اخلاق اسلامى - يوسفيان، نعمت الله؛ الهامي نيا، علي اصغر - الصفحة ١١٨ - با چه كسانى نبايد راز گفت؟
وكنترل آن عاجز هستم.
همان طور كه راز را از دشمن مخفى مىكنيم، در حد توان از دوستان هم بايد پوشيد؛ چرا كه ممكن است زمانى اين دوستى، دستخوش حوادث شده، به دشمنى تبديلگردد.
امام صادق عليهالسلام فرمود:
«لاتَطَّلِعْ صَديقَكَ مِنْ سِرِّكَ الْاَّ عَلى مالَوِاطَّلَعَ عَلَيْهِ عَدُوُّكَ لَمْ يَضُرُّكَ، فَانَّ الصَّديقَ قَدْ يَكُونُ عَدُوُّكَ يَوْماً مَّا»[١]
دوستت را بر رازت مطلع نكن جز به چيزى كه اگر دشمنت بر آن اطلاع يابد، به تو زيان نرساند، زيرا ممكن است، همان دوست، روزى دشمن گردد.
خويشتندارى و سعه صدر افراد، در رازدارى آنهادخالت مستقيم دارد. انسانها نيز در اين مورد متفاوت هستند. بعضى گنجينه رازشان محكم است، نه آنرا با كليد طمع ميتوان گشود، نه با ضربه تهديد مىتوان شكست عدّهاى ديگر چنان بى اراده و كم ظرفيتند كه با اندك وسوسهاى سفره دل را براى هر محرم و نامحرمى مىگشايند. ازاين رو، در راز گفتن بايد بهدرجه رازدارى افراد توجه داشت.
پيشوايان اسلام، راز گفتن با افراد زير را نهى كردهاند:
١- زن (به سبب كم ظرفيتى واحتمال جدايى درآينده) البته مراد هر زنى نيست زيرا درتاريخ اسلام، بسيارى از زنان، راز داران امامان معصوم عليهم السلام بودند.
٢- سخن چين (كار سخن چين، نقل سخن ديگران براى ديگران است.)
٣- نادان و احمق، (كه مسائل را نمىتواند درست ارزيابى كند)
٤- خائن (خيانتش او را به افشاى راز وامىدارد)
٥- بنده (ممكن است بگريزد يا به سببى آزاد شود و راز را فاش كند)
اميرمؤمنان (ع) فرمود:
[١] - بحارالانوار، ج ٧٢، ص ٧١، بيروت