پژوهشي در زندگي امام سجاد (ع ) - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ١٤ - ترسيم كلى زندگى امام سجاد ( ع )
خودش سپرده است , و با خيال راحت و وجدان آرام و با سرافرازى بسيار در پيشگاه خداى متعال و نزد انسانهاى آگاه , دنيا را وداع گفته و از دنيا رخت بر بسته است .
اين بود ترسيم كلى زندگى امام سجاد . اكنون اگر بخواهيم جزئيات رويدادها را بررسى كنيم . بايد وضعيت را قبلا مشخص نمائيم .
زندگى امام سجاد يك فصل كوتاه و تعيين كننده اى دارد , نخست آن را ياد آور مى شويم و پس از آن روند معمولى زندگى امام و اوضاع واحوال زمان و شرايط موجود را تشريح مى كنيم .
فصل كوتاه سرنوشت ساز , دوران پس از كربلا است , يعنى فصل اسارت كه فصل بسيار كوتاهى است اما پر هيجان و زيبا و عبرت انگيز و در عين اسارت , سرسختانه و پرخاشگرانه است . امام سجاد در حال اسارت و بيمارى همانند قهرمانى بزرگ با گفتار و رفتارش , در اين فصل , حماسه مى آفريند . در اين دوران , امام وضعيتى بكلى متفاوت دارد با آنچه كه در دوران اصلى زندگى او مشاهده خواهيد كرد . در آن دوران اصلى بناى امام بر كار زير بنائى ملايم , حساب شده و آرام است كه گاهى حتى ايجاب مى كند با عبدالملك بن مروان هم در يك مجلس بنشيند و با او رفتارى معمولى و ملايم داشته باشد . اما در اين فصل امام را بصورت يك انقلابى پر خروشى مى بينيد كه كمترين سخنى را تحمل نمى كند , و در برابر چشم همه , پاسخ هاى دندان شكن بدشمنان مقتدر خود ميدهد .
در كوفه در مقابل عبيدالله بن زياد , آن وحشى خونخوارى كه از شمشيرش خون ميريزد و سرمست از باده غرور كشتن فرزند پيامبر و سر مست از پيروزى است , آنچنان سخن مى گويد كه ابن زياد دستور مى دهد او را بكشيد و اگر در آنجا حضرت زينب عليها السلام نبود كه خودش را انداخت