مرگ مغزى - ستوده، حميد - الصفحة ٧٠ - گفتار يكم موضوعشناسى مرگ مغزى
«كماى غير قابل بازگشت يا اغماى زمان گذشته»، به مثابه مرگ مغزى تلقى مىگرديد، در حالى كه در اين وضعيت، ساقه مغز هنوز زنده بوده و تنها قشر مخ از كار افتاده است. لذا طبق معيارهاى امروزى پزشكى نمىتوان چنين فردى را مرده دانست؛ چه اينكه فرد در اين حالت داراى حيات نباتى مستمر مىباشد. [١]
تعاريف ابتدايى دقت علمى چندانى نداشته، از ويژگى جامعيت و مانعيت يك تعريف علمى برخوردار نبود. به عنوان نمونه در يكى از اين تعاريف چنين آمده است: «مرگ مغزى از بين رفتن غير قابل برگشت سلولهاى بدن است كه با توقف قلب و ريتين رخ مىدهد.». [٢] ولى چنان كه گذشت، توقف قلب و ريتين، الزاماً به مرگ منتهى نمىشود.
در يكى ديگر از اين گونه تعاريف اصطلاح مرگ مغزى، چنين معنا يافته است: «مرگ مغزى، از بين رفتن كليه وظايف سلولهاى عصبى است». [٣]
اين تعريف، هر چند از برداشت پيشين بهتر است ولى مانع از اغيار نيست؛ چه اينكه بر اين اساس، مواردى مانند كماى عميق و حيات نباتى را نيز شامل مىگردد و لذا خالى از ابهام نخواهد بود. [٤]
سرانجام، در سال ١٩٦٩ م با تبيين تفكيك مرگ مغزى از حيات نباتى برخى ابهامات زدوده شده، تا اينكه پس از آن در سال ١٩٧٠ م معيار نسبتاً دقيقى از مرگ مغزى در كشور امريكا ارائه گرديد كه تا كنون به قوت خود باقى مانده است.
به هر حال، از بهترين تعاريفى كه امروزه بازگو شده، مهمترين آن به اين قرار است: «مرگ مغزى عبارت است از آسيب و تخريب غيرقابل جبران نيم كرهها و ساقه مغز؛ به عبارت ديگر، مرگ مغزى به حالتى اطلاق مىشود كه كليه فعاليتهاى
[١]. محمد مهدى توكلى، پيشين، ص ٧٦- ٧٥.
[٢]. اسماعيل آقابابايى، پيشين، ص ٤٥.
[٣]. ندى محمد نعيم الدقر، پيشين، ص ٥٦.
[٤]. رك: اسماعيل آقابابايى، پيشين، ص ٤٦.