ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و دوازده
١ ص
(٢)
فهرست
٢ ص
(٣)
زنجيرهاى نامرئى يهود
٤ ص
(٤)
حوادث قريب و ادعيه غريب
٨ ص
(٥)
اكتشافات علمى جديد، بيانگر نشانه هاى غيبى ظهور است
١٢ ص
(٦)
نغمه هاى كوى دوست
١٩ ص
(٧)
پروژه اى به نام 2012
٢٢ ص
(٨)
مقدّمات پروژه 2012
٢٣ ص
(٩)
زمينه سازى هاليوودى براى پروژه 2012
٢٣ ص
(١٠)
مستندسازى براى 2012
٢٤ ص
(١١)
بازار نشر و پروژه 2012
٢٥ ص
(١٢)
2012 و جريان فراماسونرى
٢٦ ص
(١٣)
امامت، عهد الهى
٢٧ ص
(١٤)
جفر على (ع)
٣٠ ص
(١٥)
چشم در راه
٣٣ ص
(١٦)
سجاياى اخلاقى امام عصر (عج)
٣٤ ص
(١٧)
دو هديه، دو نعمت
٣٦ ص
(١٨)
خرمشهر
٣٨ ص
(١٩)
مادر گل هاى عالَم
٣٨ ص
(٢٠)
آينه حُسن
٣٨ ص
(٢١)
به انگيزه سالروز ارتحال ملكوتى حضرت امام (ره) ادامه
٣٩ ص
(٢٢)
بى جمال تو
٣٩ ص
(٢٣)
نجابت قُم
٣٩ ص
(٢٤)
اگر درياقلى نبود
٤٠ ص
(٢٥)
حقّ بيمار
٤٤ ص
(٢٦)
توسعه طلبى انجيلى ايوانجليك ها و جهان اسلام
٤٦ ص
(٢٧)
نمك
٥٠ ص
(٢٨)
چرا كف دست مو ندارد!
٥٤ ص
(٢٩)
كيمياى كرامت
٥٦ ص
(٣٠)
پرسش شما، پاسخ موعود
٥٨ ص
(٣١)
مقام امام در آستان حلّه عراق
٦٠ ص
(٣٢)
مقام حلّه
٦٠ ص
(٣٣)
معناى لغوى حِلّه
٦٠ ص
(٣٤)
موقعيّت حلّه
٦١ ص
(٣٥)
حلّه، شهر نور
٦١ ص
(٣٦)
با خوانندگان
٦٤ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢١ - نغمه هاى كوى دوست

مصرف نمى‌كرد، حتّى بين مسح سر و شست‌وشوى دست راست و چپ، شير آب را مى‌بستند تا مبادا آب اضافى از شير خارج شود.

حضرت امام در عين پركارى و تلاش مداوم، بسيار منظّم بودند. يكى از اساسى‌ترين رموز موفّقيت امام در زندگى، نظم بود. اهل منزل امام زندگى ايشان را به صورت يك ساعت اتوماتيك خودكار درك كرده‌اند؛ بنابراين دستورالعمل كارشان را از روى كار ايشان منظّم مى‌كردند، دقيقاً مى‌دانستند كه امام چه ساعتى مى‌خوابند، چه ساعتى بيدار مى‌شوند و چه زمانى براى ملاقات مى‌آيند.

اوّلين روز بسترى شدن حضرت امام در بيمارستان، همه خانواده دور ايشان حلقه زده بودند، در حالى كه حالت رضايت‌آميزى در چشم‌ها و صورتشان موج مى‌زد، سعى مى‌كردند كه اضطراب و نگرانى ما را تخفيف دهند و گاهى بدون مقدّمه شروع به نصيحت و توصيه مى‌كردند؛ مثلًا نمازتان را اوّل وقت بخوانيد، سعى كنيد از گناهان، چه كوچك و چه بزرگ، اجتناب كنيد. بزرگ‌ترين عبادت، گناه نكردن است؛ اگر گناه نكنيد خداوند راه توفيق انجام مستحبّات را به شما نشان مى‌دهد.

اگر چه حضرت امام مسئوليت رهبرى جامعه اسلامى را به دوش داشتند، ولى هيچ وقت مسئله خانواده و محبّت به فرزندان را فراموش نمى‌كردند، ما مى‌ديديم صبح‌ها وقتى كه سفره پهن مى‌شد، خود حضرت امام چاى مى‌ريختند.

حضرت امام بسيار به نماز جماعت اهمّيت مى‌دادند، بسيار سفارش به نماز مى‌كردند و هميشه مى‌گفتند: همين كه شما مى‌گوييد اوّل اين كار را بكنم بعد نماز مى‌خوانم، اين خلاف است؛ اين حرف را نگوييد، به نمازتان اهمّيت بدهيد، اوّل نماز.

روزى يكى از طلّاب «مدرسه رفاه» به امام عرض مى‌كند كه شما چرا در بين صحبت‌هايتان از امام زمان (ع) كمتر اسم مى‌بريد؟ امام به محض شنيدن اين سخن در جا ايستادند و فرمودند: چه مى‌گويى؟ مگر شما نمى‌دانيد ما آنچه داريم از امام زمان (ع) است، و آنچه من دارم از امام زمان (ع) است و آنچه از انقلاب داريم از امام زمان است.

حضرت امام وقتى وارد مجلسى مى‌شدند هرجا كه بود، مى‌نشستند و غالباً دم در و در جمع مردم كوچه و بازار مى‌نشستند و هيچ‌گاه مسندنشين نبودند.

مرحوم حاج آقا مصطفى، فرزند گرامى‌حضرت امام، درباره شبى كه امام را در «قم» دستگير كردند و به «تهران» بردند، به نقل از امام مى‌گفت: وقتى مرا مى‌بردند، بين قم و تهران ماشين از جاده منحرف شد، من فكر كردم مى‌خواهند قضيه را خاتمه بدهند. ولى وقتى مراجعه به قلبم نمودم، ديدم هيچ تغييرى نكرده است. حضرت امام بعد از آزاديشان در سال ٤٢ در مسجد اعظم قم سخنرانى كردند و فرمودند: والله من به عمرم نترسيدم. آن شبى هم كه مرا از قم به تهران مى‌بردند، آنها مى‌ترسيدند و من آنها را دلدارى مى‌دادم.

روزى حضرت امام براى درس دادن وارد شدند، متوجّه شدند كه تشكى براى ايشان انداخته‌اند، فوراً آن را كنار زدند و مثل ساير طلّاب روى زيلوى مسجد نشستند و درس را شروع كردند.

يكى از مسائلى كه دوستان امام در آن اتّفاق‌نظر داشتند، اين بود كه ايشان مطلقاً غيبت نمى‌كردند. از همان ايّام جوانى در مجلسى كه نشسته بودند، اجازه نمى‌دادند به هيچ وجه كسى غيبت كند و اگر كسى مى‌خواست غيبت كند، امام فوراً مطلب را برمى‌گرداندند و رشته سخن را تغيير مى‌دادند.

هنگامى‌كه حضرت امام در دل شب براى نماز شب از خواب برمى‌خاستند، از يك چراغ قوّه بسيار كوچك استفاده مى‌كردند كه تنها جلوى پاى ايشان را روشن مى‌كرد و لامپ را روشن نمى‌كردند و به آرامى راه مى‌رفتند تا اينكه ديگران بيدار نشوند.

در كنار «حسينيه جماران»، محلّى از پول مردم ساخته شده بود كه بانى داشت و قرار شده بود كه كمى به ظاهر حسينيه برسند، روزى امام آمدند و ديدند كه بنّاها و كارگران مشغول گچ‌كارى در حسينيه هستند. امام با عصبانيت بيرون آمدند و جمله بسيار عجيبى فرمودند: بگذاريد من بميرم و شما اين كارها را انجام دهيد.

پى‌نوشت‌ها:

پايگاه اينترنتى:

http:// www. imam- khomeini. com

برگرفته از: كتاب‌هاى: سيره امام خمينى، ج ١؛ كتاب پرتوى خورشيد، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره)، واحد خاطرات.