتهاست از آيههاى آسمانى قرآن بر مىآيد كه تمدّنها هجرت مىكنند و از سرزمينى به سرزمينى ديگر ره مىپويند. در قرآن واژه تمدّن نيامده؛ امّا واژه قوم و امّت كه حكايت از اجتماع و مردم صاحب تمدّن است، آمده.
قرآن هنگامى كه سخن از قومى به ميان مىآورد كه گرفتار آتش گناه خويش شده و خانمانشان برافتاده از تعبيرهايى مانند (اهل قريه) و (القريه) استفاده مىكند.
يا وقتى از دگرگونى حال قومى سخن مىگويد، به روشنى اين دگرگونى را چه در جهت تعالى و چه در جهت تباهى بسته به روحيه آن قوم مىداند:
«إِنَّاللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ؛ خداوند نگرداند آنچه