مرگ مغزى - ستوده، حميد - الصفحة ١٦٠ - ١ مذاق شريعت به مثابه متفاهم عرفى
اعتبار ظهورى كه ناشى از حس مستند به يك دليل است با حدسى كه مستند به چند قرينه و شاهد باشد، تفاوتى وجود ندارد. از اين رو، همان گونه كه در كلام مرحوم كاشف الغطاء نيز اشارت رفت، اعتبار اين گونه از كنايهها و رموز در تفاهم عرفى، بسان منطوقات خواهد بود. در مثال، مىتوان پزشكى را مورد ملاحظه قرار داد كه به بيمار خويش، نسخهى پرهيز از ميوهاى ترش را داده و در حالى كه علّت آن را تبيين نكرده، او را از پارهاى مصاديق مشابه ديگر نيز منع نموده است. اينجاست كه بيمار متوجهِ نكتهاى مشترك مىشود كه حتى در نسخه پزشك نيز بدان تصريح نشده بود. وى پس از به دست آوردن اين نكته، در رويارويى با موارد مشابه نيز دستور العمل او را به كار خواهد بست، در حالى كه هرگز نامى از آنها در بيان پزشك نيامده بود.
و از همين روى است كه وقتى مذاق شريعت را مورد تحليل و بررسى قرار مىدهيم، درمىيابيم كه آن نيز، از رهگذر استفاده صحيح از قاعده تجميع ظنون مىتواند بر همين شيوه و روش عرفى پايور باشد؛ چه اينكه فقيه با استفاده از مذاق شريعت و جمعآورى رمزها و كدهاى مختلفى كه در سراسر متون دينى پراكنده است، مىتواند به استظهارى از مجموع و ماحصل آنها دست يابد كه در تك تك آنها يافت نمىگردد؛ اين اشارات، گاه با عناوينى مانند «يشعر»، «يؤيد»، «يستأنس» و واژگانى از اين دست، در فقه نمايان است؛ عناوينى كه بهرهاى و لو اندك، از اعتبار را دارا هستند و به عنوان يك مؤيّد در مطالب گوناگون فقهى ذكرشدهاند.
ناگفته پيداست، به هنگام رويارويى با هر يك از شواهد و قرائن پشتيبان، چه بسا مناقشه و خدشهاى نسبت به آن، در ذهن نقش بندد، ولى اين، به معناى بطلان محض آن مورد نخواهد بود، بلكه بالاخره، درجه ضعيفى از اعتبار را بهرهمند است و لذا به عنوان يك مويد يا استيناس ذكر مىگردد. وانگهى، خدشه