تفسير سوره شمس - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٥٥ - ٧ - فألهمها فجورها و تقواها
وبه تعبير ديگر:
الهام ياد شده در آيه فوق همخوانى و مناسبت كافى با دستگاه روحى و بدنى انسان دارد. و اين تناسب در آيه ديگر چنين تصوير شده است: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ...
روى خود را براى دين بر حق كه فطرت خدايى است كه مردم را بر آن فطرت مفطور نموده، استوار بدار، و براى آفرينش يا آفريدن حق تبديلى نيست.
ولى آنچه كه به اين استنباط و تفسير نگارنده آسيب مىرساند اين است كه اكثر افراد انسان در طول زندگانى، به شهادت تاريخ و حسب مشاهدات ما در زمان حاضر، علاقه كاملى به شريعت نداشتهاند. و حتى معتقدان به خالق در وظايف خود كوتاه مىنمايند. و قليل من عبادى الشكور.
ولى بعيد نيست كه به اعتراض فوق جواب بدهيم كه اولا فطريات انسانى داراى مراتب قوى و ضعيف است كه در اثر عوامل متضاد تحت تأثير قرار مىگيرند و موقتاً يا در دراز مدت، مغلوب مىشوند. مثلًا دوستى فرزندان فطرى انسان است، ولى گاهى در اثر عواملى، پدر، فرزند خود را مىكشد.
از جمعى روانشناسان و روانكاوان نقل شده، حس خداجويى و خداپرستى همانند حس كنجكاوى و حس زيبايى و حس نيكويى در وجود