مرگ مغزى - ستوده، حميد - الصفحة ٣٨ - يكم مفهومشناسى مرگ و زندگى
قوه عامله عاقله در انسان به كار رفتهاست. [١]
به هر روى، مفهوم مرگ و زندگى در عرف، بديهى و روشن است و از اين رو در كتب لغت نيز، اين دو واژه از رهگذر خاصيت متقابلْ نسبت به يكديگر، تبيين شدهاند. البته، رابطه ميان اين دو را نمىتوان تناقض يا عدم و ملكه برشمرد؛ چه آنكه بر پايه آموزههاى دينى، مرگ و زندگى دو امر وجودى و مخلوق الهى هستند [٢] و مرگ در حقيقت توفّى، عبور از جهانى به جهان ديگر و مرحلهاى از چرخه حيات مىباشد. [٣] از اين رو، مرگ امرى ثبوتى بوده و نسبت آن با حيات، از نوع تضاد است كه ارتفاع آن دو، در مثل جنينْ قبل از دميدن روح، روا خواهد بود.
«موت» از منظر فقهى نيز به «زهوق روح يا خروج نفس از بدن» [٤] تعبير يافته و با همين معنا- كه گويا برداشتى از برخى آيات باشد [٥]- در لسان دليل أخذ گشته و موضوعِ پارهاى از احكام اموات قرار گرفته است. [٦]
به نظر مىرسد با عنايت به اينكه نفس، گوهرى مجرد بوده و قابل ادراك حسى نيست، اينگونه تعاريف در تشخيص موت مشتبه و به ويژه در تعيين لحظه جدايى روح از بدن كارآيى نداشته و تشخيص مصداق مرگ، جز در حالت آشكارىِ علائم نعشى، با هالهاى از ابهام روبه رو است. از اين رو، مرگ يا
[١]. اسماعيل بن حماد جوهرى، پيشين، ص ٢٧٨؛ جبران مسعود، پيشين، ص ٣٦٤، على اكبر دهخدا، پيشين، ج ٩، ص ١٢٩٦٦؛ حسن نورى، فرهنگ بزرگ سخن، چاپ اول، (تهران: سخن، ١٣٨١)، ج ٥، ص ٣٨٨٩؛ راغب اصفهانى، حسين بن محمد، همان، ص ١٤٥.
[٢]. رك: ملك (٦٧)، آيه ٢؛ آل عمران (٣)، آيه ١٥٦؛ بقره (٢)، آيه ٢٨.
[٣]. زمر (٣٩)، آيه ٤٢؛ سجده (٣٢)، آيه ١١؛ نحل (١٦)، آيه ٢٨.
[٤]. الصحيفة السجادية، چاپ سوم، (قم: امام مهدى، ١٤١٨ ق)، دعاى چهارم، ص ٤٥؛ على، مشكينى، مصطلحات الفقه، چاپ اول، (قم: الهادى، ١٣٧٧)، ج ٢، ص ٥٢٠.
[٥]. واقعه (٥٦)، آيه ٨٣؛ قيامت (٧٥)، آيه ٢٦.
[٦]. برخى به اين تعريف اشكال كرده، آن را تعبيرى دقيق و منضبط نمىدانند و آيات مورد استناد فقها در اين تعريف را توجيه كردهاند؛ چه اينكه روح به خاطر تجردش مكانى نداشته، داخل بدن نيست تا به هنگام مرگ از آن خارج گردد. بلكه نهايتاً، تعلقى تدبيرى با بدن دارد و مرگ، انقطاع اين علاقه خواهد بود. رك: محمد آصف محسنى، الفقه و المسائل الطبية، چاپ اول، (قم: بوستان كتاب، ١٣٨٢)، ج ٢، ص ١٦٨.