تاريخ قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٩ - وحى در قرآن
«وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا ...»[١] (پروردگارت به زنبور عسل «وحى» (و الهام غريزى) نمود كه از كوه و درخت و داربستهايى كه مردم مىسازند، خانههايى برگزين سپس از تمام ثمرات (و شيره گلها) بخور و راههايى را كه پروردگارت براى تو تعيين كرده است، به راحتى بپيما).
هدايت طبيعى كه در نهاد اشيا قرار دارد، خود رازى نهفته از اسرار طبيعت به شمار مىرود كه اثر شگفتآور آن آشكار، ولى منشأ و مبدأ آن پنهان از انظار بوده و شايسته آن است كه آن را وحى گويند. «وَ أَوْحى فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها ...»[٢]، (و در هر آسمانى كار آن (آسمان) را وحى (و مقرر) فرمود ...).
٣. الهام (سروش غيبى). گاه انسان پيامى را دريافت مىدارد كه منشأ آن را نمىداند؛ به ويژه در حالت اضطرار كه گمان مىبرد راه به جايى ندارد، ناگهان درخششى در دل او پديد مىآيد، راه را بر او روشن مىسازد و او را از آن تنگنا بيرون مىآورد. اين پيامهاى رهگشا، همان سروش غيبى است كه از پشت پرده هستى به مدد انسان مىآيد و عنايتى است از جانب پروردگار بر جهانيان. از اين سروش غيبى كه از عنايت الهى سرچشمه گرفته، در قرآن با نام وحى تعبير شده است. قرآن درباره مادر موسى (ع) مىفرمايد:
«وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافِي وَ لا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ»[٣].
«وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرى إِذْ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّكَ ما يُوحى أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِي وَ عَدُوٌّ لَهُ ... فَرَجَعْناكَ إِلى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ ...»[٤].
موقعى كه موسى تولّد يافت، مادرش نگران حال او شد. ناگهان بارقهاى در خاطرش گذشت كه توكّل بر خدا كند و او را شير دهد و هرگاه احساس خطر كرد او را در صندوقى چوبين قرار داده، بر روى آب رها كند و نيز بر خاطرش گذشت كه طفل به او بازمىگردد و هرگز نبايد اندوهناك باشد؛ زيرا بر خدا اعتماد كرده و طفل را به دست او سپرده است. اينها خاطرههايى بود كه بر انديشه مادر موسى گذر كرد و بارقه اميدى بود كه در دل تابناك او درخشيدن گرفت؛ زيرا جز به خدا به چيز ديگرى
[١] . نحل، ٦٨ و ٦٩.
[٢] . فصلت، ١٢.
[٣] . قصص، ٧.
[٤] . طه، ٣٧- ٤٠.