مرگ مغزى - ستوده، حميد - الصفحة ٧١ - گفتار يكم موضوعشناسى مرگ مغزى
ساقه و قشر مغز توأماً، به صورت دائمى از بين رفته باشد و اين امر توسط معاينات دقيق تخصصى و در چندين نوبت متوالى، به اثبات رسيده باشد». [١]
از اين رو، فرد مبتلا به مرگ مغزى، فاقد درك و هشيارى بوده، از هيچ گونه حركتى اعم از ارادى و غير ارادى برخوردار نيست. [٢] افزون بر آن، در اين وضعيت، همكارى طبيعى بين ارگانهاى بدن قطع شده، سستى و شلى عمومىِ عضلانى پديدار مىگردد. [٣]
ناگفته نماند، از ديدگاه پزشكى، تلقى مرگ مغزى به مثابه مرگ قطعى، به خاطر دلايل زير است:
١. عدم قدرت ترميم و تقسيم سلولى توسط نورونهاى سلسله عصبى مركزى، وعدم امكان جايگزينى ساير سلولهايى كه در صدمات و آسيبهاى سلولى از بين رفتهاند.
٢. عدم وجود دستگاههاى مصنوعى يا سيستمهاى خاصى كه بتواند تمام يا بخشى از اعمال مغز را انجام دهد.
٣. عدم امكان پيوند مغز. [٤]
يكى از صاحب نظران اين موضوع را بيشتر مىگشايد و چنين مىگويد: «مرگ مغزى، در واقع مانند اين است كه جمجمه انسان، از پايين گوش به بالا برداشته شود. زيرا تمام ارتباطات بشر با محيط پيرامونىاش از قسمت كرتكس
[١]. رك: اصغر محمدى همدانى، «پيوند اعضا و استفتائات مربوطه»، ده رساله فقهى- حقوقى در موضوعات نو پيدا، چاپ اول، (تهران: انتشارات جنگل، ١٣٨٧)، ص ٣٥٦.
[٢]. در پارهاى موارد، حركتهايى حاصل از شوك نخاعى در بدن فرد مبتلا به مرگ مغزى ديده شده است؛ علتش آن است كه فعاليت و وظايف غدد نخاعى، هيچ منافاتى با مرگ مغزى ندارد و اين غدد مىتوانند از شرايين مخاطهاى پايين بدن تغذيه نمايند، ولى به هر حال، وظايف نخاع براى استمرار حيات كافى نيست؛ چه اينكه نخاع، امرى را در تنظيم جسد عهده دار نيست. رك: ندى محمد نعيم الدقر، پيشين، ص ٧٥؛ اسماعيل آقابابايى، پيشين، ص ٥٩.
[٣]. ندى محمد نعيم الدقر، پيشين، ص ٥٧- ٥٦.
[٤]. محمدعلى محققى، پيشين، ص ٣٣٥.