طب النبي وطب الصادق (روش تندرستي در اسلام) - مستغفري، جعفر؛ خليلي، محمد - الصفحة ١٠٣ - حديث«اهليلجه»(هليله)
عروق او را بررسى مىكرد و مجارى دوا را مىديد و آن جاهايى را كه دوا به آنها رسيده بود تحقيق مىكرد.
گفتم: به من خبر بده كه آيا تو نمىدانى كه وقتى دوايى در عروق قرار گرفت با خون مخلوط مىشود و با آن يكى مىگردد؟ گفت: آرى.
گفتم: آيا تو نمىدانى كه وقتى انسان مىميرد، خون او سرد و منعقد مىشود؟ گفت: آرى. گفتم: پس اين حكيم چگونه دوايى را كه به مريض داده بعد از آنكه مخلوط شد و رنگى جز رنگ خون پيدا نكرد، مىشناسد؟ گفت: مرا به جاى سختى بردى و تا به حال چنين حالتى پيدا نكرده بودم چيزهايى گفتى كه نمىتوانم آنها را رد كنم ... تا آخر حديث ...
امام ٧ در استدلال خود بر اثبات وحدانيت و ربوبيت خدا از راههاى ديگرى هم وارد مىشود و همه را از همان اهليلجه كه در دست پزشك هندى بود استفاده مىكند و ما نيازى نمىبينيم كه همه آن مطالب را در اينجا بياوريم چون اين حديث در كتابهاى حديثى منتشر شده است.
اينك بر ما و هر كسى كه انصاف داشته باشد از آنچه گفته شد، معلوم گرديد كه امام صادق ٧ تا چه حد آگاهى گسترده و شناخت كامل به خواص ادويه و سود و زيان آن داشت و تمام خاصيتهاى آنها را به صورت مفرد يا مركب مىدانست و از محل روييدن و طبيعت آنها آگاهى داشت بدون آنكه به معلم يا طبيبى نسبت داده شود كه