تاريخ قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٠ - وحى در قرآن
نينديشيده بود. اين گونه خاطرههاى روشنكننده راه و نجاتدهنده از بيم و هراس الهام رحمانى و عنايت ربانى است كه در مواقع ضرورت به يارى بندگان صالح مىآيد.
قرآن وحى را به معناى وسوسههاى شيطان نيز به كار برده است: «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً ...»[١] و «وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ ...»[٢] اين گونه وحى شيطانى همان است كه در سوره ناس آمده: «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ».
٤. وحى رسالى. وحى بدين معنى شاخصه نبوّت است و در قرآن بيش از هفتاد بار از آن ياد شده است: «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها»[٣] و «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ».[٤] پيامبران مردان تكامليافتهاى هستند كه آمادگى دريافت وحى را در خود فراهم ساختهاند. در اين باره امام حسن عسكرى (ع) مىفرمايد:
«انّ الله وجد قلب محمّد افضل القلوب و اوعاها فاختاره لنبوّته ...»
،[٥] (خداوند، قلب و روان پيغمبر را بهترين و پذيراترين قلبها يافت و آنگاه او را براى نبوّت انتخاب كرد).
پس آنچه مهم است افزايش آگاهى و آمادگى براى پذيرا شدن اين پيام آسمانى است تا آنجا كه پيرايههاى جسمانى را از خود بزدايد و شايسته تماس با ملكوتيان شود. پيغمبر اسلام (ص) فرمودهاند: «و لا بعث اللّه نبيّا و لا رسولا حتّى يستكمل العقل و يكون عقله افضل من جميع عقول امّته»،[٦] (خداوند، پيامبرى برنينگيخت، مگر آنكه عقل (خرد و انديشه) خود را به كمال رسانده باشد و انديشهاش از انديشه تمام امتش برتر باشد).
طبق گفته صدر الدين شيرازى: باطن پيامبر پيش از آنكه ظاهرش به نبوّت آراسته گردد، حقيقت نبوت را دريافت كرده بود. پيامبر باطن خود را به كمال انسانى آراسته گردانيد پيش از آنكه اين آراستگى از باطن به ظاهر وى نمود كند. آنگاه قالب (كالبد) صفت قلب (درون) را به خود گرفت و همان را حكايت كرد. نخست سفر از خلق به حق را آغاز كرد و سپس سفرى از جانب حق و با حق را به سوى خلق آغازيد.[٧]
[١] . انعام، ١١٢.
[٢] . انعام، ١٢١.
[٣] . شورى، ٧.
[٤] . يوسف، ٣.
[٥] . مجلسى، محمد باقر؛ بحار الانوار؛ ج ١٨، ص ٢٠٥، حديث ٣٦.
[٦] . كلينى، محمد بن يعقوب؛ اصول كافى؛ ج ١، ص ١٣.
[٧] . شيرازى، صدر الدين؛ شرح اصول كافى؛ ج ٣، ص ٤٥٤.