مرگ مغزى - ستوده، حميد - الصفحة ٨٤ - گفتار چهارم داورى و بيان ديدگاه برگزيده
مغزى حتمى باشد و هرگز احتمال ادامه زندگى براى او نباشد. وانگهى، بايد از نظر متخصصان، ضربان قلب و حركت برخى ارگانها در اين حالت، به مثابه حركات حيوان مذبوح تلقى گردد.
از اين رو، با تأمل در نظر متخصصان، چنين به نظر مىرسد كه پس از وقوع مرگ مغزى، و دقيقاً، زمانى كه مغز فرد مصدوم، شروع به تغيير شكل كرده و نسج مغز به مايعى زرد رنگ (مانند كاسه آش) تبديل شده، نشانهاى از مرگ حقيقى رخ داده است. [١] بنابراين، هرگونه تصرف انتفاعى در بدن بيمار، قبل از رسيدن به اين مرحله در حكم جرح يا قتل وى خواهد بود. از اين رو، فقط در اين مرحله از مرگ مغزى (تلاشى مغز) است كه با فرض حالت اضطرار- آنچنان كه سخن خواهد رفت- قطع اعضاء رئيسى يا غير رئيسى مصدوم مغزى، براى پيوند جايز خواهد بود. گرچه، نمىتوان تا زمان سرد شدن بدن، تمام احكام شرعى ميت بسان غسل و كفن را بر وى مترتب دانست.
البته، گواه اين مدعا، تذكارى است كه بخش نخستين اين اثر، به تبيين آن پرداخت، و در آن جا گفته آمد كه روح، در پى فساد و اختلال شديد دستگاههاى حياتى بدن، شايستگىِ تعلق خود را به پيكره ماديش از دست داده، مرگ فرا مىرسد؛ چه اينكه بدن، ابزار و ادواتى براى نفس است و با بروز فساد در آن، به ويژه در اعضاى اصلى و رئيسى، ديگر موضعى براى تعلق روح باقى نخواهد ماند. و هر اندازه كه علم پزشكى پيشرفت نمايد، هرگز قادر نخواهد بود انسانى
[١]. توقف كامل گردش خون در مغز به مدت چند ساعت، باعث خيز مغز و نرم شدگى ماده سفيد آن (Myelinolysis) مىشود. در اين حالت، مغز در خلال ٦ تا ١١ ساعت، به بيشتر از ١٢ درصدِ وزن طبيعى خود مىرسد. علائم قطعى مرگ مغزى كه معمولًا ٣٦ ساعت پس از قطع جريان خون به مغز ظاهر مىشود عبارتنداز: قطعه قطعه شدن و ورود نسج نكروتيك مخچه به فضاى زير عنكبوتيه مجراى نخاعى؛ ٢. نرم شدگى خونريزى دهنده سگمانهاى فوقانى نخاع گردنى؛ ٣. نكروزلوب قدامى غده هيپوفيز. رك: سعيد نظرى توكلى، «ملاحظات اخلاقى در قطع حمايت از حيات مردگان مغزى»، فصلنامه اخلاق پزشكى، سال ٢، شماره ٣، (بهار ١٣٨٧)، ص ٨٩- ٨٨.