ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - دشمنى با طبّ اسلامى- سنّتى چرا و چطور؟
قرآن، زبان عربى بوده و بديهى است كه آثار نويسندگان مسلمان به اين زبان نگارش يابد.
\* چرا در قديم به پزشكان و اطبّا، حكيم مىگفتند؟
- منظور از حكيم، شخصى بودكه به فلسفه، رياضيات، حكمت، حديث و ... علاوه بر طبّ احاطه داشت و از آن مهمتر اينكه آگاه به احكام و مراعات كننده احكام نيز بود، از همين رو مىتوانست محرم راز بيماران قرار گيرد نه مانند الآن كه ...
\* در طبّ جديد منشأ بيمارى را چه مىدانند؟
- در طبّ جديد مسير اشتباهى در پيش گرفته شده و اشتباه فاحشى در اين راستا مىكنند. در طبّ قديم بنا بر اين بود كه كلّ بدن را با نبض و معاينههاى متنوّع بررسى كرده، سپس درباره عارضه يك عضو مشخّص اظهارنظر مىكردند. حال آنكه در طبّ جديد، بيمارى به طور جزيى حتّى مولكولى ديده مىشود و براى بيمارى به كوچكترين اجزاى بدن و سلول و مولكولهاى تن توجّه مىكنند.
روزى امام ششم (ع) بر منصور دوانيقى وارد مىشوند و مىبينند طبيبى هندى مشغول مداوا و آموزش است. طبيب دقّت ايشان را كه مىبيند مىگويد: تمايل داريد تا اين مطالب را به شما نيز بياموزم. حضرت پاسخ دادند: «ما به طبّ تسلّط داريم.» مىپرسد: چطور؟ حضرت در جواب مىفرمايد: «ما سردى را به گرمى، گرمى به سردى، ترى را به خشكى و خشكى را به ترى درمان مىكنيم و به دستور رسول گرامى جدّ بزرگوارمان گوش فرا مىدهيم و بقيه را به پروردگار تبارك و تعالى مىسپاريم.» طبيب هندى نگاهى مىكند و مىگويد: اگر شما اين را داريد از طبّ چه نداريد؟!
در طبّ سنّتى علّت بيمارى، بر هم خوردن تعادل اين مزاجهاست؛ به اين معنى كه دستگاههاى بدن در كنار هم نمىتوانند به درستى عمل كنند. اينجاست كه سعدى مىفرمايد: چهار طبع مخالف سركش يعنى صفرا، سودا، بلغم، دم، چهار طبع مخالف سركش چند روزى بُوَند با هم خوش. اينكه چرا و چگونه اين اعتدال به هم مىخورد، باشد براى مجال ديگرى. جالب اينجاست كه با برقرارى اعتدال ميان اين اخلاط، مىتوان تندخويى، پرخاشگرى و از اين دست بيمارىهاى رفتارى عدّهاى از افراد را نيز مداوا كرد و در اصل ريشه سوء رفتار آنان را بايد در به هم خوردن تعادل داخلى آنان دانست.
نكته مهمّ ديگر اين است كه در طبّ جديد يك دارو براى هفت ميليارد انسان تجويز مىشود، در صورتى كه به تعبير حضرت رضا (ع) براى هر بيمار و هر بيمارى بايد نسخهاى جداگانه تجويز شود.
\* آيا تفاوت در شناخت و تعريف انسان تأثيرى در نحوه طبابت اين دو طبّ با هم داشته است؟
- سؤال بسيار مهم و پيچيدهاى است. به عنوان مقدّمه عرض كنم اگر طبيبى طبيب باشد، كافر نمىشود. امام صادق (ع) فرمودند: «بى انصافترين طبيبان آنهايى هستند كه وجود خدا را انكار مىكنند.» شما نگاه كنيد اگر زمانى بخواهند مجموعهاى از كارخانهها را بسازند كه كار كبد انسان را بكند، نياز به فضايى به اندازه يك پنجم خاك ايران است!! خداوند آن عملكرد را در تكّه گوشتى يك كيلويى قرار داده و همچنين توازن و تعادل ميان ميلياردها سلول درون بدن. در طبّ جديد انسان اشرف مخلوقات خدا دانسته نشده و دانشجويان را نيز به اين سمت سوق نمىدهند. آنان انسان را مجموعهاى مركّب از مواد و دستگاهها مىدانند كه كنار هم قرار گرفته و به صورت مكانيكى مشغول همكارى با هم هستند. در موضوعاتى مانند روح، غربيان به بنبست رسيدهاند، حال آنكه اين مطالب در اسلام و طبّ اسلامى كاملًا حل شده است.
\* تأثير وجود نگاه ماورايى اسلام به انسان در امر طبابت چيست؟
- ببينيد از نظر غربيان شما هر چه مىخوريد بر بدنتان اثر گذار است، امّا در طبّ اسلامى ما دو نوع غذا داريم: غذاى لطيف و كثيف. غذاى كثيف آن است كه صرف جسم ما شده و تأثيرش را در تن مىتوان ديد، امّا غذاى لطيف آن غذايى است كه بر روح ما اثر گذار است. شما نگاه كنيد تخم مرغ را اگر آب پز كنيد بر جسم شما اثرى دارد، امّا همزمان همانند گوشت برّه عمل كرده و بر روح شما تأثيرى حيوانى از خود به جاى مىگذارد و اين روح به تمام دستگاههاى بدن نيز مىرسد.