حكمت نامه حضرت عبد العظيم الحسنى - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٩ - ٥/ ٤ مواعظ امير مؤمنان به ياران
النّيرانِ، هؤُلاءِ يُعانِقونَ الحورَ فِى الحِجالِ، وهؤُلاءِ يُطَوَّقونَ أطواقاً فِى النّارِ بِالأَغلالِ، فى قَلبِهِ فَزَعٌ قَد أعيى الأَطِبّاءَ، وبِهِ داءٌ لايَقبَلُ الدَّواءَ.
يا مَن يُسَلَّمُ إلى الدّودِ ويُهدى إلَيهِ! اعتَبِر بِما تَسمَعُ وتَرى، وقُل لِعَينَيكَ تَجفو لَذَّةَ الكَرى، وتَفيضُ مِنَ الدُّموعِ بَعدَ الدُّموعِ تَترى، بَيتُكَ القَبرُ بَيتُ الأَهوالِ وَالبِلى، وغايَتُكَ المَوتُ، يا قَليلَ الحَياءِ!
اسمَع يا ذَا الغَفلَةِ وَالتَّصريفِ، مِن ذِى الوَعظِ وَالتَّعريفِ، جُعِلَ يَومُ الحَشرِ يَومَ العَرضِوَالسُّؤالِ، وَالحِباءِ وَالنَّكالِ، يَومَ تُقلَبُ إلَيهِ أعمالُ الأَنامِ، وتُحصى فيهِ جَميعُ الآثامِ، يَومَتَذوبُ مِنَ النُّفوسِ أحداقُ عُيونِها، وتَضَعُ الحَوامِلُ ما فى بُطونِها، ويُفَرَّقُ بَينَ كُلِّ نَفسٍوحَبيبِها، ويَحارُ فى تِلكَ الأَهوالِ عَقلُ لَبيبِها، إذ تَنَكَّرَتِ الأَرضُ بَعدَ
مرواريدند. در دست آنها ظرفهايى نهاده شده كه از آب خوشگوار و شيرين، پُر شده اند و بهشتيان را سيراب مىكنند. بهشتيان در آن جا همواره در نعمت، و دوزخيان همواره در دوزخ در حال عذاب اند. بهشتيان در لباسهاى فاخر و زيبا به خود مىبالند، و دوزخيان از حرارت آتش دوزخ، در خود مىپيچند. آنان در بهشت، به مشك و عنبر خوشبو مىشوند و اينان در دوزخ با گرزهاى آتشين، كوبيده مىگردند. آنها با حور العين در حجلهها همآغوش اند و اينها در آتش با غل و زنجيرها بسته شده اند. اينك در دل من، دردى است كه پزشكان، از معالجه آن حيران و عاجزند، و در آن، دردى است كه دواپذير نيست.
اى كسى كه به مار و مور تسليم مىشوى! از آنچه شنيده و ديدهاى، پند گير. به ديدگانت بگو تا از لذّت خواب در گذرند و پى در پى، اشك بريزند. منزلگاه تو، سرانجام، قبر است؛ منزلى كه در آن، بيم و هراس و پوسيدگى است. پايان زندگىات مرگ است، اى كمشرم!
اى كسى كه در غفلت و گمراهى فرو رفتهاى! از واعظِ ناصح بشنو. روز قيامت، هنگام عرضه اعمال و سؤال از افعال و اقوال بندگان و روز عطا كردن و عذاب نمودن است؛ روزى كه اعمال بندگان در آن، زير و رو مىگردند و تمام گناهان به شمارش مىآيند؛ روزى كه از شدّت حرارت، چشمها آب مىشوند و زنان باردار از هراس، سقط مىنمايند و بين دوستان، جدايى مىافتد و از هيبتش، عقل خردمندان، سر در گم