پژوهشي در زندگي امام سجاد (ع ) - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ٧٦ - تعرض فرزدق و يحيى

ترين قصايد شعراى اهل بيت است و سر تا پا مدح غراى على بن الحسين ( ع ) است . با اين بيت شروع مى شود :

هذا الذى تعرف البطحاء و طأته *** و البيت يعرفه والحل و الحرم

اگر تو نمى شناسى كه او كيست اين آن كسى است كه سرزمين بطحا جاى پاى او را مى شناسد , اين آن كسى است كه حل و حرم او را مى شناسد , اين آن كسى است كه زمزم و صفا او را ميشناسد , اين فرزند پيغمبر است . . . اين فرزند بهترين مردم است . . .

بنا كرد تعريف كردن در يك قصيده غرائى و همچنين خصوصياتى از امام سجاد ( ع ) را ذكر كردن كه هر كلمه اى مثل خنجرى بر قلب هشام فرو مى رفت و از آن پس مغضوب هشام واقع شد وهشام او را طرد كرد و حضرت على بن الحسين , صله اى ( پولى ) براى او فرستادند او پول را نپذيرفت و گفت :

من اين شعر را براى خدا گفته ام و از شما پول نمى گيرم .

چنين تعرض هائى در بين ياران امام مشاهده ميشد , كه يك نمونه ديگر آن برخورد يحيى بنام الطويل است , و اين البته جزء شعر نيست .

يحيى بن ام الطويل از جوانهاى بسيار شجاع و مخلص نسبت باهل بيت بود , همواره به كوفه مى رفت و مردم را جمع مى كرد و فرياد ميكشيد :

[ ( اى مردم ! ( مردمى كه دنباله رو حكومت بنى اميه بودند ) ما بشما كافر هستيم ! ما شما را قبول نداريم , تا وقتى كه شما به خدا ايمان بياوريد] (

از اين سخن چنين بر مى آيد كه او , مردم را مشرك ميدانست و آنان را به مشرك و كافر خطاب ميكرد .

اين چنين جلوه هاى تعرضى در زندگى حضرت سجاد ( ع ) و يارانش مشاهده ميشود .