هدف زندگی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩١

ذَرْهُمْ به دنبالش می‌آید. محال است که کسی الله را الله شناخته باشد و بتواند به قطب دیگری متمایل شود و اصولا چیز دیگری را در مقابل او قطب فرض کند.

این است که از نظر اسلام خدا بالاتر است از حد تشبیه به یک صانع، بلکه چیزی و صانعی است که اگر او حقیقت است دیگر چیزی را نمی‌شود در برابرش حقیقت شمرد. اینقدر عظیم و بزرگ است! بنابراین در اسلام ایمان به حقیقتی که دیگر چیزی را نمی‌شود در برابرش حقیقت شمرد مطرح است.

نظریه حکما از دیدگاه اسلام

اما آنچه حکما می‌گویند. آیا واقعا در اسلام حکمت یعنی دریافت حقایق اشیاء مطرح است؟ حالا ما نزاع صُغرَوی نداریم که حکمت را آنچه حکیم مصداق حکمت می‌داند بدانیم یا ندانیم بلکه سخن در اصل حکمت یعنی «دریافت حقایق آنچنان که هست» می‌باشد و این در اسلام مطرح است.

از این تعبیر چه چیز بهتر می‌توانیم پیدا کنیم که می‌فرماید: یُؤتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ اُوتِیَ خَیْراً کَثیراً[١]. اصلا حکمت، خیر بشر نامیده شده است و چیزی است تقریبا مساوی با کمال. نه تنها نافع است، بلکه خیر است؛ یعنی باید خودش را اختیار کرد نه چیزی


[١]. بقره/ ٢٦٩: فیض حکمت را به هر که خواهد، دهد و هر که حکمت یافت خوبی فراوان یافت.