ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و دوازده
١ ص
(٢)
فهرست
٢ ص
(٣)
زنجيرهاى نامرئى يهود
٤ ص
(٤)
حوادث قريب و ادعيه غريب
٨ ص
(٥)
اكتشافات علمى جديد، بيانگر نشانه هاى غيبى ظهور است
١٢ ص
(٦)
نغمه هاى كوى دوست
١٩ ص
(٧)
پروژه اى به نام 2012
٢٢ ص
(٨)
مقدّمات پروژه 2012
٢٣ ص
(٩)
زمينه سازى هاليوودى براى پروژه 2012
٢٣ ص
(١٠)
مستندسازى براى 2012
٢٤ ص
(١١)
بازار نشر و پروژه 2012
٢٥ ص
(١٢)
2012 و جريان فراماسونرى
٢٦ ص
(١٣)
امامت، عهد الهى
٢٧ ص
(١٤)
جفر على (ع)
٣٠ ص
(١٥)
چشم در راه
٣٣ ص
(١٦)
سجاياى اخلاقى امام عصر (عج)
٣٤ ص
(١٧)
دو هديه، دو نعمت
٣٦ ص
(١٨)
خرمشهر
٣٨ ص
(١٩)
مادر گل هاى عالَم
٣٨ ص
(٢٠)
آينه حُسن
٣٨ ص
(٢١)
به انگيزه سالروز ارتحال ملكوتى حضرت امام (ره) ادامه
٣٩ ص
(٢٢)
بى جمال تو
٣٩ ص
(٢٣)
نجابت قُم
٣٩ ص
(٢٤)
اگر درياقلى نبود
٤٠ ص
(٢٥)
حقّ بيمار
٤٤ ص
(٢٦)
توسعه طلبى انجيلى ايوانجليك ها و جهان اسلام
٤٦ ص
(٢٧)
نمك
٥٠ ص
(٢٨)
چرا كف دست مو ندارد!
٥٤ ص
(٢٩)
كيمياى كرامت
٥٦ ص
(٣٠)
پرسش شما، پاسخ موعود
٥٨ ص
(٣١)
مقام امام در آستان حلّه عراق
٦٠ ص
(٣٢)
مقام حلّه
٦٠ ص
(٣٣)
معناى لغوى حِلّه
٦٠ ص
(٣٤)
موقعيّت حلّه
٦١ ص
(٣٥)
حلّه، شهر نور
٦١ ص
(٣٦)
با خوانندگان
٦٤ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - جفر على (ع)

و شامل تمام احكام حلال و حرام است، حتّى ديه خراش بسيار كوچك.» سپس امام فرمودند: «اجازه مى‌دهى دقيقاً بگويم كوچك‌ترين خراش چيست؟» عرض كردم: من در خدمت شما هستم. امام با دست مبارك خود مرا لمس نمود، سپس فرمود: «ديه اين هم در آن صحيفه آمده است.» در حالى كه احساس كردم امام ناراحت است، عرض كردم: اين از مقوله علم است؟ فرمود: «البتّه علم است امّا نه علم معهود و متعارف بين مردم.» سپس امام مدّتى حرف نزد. بعد خودش اضافه فرمود: «البتّه جفر هم پيش ما است، ولى اهل سنّت از كجا مى‌دانند جفر چيست؟ آيا پوست گوسفند است يا پوست شتر!» عرض كردم جفر چيست؟ فرمود: «يك پوست يا ظرف پوستى قرمز (سفيد) رنگى است كه تمام علوم انبيا و اوصيا در آن نگهدارى مى‌شود.» عرض كردم: پس اين را مى‌گويند علم؟ فرمود: «به خدا اين از مقوله علم است امّا نه آن علمى كه مدّ نظر عرف است (كه با تعليم و تعلّم كم و زياد شود و در مرور زمان تغيير و تحوّل يابد).»[١]

جفر، سند حقّانيت امامت و خلافت اهل بيت (ع)

امام حسن مجتبى (ع) در ضمن يكى از استدلال‌ها و مناظراتى كه با معاويه داشتند، فرمودند: «امّا معاويه! قضيه از اين قرار است كه در اسلام احكام و مسائل گوناگونى وجود دارد كه حقيقتاً امّت اسلامى در بخش قابل ملاحظه‌اى از آن مسائل و احكام، كوچك‌ترين اختلافى ندارد. مانند: شهادت به لا إله إلّا الله و محمّداً رسول الله و اينكه نماز در پنج وقت يوميّه واجب است و اينكه زكات واجب است، روزه ماه رمضان و حج بيت الله الحرام واجب است و امثال اينها كه بسيار زياد است و همچنين تمام امّت اتّحاد و اتّفاق نظر دارند بر حرام بودن كارهايى مانند دزدى، دروغ گفتن، قطع رحم و احكام محرّم زيادى كه قابل شمارش نيست. بنابراين در اين قبيل مسائل بين امّت اسلامى اختلافى نيست. مشكل جاى ديگر است. [رسول خدا (ص)] بارها و بارها فرمودند: «اسلام روى پنج پايه قرار دارد: نماز، زكات، روزه، حج و ولايت و چهار پايه از آن روى يك پايه اساسى قرار دارد.»

امّت در چهار پايه اوّل مشكل ندارد امّا مشكل در پايه پنجم است، چون تمام احكام عمده اسلامى روى پايه ولايت آن احكام و مسائل قرار دارد. وقتى پايه اساسى را خراب كنى پايه‌ها و احكام ديگر نيز دچار تخريب مى‌شود. امّت درباره سنّت‌هايى كه از جمله آنها ولايت است، اختلاف كردند، يكديگر را كشتند، تقسيم به فرقه‌هاى متعدّد شدند. يكديگر را لعن كردند، همه و همه سر ولايت بود (كه عنصر پايه‌اى ٤ پايه ديگر بود) و مسلّماً آن كسى لايق ولايت و رهبرى امّت است كه تابع كتاب خدا و سنّت رسول خدا (ص) باشد و اگر امّت به آن چهارم پايه اوّل كه مورد اتّفاق امّت است، عمل مى‌كردند و مشكل ولايت و رهبرى را به اهل آن واگذار مى‌كردند، مسئله حل مى‌شد و آن كسى خوشبخت گرديد كه خدا به او توفيق درك اين معنا را داد كه فهميد امامان واقعى چه كسانى هستند و معدن علم كجاست. رسول خدا (ص) حقيقتاً حقّ مطلب را ادا كردند آنجا كه فرمودند: «خدا رحمت كند كسى را كه حق را تشخيص دهد و پس از فهم حقيقت يا حرف بزند كه غنيمتى است يا سكوت كند كه سلامتى است.»

امّا معاويه! ما اهل بيت يك منطق روشن داريم؛ ما مى‌گوييم: امامان از خانواده ما هستند و خلافت اسلام شايسته احدى جز اهل بيت نيست. اين مطلب هم در قرآن آمده، هم در سنّت رسول خدا (ص)، و قطعاً «علم» هم در خانه ما است و ما فقط شايسته چنان علمى هستيم و علم يك مجموعه كاملى است كه با تمام فروعاتش پيش ما است.

هيچ حادثه‌اى تا روز قيامت در جهان اتفاق نمى‌افتد، مگر اينكه با تمام فروعاتش پيش ما است. هيچ حادثه‌اى تا روز قيامت در جهان اتّفاق نمى‌افتد مگر اينكه با تمام جزئياتش پيش ما به صورت مكتوب و مدوّن موجود است، آن هم با املاى مستقيم رسول خدا (ص) و دست خطّ شريف على (ع).

حال اى معاويه! اكنون عدّه‌اى خيال مى‌كنند نسبت به امامت، از ما مقدّم‌اند؟! حتّى شخص شما اى معاويه، تو كه پسر هند هستى مدّعى شده‌اى كه قضيه از اين قرار است كه عمر شخصى را فرستاد پيش على (ع) و گفت: عمر مى‌گويد من مى‌خواهم قرآن را تدوين كنم. تا حالا هر چه از قرآن نوشتى، براى من بفرست و شايع كرده‌اى كه على هم در پاسخ فرموده سر مرا مى‌توانى ببرى ولى آن نوشته‌ها را به تو نمى‌دهم. چون در قرآن مراد از «والرّاسخون فى العلم» من هستم و شايع كرده‌ايد كه سپس عمر ناراحت شده و گفته پسر ابوطالب خيال مى‌كند تمام علم فقط پيش او متمركز شده و بس (من نيازى به تو ندارم) سپس عمر اعلام كرده هر كس از قرآن چيزى نوشته بياورد پيش من. سپس هر كس از قرآن آيه‌اى مى‌خوانده و يك شاهد هم همراه مى‌آورده كه قرائت هر دو موافق يكديگر بوده آن را تدوين مى‌كرده و الّا آن را جزو قرآن تلقّى و ثبت نمى‌كرده است! و گويى اين امر باعث شده مردم بگويند بخش زيادى از قرآن از بين رفته است. به خدا اينها دروغ است. اى معاويه! واقع قصّه اين است كه تمام قرآن پيش ما به صورت كامل تدوين شده و موجود است. تو با ترويج اين اباطيل مى‌خواهى تمام مشكلات ناشى از بى‌اطّلاعى خودتان را به عدم همكارى على (ع) نسبت بدهى و جهالت قُضات و كارگزاران خود را برگردن او بيندازى. كارى كرده‌اى كه عدّه‌اى فكر مى‌كنند معدن علم و خلافت در خارج از خانه ما قرار دارد.»[٢]

پى‌نوشت‌ها:


[١]. اصول كافى، ج ١، ص ٢٤١.

[٢]. بحارالانوار، ج ٢، ص ٢١٣.

[٣]. بحارالانوار، ج ٢٦، ص ٤٦، ح ٨٣.

[٤]. بحارالانوار، ج ٢٦، ص ٢٣، ح ١٢.

[٥]. همان، ص ٣٩، ح ٧٠.

[٦]. همان، ج ٤٤، ص ٩٧.