حكمت نامه حضرت عبد العظيم الحسنى - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٧ - شرح
آن را نمىشناسد، انكار مىكند و آن را دروغ مىشمرَد و از روى نادانى مىگويد:
«اين را نمىشناسم و گمان نكنم در گذشته وجود داشته يا اين كه در آينده محقّق گردد». اين همه، بر پايه اعتماد به انديشه خويش و شناخت اندك از نادانى خويش است. در نتيجه، به دليل خوددانابينى خيالى، پيوسته به جهل خود مىافزايد، منكِر حقيقت مىگردد، در نادانىِ خويش سرگردان مىشود و از طلب دانش، سر باز مىزند.[١]
به عنوان مثال، اگر هزار سال پيش، به كسى كه به بيمارىِ خوددانابينى مبتلا بود، گفته مىشد كه: «موجودات بسيار ريزى وجود دارند كه چشم غير مسلّح، آنها را نمىبيند و همانها سبب بيمارىهاى جسمى اند»، يا به وى گفته مىشد كه: «خون در بدن، گردش مىكند و اگر از حركت باز ايستد، آدمى مىميرد»، يا گفته مىشد كه:
«مادّه، از ذرّات ريزى تشكيل شده است و هر جزئى، خود از ذرّههاى ريزتر تشكيل شده و در آن جزء، الكترونها بر گرد پروتونها و نيز هستهها با سرعت سرسامآورى مىچرخند و آدمى زادگان از اين ذرّه، اسلحههاى ويرانگر مىسازند كه مىتواند در چند لحظه، به حيات كره زمين پايان دهد»، بىترديد، چنين شخصى، همه اين پيشگويىها را نفى مىكرد و آنها را خرافه و خيال مىشمرد و گمان مىكرد كه اگر چنين حقايقى وجود داشت، وى آنها را شناخته بود و چون او از اين چيزها آگاهى ندارد، هر كه چنين ادّعايى كرده، بايد تكذيب شود و رأى او غير علمى و بر خلاف واقع دانسته شود.
امام على عليه السلام در تبيين علّت اين گونه برخورد با حقايق مجهول مىفرمايد:
وَ ذَلِكَ لِثِقَتِهِ بِرَأيهِ وَ قِلَّةِ مَعرِفَتِهِ بِجِهالَتِهِ.
اين [اظهار نظرها]، به جهت اعتماد به رأى خويش و آگاهى اندك از مجهولات خود است.
[١]. از آن جا كه ترجمه تحت اللفظى اين عبارت، براى خواننده فارسىزبان نامفهوم بود، مضمون آن به فارسى برگردانده شد.