ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و سيزدهم
١ ص
(٢)
فهرست
٢ ص
(٣)
كاهنان معبد صهيون
٤ ص
(٤)
اخبار
٨ ص
(٥)
حمله به مسلمانان به خاطر نخوردن مشروب
٨ ص
(٦)
پوسترى كه در جام جهانى دست به دست مى چرخد
٨ ص
(٧)
بهترين كاريكاتور سياسى آمريكا
٨ ص
(٨)
تبليغ وهّابيت در آذربايجان با دلارهاى سعودى
٨ ص
(٩)
بايكوت جهانى كالاهاى اسرائيلى و ماجراى غم انگيز يك خبر در ايران
٩ ص
(١٠)
تبديل مسجد حضرت فاطمه (س) در مدينه منوّره به پارك
٩ ص
(١١)
يورش گرازان
١٠ ص
(١٢)
جاهليت مدرن
١٣ ص
(١٣)
جاهليت ثانى
١٤ ص
(١٤)
از جهل تا جهل
١٦ ص
(١٥)
جاهليت از گذشته تا حال
١٦ ص
(١٦)
جاهليت از ديدگاه قرآن و روايات
١٦ ص
(١٧)
جاهليت نخستين
١٨ ص
(١٨)
جاهليت قبل از اسلام
١٨ ص
(١٩)
جاهليت نوين در عصر ما
١٩ ص
(٢٠)
الف) انحراف در مبانى فكرى
٢٠ ص
(٢١)
ب) نژاد پرستى
٢٠ ص
(٢٢)
ج) فساد اخلاقى
٢٠ ص
(٢٣)
د) استبداد و ستم
٢٠ ص
(٢٤)
هميشه مظلوم؛ نمايى از مظلوميّت زن در جاهليّت قديم و جاهليّت مدرن
٢٢ ص
(٢٥)
ستاره طارق
٢٦ ص
(٢٦)
آيا طارق يكى از پنج صيحه است؟
٢٨ ص
(٢٧)
هنگام شنيدن صيحه چه كار بايد كرد؟
٢٨ ص
(٢٨)
چرا بايد در اين حالت سجده كنيم؟
٣٠ ص
(٢٩)
فوايد ذكر «سبحان القدّوس، سبحان القدّوس ربنّا القدّوس»
٣٠ ص
(٣٠)
شرافت رجب
٣٢ ص
(٣١)
جوان ترين امام
٣٤ ص
(٣٢)
امامت، بالاترين مقامات روحانى
٣٦ ص
(٣٣)
جانشينان دوازده گانه
٣٨ ص
(٣٤)
گلستانه
٤٠ ص
(٣٥)
ختم پيمبرى
٤٠ ص
(٣٦)
اى گفته لطف حق به خودىّ خودت ثنا
٤٠ ص
(٣٧)
آسمان گل كرده بود
٤٠ ص
(٣٨)
خورشيد گل كرد
٤١ ص
(٣٩)
دليل بقاى زمين
٤١ ص
(٤٠)
مهمان ماه
٤٢ ص
(٤١)
سوار مشرقى
٤٣ ص
(٤٢)
غزل انتظار
٤٣ ص
(٤٣)
چشم در راه
٤٤ ص
(٤٤)
على وار!
٤٥ ص
(٤٥)
اين خرماها براى توست
٤٥ ص
(٤٦)
امرار معاش
٤٥ ص
(٤٧)
خيانت
٤٥ ص
(٤٨)
اميرالمؤمنين
٤٥ ص
(٤٩)
فقط در خانه على (ع) باز بماند
٤٥ ص
(٥٠)
يهوديان كنترل رسانه هاى انگليسى را در دست دارند
٤٦ ص
(٥١)
راديو وتلويزيون
٤٦ ص
(٥٢)
ITV
٤٦ ص
(٥٣)
تلويزيون بى بى سى
٤٧ ص
(٥٤)
راديو بى بى سى
٤٧ ص
(٥٥)
BskyB
٤٧ ص
(٥٦)
Pinewood -Shepperton Limited
٤٨ ص
(٥٧)
روزنامه ها
٤٨ ص
(٥٨)
اكسپرس نيوزپيپر
٤٨ ص
(٥٩)
نيوز اينترنشنال
٤٨ ص
(٦٠)
تلگراف گروپ
٤٨ ص
(٦١)
هالينگر اينترنشنال
٤٨ ص
(٦٢)
آسوشيتد نيوزپيپرز
٤٩ ص
(٦٣)
اعلام رده بندى فاسد ترين كشور هاى جهان
٤٩ ص
(٦٤)
هفت چيز بدون هفت چيز !
٥٠ ص
(٦٥)
به كم نبايد قانع بود
٥٠ ص
(٦٦)
1 تلاش و كوشش در فرمان بردارى از خدا
٥٠ ص
(٦٧)
الف) تلاش و كوشش شرط رسيدن به پاداش هاى الهى
٥٠ ص
(٦٨)
ب) تلاش و كوشش تنها واسطه ميان خدا و بندگانش
٥٠ ص
(٦٩)
ج) تلاش و كوشش، پايه اساسى كارها
٥٠ ص
(٧٠)
د) تلاش و كوشش، شرط پذيرش اعمال
٥١ ص
(٧١)
ه) تلاش و كوشش، شرط توفيق الهى
٥١ ص
(٧٢)
و) تلاش و كوشش يگانه راه پيروى از امام
٥١ ص
(٧٣)
ز) ترك گناهان، بزرگ ترين تلاش و كوشش
٥١ ص
(٧٤)
ح) تلاش و كوشش و آمادگى براى سفر آخرت
٥١ ص
(٧٥)
2 تلاش و كوشش در اطاعت حجّت هاى الهى
٥١ ص
(٧٦)
بى گناهى، گناه مولا بود
٥٢ ص
(٧٧)
مهر نگاه
٥٢ ص
(٧٨)
دشمنى با طبّ اسلامى- سنّتى چرا و چطور؟
٥٤ ص
(٧٩)
حقّ بيمار
٥٨ ص
(٨٠)
ابوالمويهب راهب
٦١ ص
(٨١)
پرسش و پاسخ
٦٢ ص
(٨٢)
راه بهشت
٦٣ ص
(٨٣)
با خوانندگان
٦٤ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٥ - فقط در خانه على (ع) باز بماند

على‌وار!

امام على (ع) پول‌دار شد

به «مكّه» رفته بود. عربى را ديد كه دامان كعبه را گرفته و از خداوند مى‌خواهد چهار هزار درهم به او بدهد. نزد مرد رفت و علّت درخواستش را پرسيد. مرد گفت: هزار درهم بدهكارم. با هزار درهم ديگر خانه‌اى مى‌خرم. هزار درهمش را مهر همسرم مى‌كنم و هزار درهم آخر را سرمايه زندگى‌ام قرار مى‌دهم.

امام به او فرمود: «وقتى به مدينه آمدى، به سراغ من بيا!». روزى گذر عرب به «مدينه» افتاد و از كودكان سراغ خانه على (ع) را گرفت. كودكى به وى گفت: با من بيا تا تو را به خانه على (ع) ببرم. عرب از كودك پرسيد: تو كيستى؟ كودك گفت: «حسين، پسر على». به خانه مولا كه رسيدند، از قضا دست امام خالى بود، سلمان را خواست و به او فرمود: «برو و نخلستانى را كه رسول خدا (ص) درختانش را كاشته است، بفروش! سلمان رفت و نخلستان را به بهاى دوازده هزار درهم فروخت و بازگشت. امام چهار هزار دهم از آن را به عرب داد. به فقراى مدينه خبر رسيد كه على (ع) پول‌دار شده است. نزد او آمدند و امام به هر يك مقدارى پول داد و با دست خالى به خانه‌اش بازگشت.»[١]

اين خرماها براى توست‌

براى نظارت مستقيم بر امور جامعه، گاهى به بازار مى‌رفت و در مغازه ميثم تمّار مى‌نشست. روزى ميثم براى انجام دادن كارى از مغازه بيرون رفت. امير مؤمنان، على (ع) به جاى او مشغول فروش خرما شد. پس از مدّتى ميثم برگشت و مقدارى خرما در گوشه مغازه ديد و با تعجّب به امام نگريست. امام گفت: «اين خرماها براى توست، ولى اگر عليه تو بود، چه مى‌كردى؟» ميثم تمّار با حيرت بيشترى پرسيد: مقصودتان چيست؟ امام پاسخ داد: «هر بار كه مقدارى خرما فروختم، يكى براى تو كنار گذاشتم و يك خرماى اضافه به مشترى دادم. به اندازه اين خرماها به مردم احسان شده و پاداش و ثواب آن براى توست، امّا فكر كن اگر به همين مقدار از هر خريدار كم مى‌گذاشتى، آنگاه چه مى‌كردى؟»[٢]

امرار معاش‌

روزى امام على (ع) را در «بازار كوفه» ديدند كه كنارى ايستاده و شمشيرش را به فروش گذاشته است. پرسيدند: چرا مى‌خواهى شمشيرت را بفروشى؟ با لبخند گفت: «به پولش نياز دارم تا امرار معاش كنم» و اين در حالى بود كه ماليات فراوان دولت اسلامى در اختيار آن حضرت بود.[٣]

خيانت‌

زمستان بود، حضرت على (ع) را در «بازار بصره» ديدند كه لباسى از دو پارچه كم قيمت به تن داشت. پرسيدند: در اين هواى سرد، چرا لباس كافى به تن نكرده‌اى؟ فرمود: «روزى كه به اين شهر آمدم، بيش از اين لباس به تنم نبود و اگر روزى كه مى‌خواهم از اين شهر بروم، چيزى بيش از اين همراه داشته باشم، خيانت كرده‌ام.»[٤]

اميرالمؤمنين‌

فردى خدمت امام صادق (ع) رسيد و گفت: السّلام عليك يا اميرالمؤمنين! امام از جاى برخاست و فرمود: «از به كار بردن اين تعبير، جز براى علىّ بن ابى طالب (ع) خوددارى كن كه كسى جز او صلاحيّت اين لقب را ندارد و خداوند فقط او را به اين لقب ناميده است.» از امام پرسيدند: پس قائم شما را با چه نام بخوانيم و چگونه به او سلام كنيم؟ امام صادق (ع) فرمود: «السّلام عليك يا بقيّة الله، السّلام عليك يابن رسول الله صلّى الله عليه و آله.»[٥]

فقط در خانه على (ع) باز بماند

درِ خانه چند تن از ياران رسول خدا (ص) به مسجد باز مى‌شد. روزى پيامبر فرمان داد به جز درِ خانه على (ع) همه درها را ببنديد. مردم به اين دستور پيامبر (ص) اعتراض كردند. پيامبر اكرم (ص) در پاسخ به اين اعتراض به مسجد رفت و پس از حمد و ثناى خداوند، فرمود: «بدانيد كه به من فرمان رسيده بود همه درها به جز در خانه على بسته شود. برخى مردم چيزهايى گفته‌اند، ولى به خدا سوگند! من از جانب خود كارى نكردم، بلكه فرمانى دريافت و آن را اطاعت كردم.»[٦]

پى‌نوشت‌ها:


[١]. اميرمؤمنان، على (ع) از ديدگاه شخصيّت‌هاى برجسته، تحقيق و تدوين: حجّت موسوى خويى، ص ٨٠.

[٢]. همان، ص ٩٨.

[٣]. همان، ص ٩٩.

[٤]. همان.

[٥]. على عطايى اصفهانى، پرتويى از زندگانى اوّلين معصوم عراق، اميرالمؤمنين، على (ع)، ص ٦٩.

[٦]. همان، ص ١١١.