ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦١ - حلّه، شهر نور
حلّه، شهر بزرگى است ميان كوفه و بغداد كه قبلًا جامعين ناميده مىشد. نخستين كسى كه اين شهر را ساخت و آباد كرد و در آن سكونت گزيد، سيف الدّوله صدقة بن منصور بن دبيس بن على بن مزيد[١] اسدى بود. او ابتدا در ماه محرّم سال ٤٩٥ ق. وارد اين منطقه شد و آن را آباد كرد كه پيش از آن، بيشه درّندگان بود. او همراه خانواده و سپاهيانش در آن فرود آمد و در آن خانههاى بزرگ و شكوهمند ساخت و يارانش در آن محل، سكونت گزيدند و آنجا پناهگاه آنان شد و آن شهر را آراستند و پس از آن، بازرگانان رهسپار آن ديار شدند و حلّه تبديل به با شكوهترين و نيكوترين منطقه عراق در زمان سيفالدّوله شد.[٢]
در اينجا بايد نكاتى را يادآور شد:
١. حلّه به اين دليل حلّه سيفيه ناميده شده است كه سيفالدّوله صدقه آن را ساخته و اين نسبت به بنيانگذار آن است و نخستين كسى كه آن را سيفيه ناميده است؛
٢. حلّه، مزيديه ناميده شده به دليل اينكه مزيد، جدّ بزرگ بنيانگذار آن، صدقة بن منصور بن دبيس بن على بن مزيد است.
موقعيّت حلّه:
حلّه در ١٠٠ كيلومترى بغداد و ٦٠ كيلومترى «نجف اشرف» و ٧ كيلومترى «بابل» واقع شده است.
حلّه، شهر نور
حلّه، وارث بابل است و بابل و «سوراء» و اطراف آن كمى پيش از ظهور اسلام و پس از آن، مركز علم و مركز اصطكاك انديشهاى ميان انديشمندان هندى و ايرانى از شرق و سريانى و آرامى از غرب بوده است. سپس آنجا تبديل به پايگاه شيعيان شد و شيعيان بغداد براى قدرت و استحكام و شكست ناپذيرى آن دعا مىكردند و بر خود مىباليدند. پس از ستمهاى سلجوقيان به آنان و سوزاندن كتابخانههايشان و پناه بردن شيخ طوسى از آنجا به نجف اشرف در سال ٤٤٨ ق. مزيدىها و كردهاى جاوانى ساكن در «مطيرآباد» و «اسدآباد» و «نيل» اطراف بابل، با سباسيرى در بغداد همكارى كردند و خلافت عبّاسى را در سال ٤٥٠ ق. برچيدند و براى مستنصر فاطمى خطبه خواندند. سپس، پس از كشته شدن سباسيرى و بازگشت تركهاى سلجوقى و خلافت عبّاسى به بغداد، سيفالدّوله صدقة بن دبيس مزيدى همراه با جاوانىها، اقدام به ساخت حلّه كرد و اين گونه حلّه، تبديل به مركز شيعيان شد و اين اتّفاق در محرّم سال ٤٩٥ ق. روى داد و اوضاع تا زمان سقوط بغداد در سال ٦٥٦ ق.[٣] چنين بود.[٤] حلّه، مدّتى يكى از مراكز علمى و كعبه مقصود طلّاب علوم دينى و محقّقان فقه آل محمّد (ص) بوده است و در اين زمينه، در قرن هفتم هجرى به قلّه اوج و شكوفايى رسيده است. اين تمايز آن، علل و انگيزههايى داشته؛ از جمله اينكه حلّه از زمان تأسيس تا كنون، همواره از جمله مراكز شيعه بوده، يكى ديگر از علل اهمّيت اين شهر، نزديكى آن به شهر نجف اشرف مىباشد كه پيوسته پايتخت و مركز علم و ادب بوده است. اين نزديكى، تأثير بسيار زيادى در شكوفايى نهال همكارى دو مركز شيعى يعنى نجف و حلّه داشته و به گونهاى بوده كه اگر مدّتى نور دانش در آن رو به افول مىرفت، قبور دانشمندان در آن، به مثابه روغن چراغى بود كه آن شهر را پيوسته روشن نگه مىداشت و اگر مدّتى اين نور ضعيف و كم سو مىشد، طلّاب حلّى به نجف مىرفتند تا در آنجا كسب علم نمايند و به اين ترتيب نور علم در حلّه هيچگاه از زمان تأسيس آن تا كنون، خاموش نشده است.
تاريخ مقام حلّه در نسخههاى خطّى:
١. نسخه خطّى شيخ بن هيكل:
مهمترين چيزى كه در اين نسخه ما را به ٦٣٦ ق./ ١٢١٦ م. تاريخ مقام صاحبالزّمان (ع) در حلّه رهنمون مىسازد، وجود تاريخى براى ساختمان در سال ٦٣٦ ق. است و اين خود نشان مىدهد كه