سکولارها چه مي گويند؟ - قطب، محمد - الصفحة ١٩ -           دين حقّ

قرآن‌ كريم‌ مي‌فرمايد:

«ما تورات‌ را نازل‌ كرديم‌، كه‌ در آن‌ هدايت‌ و نور بود، پيامبراني‌ كه‌ تسليم‌فرمان‌ خدا بودند، طبق‌ آن‌ براي‌ يهود حكم‌ مي‌كردند و همچنين‌ علما ودانشمندان‌ به‌ اين‌ كتاب‌ كه‌ به‌ آنان‌ سپرده‌ شده‌ بود و بر آن‌ گواه‌ بودند، داوري‌مي‌كردند. پس‌ از مردم‌ نترسيد، از من‌ بترسيد و آيات‌ مرا به‌ بهاي‌ ناچيزنفروشيد. و هر كس‌ طبق‌ آنچه‌ خداوند نازل‌ كرده‌ حكم‌ نكند، پس‌ آنان‌كافرند. و بر آنان‌ (بني‌ اسرائيل‌) در آن‌ (تورات‌) مقرر داشتيم‌ كه‌ جان‌ درمقابل‌ جان‌ و چشم‌ در مقابل‌ چشم‌ و بيني‌ در مقابل‌ بيني‌ و گوش‌ در مقابل‌گوش‌ و دندان‌ در مقابل‌ دندان‌ است‌ و هر زخمي‌ قصاص‌ دارد. پس‌ هر كه‌ آن‌را ببخشد كفاره‌ گناهان‌ او محسوب‌ مي‌شود و هر كس‌ به‌ آنچه‌ خدا نازل‌ كرده‌داوري‌ نكند، پس‌ آنان‌ ستمگرند. و به‌ دنبال‌ آنان‌ عيسي‌ بن‌ مريم‌ را فرستاديم‌در حالي‌ كه‌ تورات‌ را كه‌ پيش‌ از او فرستاده‌ شده‌ بود تصديق‌ مي‌كرد و به‌ اوانجيل‌ داديم‌ كه‌ در آن‌ هدايت‌ و نور است‌ و تصديق‌ كننده‌ آنچه‌ كه‌ پيش‌ ازآن‌، از تورات‌ بود و هدايت‌ و پندي‌ براي‌ پرواپيشگان‌. و بايد پيروان‌ انجيل‌طبق‌ آنچه‌ خداوند در آن‌ نازل‌ كرده‌ است‌ حكم‌ كنند، و هر كس‌ طبق‌ آنچه‌خداوند نازل‌ كرده‌ حكم‌ نكند، اينان‌ فاسق‌اند.»

در آيه‌ ديگري‌ از قول‌ حضرت‌ عيسي‌(ع) مي‌فرمايد:

«و تصديق‌ كننده‌ آنچه‌ پيش‌ از من‌ از تورات‌ است‌، و تا براي‌ شما برخي‌ ازآنچه‌ را حرام‌ بود، حلال‌ كنم‌ و از سوي‌ پروردگارتان‌ براي‌ شما نشانه‌اي‌آورده‌ام‌. پس‌ از خدا پروا كنيد و مرا اطاعت‌ نماييد.»

ديني‌ كه‌ از سوي‌ خدا نازل‌ شده‌ بود، در طول‌ حكومت‌ روحانيان‌، به‌صورت‌ يك‌ سلسله‌ ارزشهاي‌ اخلاقي‌ باقي‌ مانده‌ بود كه‌ اهل‌ تقوا به‌ عنوان‌پرهيزكاري‌ از پيش‌ خود به‌ آنها مقيد و پاي‌بند بودند، زنا نمي‌كردند، دست‌ به‌دزدي‌ نمي‌زدند، كسي‌ را نمي‌كشتند، به‌ يكديگر نيرنگ‌ نمي‌زدند و از هم‌ ربانمي‌گرفتند و ... ولي‌ اينها قانون‌ اجرايي‌ نبود كه‌ به‌ مقتضاي‌ نصوص‌ ديني‌، هركس‌ با آن‌ مخالفت‌ كند، كيفر شود، بلكه‌ آنچه‌ جريمه‌ و كيفر تعيين‌ مي‌كرد،قانون‌ رومي‌ ـ قانون‌ قيصر ـ بود. اما سلطه‌ و نفوذ روحانيان‌ بر امپراتوران‌ براي‌واداشتن‌ آنان‌ بر اجراي‌ شريعت‌ آسماني‌ نبود ـ وكاش‌ كه‌ بود ـ وسلطه‌ آنان‌ برملت‌ نيز براي‌ اجراي‌ احكام‌ دين‌ درباره‌ آنان‌ نبود، بلكه‌ براي‌ تسليم‌ ساختن‌اينان‌ و آنان‌ در برابر نفوذ خويش‌ بود كه‌ از راه‌ همين‌ نفوذ، مال‌ حرامي‌ را كه‌ ازامپراتوران‌ و از مردم‌ غارت‌ مي‌كردند مي‌انداختند و خود را از مالياتهايي‌ كه‌ديگران‌ مي‌پرداختند معاف‌ مي‌ساختند و مردم‌ را به‌ بيگاري‌ خويش‌مي‌گرفتند، سپس‌ طغيان‌ خود را افزوده‌، مانع‌ افكار و خرد مردم‌ مي‌شدند و به‌نام‌ دين‌ خفقان‌ ايجاد مي‌كردند:

«اي‌ كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌ايد، بسياري‌ از دانشمندان‌ و راهبان‌، اموال‌مردم‌ را به‌ ناحق‌ مي‌خورند و از راه‌ خدا باز مي‌دارند...»

اين‌ كجا و پايبندي‌ حاكمان‌ در اسلام‌ به‌ اجراي‌ دين‌ خدا كجا؟!

حكومت‌ ابوبكر و آنان‌ كه‌ پس‌ از او بودند، حكومت‌ِ «تئوكراسي‌» نبود،حكومتي‌ بود كه‌ طبق‌ آنچه‌ خدا نازل‌ كرده‌ بر مردم‌ حكم‌ مي‌راند و دين‌ خدا رااجرا مي‌كرد، چه‌ آنچه‌ كه‌ نص‌ّ خاصّي‌ درباره‌ آن‌ نازل‌ شده‌ باشد، چه‌ آنچه‌ كه‌مجتهدان‌ در چهارچوب‌ نصوص‌، اجتهاد كرده‌ باشند. يا به‌ گونه‌اي‌ بود كه‌ طبق‌ضرب‌المثل‌ مردمي‌ «نزد عرب‌، همه‌ آنها صابون‌ است‌» (همه‌ سروته‌ يك‌كرباس‌ بودند)؟!

اشتباه‌ اصلي‌ آن‌ است‌ كه‌ مي‌كوشند وضعيت‌ اسلام‌ و اجراهاي‌ آن‌ را بامعيار تجربه‌ اروپايي‌ محاسبه‌ كنند و اصطلاحات‌ غربي‌ را كه‌ داراي‌ دلالتهاي‌محلي‌ صِرف‌ است‌، به‌ كار گيرند، گويا آنها اصطلاحات‌ «انساني‌» يا جهاني‌است‌ كه‌ مي‌تواند بر هر چيز و در هر جا منطبق‌ شود، بدون‌ توجه‌ به‌ تفاوت‌هاي‌جوهري‌ بين‌ تجربه‌اي‌ كه‌ در سايه‌ دين‌ تحريف‌ شده‌ به‌ دست‌ آمده‌، و تجربه‌اي‌كه‌ در سايه‌ دين‌ حق‌ فراهم‌ آمده‌ است‌ و بدون‌ توجه‌ به‌ تفاوت‌ اصطلاحاتي‌ كه‌بشر در شرايطي‌ خاص‌ آنها را ساخته‌ و اصطلاحاتي‌ كه‌ خداوند نازل‌ كرده‌ تا برزندگي‌ حاكم‌ باشد، يا مجتهداني‌ كه‌ به‌ وحي‌ الهي‌ پايبندند آن‌ را اجتهادكرده‌اند.