پژوهشي در زندگي امام سجاد (ع ) - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ٢٧ - مواضع امام در دوران خفقان

نكردند چرا كه اگر آن چنان برخوردى داشتند , حضرت را بقتل ميرساند و اين براى جريان فكرى امام حسين ( ع ) كه بايد بوسيله امام سجاد ( ع ) تعقيب ميشد خسارت جبران ناپذيرى بود . لذاست كه امام سجاد ميمانند و همانطور كه در روايت امام صادق ( ع ) ديديم كه كم كم مردم ملحق شدند و زياد شدند . كار امام سجاد در حقيقت در چنين زمينه سخت و نا مساعد و غير قابل ادامه اى شروع ميشود .

البته دستگاه عبدالملك , كه بيشترين دوران امامت سى و چند ساله امام سجاد را اين حكومت گرفته بود , كمال اشراف و نظارت را بر زندگى امام سجاد ( ع ) داشت , جاسوسهائى گماشته بود كه وضع زندگى امام سجاد , حتى مسئله داخلى و خصوصى آن حضرت را به او گزارش ميدادند .

حضرت سجاد ( ع ) كنيزى داشتند كه پس از آزاد كردن با او ازدواج نمودند . اين خبر به عبدالملك رسيد . نامه اى به امام سجاد نوشت و حضرت را در اين قضيه شماتت كرد . با اين نامه ميخواست به حضرت بفهماند كه مواظب كارهاى او هست و از جريان زندگى امام با خبر است و ضمنا ميخواست نوعى بحث و مناظره ناشى از هم خون بودن و هم طائفه بودن بكند . در نامه نوشت كه اين كار خلاف روش قريش بود , تو كه از قريش بودى نميبايست چنين كارى بكنى ! البته حضرت در جواب بوى پاسخ خيلى تندى ميدهد كه حديث جالبى است . حضرت در اين جواب نشان ميدهند كه از اين بر خورد نيمه دوستانه و نيمه مغرضانه عبدالملك هيچگونه استقبال نكردند .

اين داستان مربوط به آن دورانى است كه حضرت مقدارى كار خودشان را آغاز كرده بودند .