ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و دوازده
١ ص
(٢)
فهرست
٢ ص
(٣)
زنجيرهاى نامرئى يهود
٤ ص
(٤)
حوادث قريب و ادعيه غريب
٨ ص
(٥)
اكتشافات علمى جديد، بيانگر نشانه هاى غيبى ظهور است
١٢ ص
(٦)
نغمه هاى كوى دوست
١٩ ص
(٧)
پروژه اى به نام 2012
٢٢ ص
(٨)
مقدّمات پروژه 2012
٢٣ ص
(٩)
زمينه سازى هاليوودى براى پروژه 2012
٢٣ ص
(١٠)
مستندسازى براى 2012
٢٤ ص
(١١)
بازار نشر و پروژه 2012
٢٥ ص
(١٢)
2012 و جريان فراماسونرى
٢٦ ص
(١٣)
امامت، عهد الهى
٢٧ ص
(١٤)
جفر على (ع)
٣٠ ص
(١٥)
چشم در راه
٣٣ ص
(١٦)
سجاياى اخلاقى امام عصر (عج)
٣٤ ص
(١٧)
دو هديه، دو نعمت
٣٦ ص
(١٨)
خرمشهر
٣٨ ص
(١٩)
مادر گل هاى عالَم
٣٨ ص
(٢٠)
آينه حُسن
٣٨ ص
(٢١)
به انگيزه سالروز ارتحال ملكوتى حضرت امام (ره) ادامه
٣٩ ص
(٢٢)
بى جمال تو
٣٩ ص
(٢٣)
نجابت قُم
٣٩ ص
(٢٤)
اگر درياقلى نبود
٤٠ ص
(٢٥)
حقّ بيمار
٤٤ ص
(٢٦)
توسعه طلبى انجيلى ايوانجليك ها و جهان اسلام
٤٦ ص
(٢٧)
نمك
٥٠ ص
(٢٨)
چرا كف دست مو ندارد!
٥٤ ص
(٢٩)
كيمياى كرامت
٥٦ ص
(٣٠)
پرسش شما، پاسخ موعود
٥٨ ص
(٣١)
مقام امام در آستان حلّه عراق
٦٠ ص
(٣٢)
مقام حلّه
٦٠ ص
(٣٣)
معناى لغوى حِلّه
٦٠ ص
(٣٤)
موقعيّت حلّه
٦١ ص
(٣٥)
حلّه، شهر نور
٦١ ص
(٣٦)
با خوانندگان
٦٤ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - امامت، عهد الهى

پيامبرى و بزرگى دين و شريعت و علوّ رهبرى و امامتى است كه خداى تعالى آن را، بعد از آزمون بزرگ به ابراهيم (ع) عطا فرمود. بنابراين منظور آيه، نبوّت و امامت را در بر مى‌گيرد و آن دو فرمان‌روايى بزرگ مى‌باشند.[١]

علّامه طباطبايى (ره) در اين باره بيان مى‌دارند:

مراد از فرمان‌روايى، تسلّط بر امور مادّى و معنوى است، بنابراين فرمان‌روايى، نبوّت، ولايت و هدايت و فرمان‌روايى بندگان و سرمايه‌ها را در بر مى‌گيرد ... مقتضاى سياق [آيه‌] آن است كه منظور از مُلك، اعمّ از فرمان‌روايى معنوى است كه نبوّت و ولايت حقيقى بر هدايت مردم و ارشاد آنان را شامل مى‌شود.[٢]

پس از بيان آنچه گفتيم، اكنون به اين نتيجه مى‌رسيم كه:

فرمان‌روايى‌اى كه خداوند به پيامبر و آل او (ص) عطا نمود، جايگاه بزرگى است؛ بلكه اين فرمانروايى از نبوّت بزرگ‌تر است و خداوند متعال در اين باره فرموده است:

«أَمْيَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‌ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً؛[٣]

بلكه به مردم براى آنچه خدا از فضل خويش به آنان عطا كرده، رشك مى‌ورزند در حقيقت ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان ملكى بزرگ بخشيديم.»

آنگاه اين مطلب را ذكر مى‌كند كه مردم نسبت به پيامبر (ص)، براى آنچه خداوند از فضل خود، به آن حضرت بخشيده بود؛ همچون كتاب، فرمان‌روايى و نبوّت حسادت مى‌ورزيدند، امّا به رغم آن، خداوند، ملك عظيم (فرمان‌روايى بزرگ) را به آن حضرت و آل پاكش اختصاص داد. بنابراين طبيعى است كه ملك عظيم، بزرگ‌تر از نبوّت و حكمت باشد.

شيخ سند بيان مى‌دارد: فرمان‌روايى، آن است كه نبوّت از آن برآمده، بنابراين مقام آن از پيامبرى بزرگ‌تر است.[٤]

مناسب است در اينجا گفت‌وگويى را كه بين معاويه و ابن عبّاس درگرفت، نقل كنيم.

معاويه گفت: اى بنى‌هاشم، شما قصد داريد كه خلافت را از آن خود كنيد، چنان كه نبوّت را از آن خود ساختيد، در حالى كه اين دو در يك شخص جمع نمى‌شوند و گمان مى‌كنيد كه فرمان‌روايى مخصوص شما است.

ابن عبّاس در پاسخ گفت:

امّا گفته تو كه ما به واسطه نبوّت، شايسته خلافتيم؛ اگر به واسطه نبوّت شايسته آن نباشيم، پس به چه واسطه‌اى شايسته آن باشيم؟ و درباره گفته‌ات كه نبوّت و خلافت در يك شخص جمع نمى‌شوند، پس فرموده خداوند متعال چه مى‌شود كه:

«در حقيقت، ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان مُلكى بزرگ بخشيديم». پس مقصود از كتاب، نبوّت، حكمت، سنّت و مُلك، خلافت اس‌

ت. ما آل ابراهيم هستيم كه خداوند درباره ما و ايشان به صورت يكسان امر نموده است و اين سنّت براى ما و آنان- هر دو- جريان دارد. امّا گفته‌ات كه: گمان كرده‌ايم فرمان‌روايى از آن ماست، [بدان‌كه‌] گمان بردن درباره فرموده خداوند شك است و هر [مؤمنى‌] شهادت مى‌دهد كه فرمان‌روايى از آن ماست.[٥]

امّا، مع‌الاسف، كسانى نسبت به مقام اين فرمان‌روايى بزرگ تجاوز و تعدّى نمودند در حالى كه شايستگى آن را نداشتند. از امام صادق (ع) روايت شده كه درباره اين قول خداوند متعال:

«قُلِ اللهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْ‌ءٍ قَدِيرٌ؛[٦]

بگو: بار خدايا تويى كه فرمان‌روايى؛ هر آن كس را كه خواهى، فرمان‌روايى بخشى و از هر كه خواهى، فرمان‌روايى را بازستانى و هر كه را خواهى، عزّت بخشى و هر كه را خواهى خوار گردانى؛ همه خوبى‌ها به دست توست و تو بر هر چيز توانايى.»

فرمودند: «در حقيقت، خداوند ملك را به ما بخشيد، امّا بنى‌اميّه آن را گرفتند؛ چونان شخصى كه لباسى داشته و ديگرى آن را از او بگيرد، پس متعلّق به او نيست.»[٧]

پى‌نوشت‌ها:


[١]. سوره بقره (٢)، آيه ١٢٤.

[٢]. سوره بقره (٢)، آيه ٤٠.

[٣]. سوره يس (٣٦)، آيه ٦٠.

[٤]. سوره بقره (٢)، آيات ٤٠- ٤١.

[٥]. سوره بقره (٢)، آيه ١٢٤.

[٦]. سوره نساء (٤)، آيه ٥٤.

[٧]. الكافى، ج ١، ص ٢٠٦.

[٨]. همان، ص ٢٠٥.

[٩]. همان.

[١٠]. سوره زخرف (٤٣)، آيه ٢٨.

[١١]. مواهب الرّحمان، ج ٨، ص ٣١٨.

[١٢]. طباطبايى، سيد محمّد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، ج ٤، ص ٣٧٧.

[١٣]. سوره نساء (٤)، آيه ٥٤.

[١٤]. سند، محمّد، الإمامة الإلهيّة، ص ٣٥٦.

[١٥]. صادقى، محمّد، الفرقان، ج ٦، ص ١٢١.

[١٦]. سوره آل عمران (٣)، آيه ٢٦.

[١٧]. مواهب الرّحمان، ج ٥، ص ٢٢٧؛ الكافى، ج ٨، ص ٢٦٦.