تفسير سوره شمس - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٩٢ - رساله ضوابط تفسيرى
ب- خلط بين علل طولى و عرضى، چنانچه اين موضوع را در فلسفه درست تفهيم بسيارى از آيات قرآن را متعارض خيال مىكنيم و به بن بست مىرسيم مثلا در يك جا توفيه نفوس به خداوند نسبت داده اشده، و يك جا به ملكوت الموت و در جاى سوم به ملايكه. ولى اگر دانستيم كه در اين سه آيه نسبت فعل (تو فيه)، به علل طوليه است نه عرضيه، تعارض از بين مىرود، و معنى مستقيم مىگردد.
در يك آيه مىخوانيم: قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ. ..
بگو بار إلها! تو مالك و زمامدارى هستى كه به هر كسى كه خواسته باشى زمامدارى را مىدهى و از هر كه خواسته باشى آن را مىگيرى.
بعضى مىگويند كه پادشاهى و رياست جمهورى اسلامى و به طور كلى زمامدارى را خداوند به افرادى كه بخواهد مىدهد، اين زمامداران در طول تاريخ اسلامى، غالباً بىدين و حتى دشمن دين و عناصر ستمگر و عياش و فاسد بودهاند چرا كه خداوند به آنان قدرت و حكومت داده و خود اين افراد نيز خود را بندگان ممتاز خداوند به حساب آوردهاند، و گمان كردهاند كه خداوند به آنان امتياز مخصوصى لطف فرموده است و از ديگران برترند، حتى يزيد بن معاويه پس از قتل امام حسين و اسيرى اهل البيت آن حضرت و خواستن آنان به شام- به نقل تاريخ- براى اثبات برترى خود به همين آيه استدلال كرد!!
ولى واقعيت اين است كه نسبت تفويض زمامدارى به يك فرد، (و هر فعل ديگر) به خداوند تبارك و تعالى منافى اسباب متعددى مادى و