تفسير سوره شمس - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٥٦ - ٧ - فألهمها فجورها و تقواها
انسان در اصالت برخوردار است. و لذا مردم در همه زمانها خالى از تدين به دينى نبودهاند. گو اين كه در مصداق حقيقى و واقعى آن غالبا به اشتباه رفتهاند[١].
و ثانيا إلهام مذكور يك نوع راهنمايى تكوينى غير شديد و يا عقلى غير ضرورى است نه ايجاد تمايل شديد در نهاد انسان.
بلى، ايه (فَأَقِمْ وَجْهَكَ ...) بيشتر از راهنمايى مذكور مىباشد. به هر حال مىشود در مقام جمع بين دو آيه مباركه ولو به ضميمه روايات معتبر الاساتيد، گفت كه خداجويى فطرى و ديندارى (در بعد شريعت) الهامى مىباشد. (دقت كنيد).
دوم:
إلهام را در لغت به معناى بلعيدن و نوشيدن دانستهاند، و در اصطلاح انداختن مطلبى در دل بعضى از بندگان از جانب خداوند است. و ممكن است آن را قرار دادن چيزى در نهاد ادراكى بشر، در بعضى از موارد تعبير كرد.
[١] . من در مسكو ديدم مردم شوروى قبر لنين و جثه موميايى او را مانند قبر انبياء احترام مىكردند. و در يك كشور ديگر آنانى كه تعظيم قبور انبيا را شرك مىدانند، زمامداران خود را تعظيم و كرنش افراطى مىكنند.
بلى، فطرت خداجويى و حتى خداپرستى فطرت ناآگاهانه است كه افراد عادى را از تلاش عقلايى براى معرفت خداوند بىنياز نمىسازد. ولى او را در شناخت عقلى كمك مىكند- و به همين دليل عقلى، شناخت ناآگاهانه را به شناخت آگاهانه به زودى تبديل مىكند.