مرگ مغزى - ستوده، حميد - الصفحة ١٧٤
مرگ به چه چيزى محقق مىشود، يك بحث مهم فقهى است؛ زيرا اگر مغز هنوز نمرده است، نمىتوان كارى كرد كه توقف حاصل شود، بلكه بايد سعى كرد كه حيات حفظ گردد. اگر با از كار افتادن مغز، شخص مرده است كه به نظر مىرسد همين گونه هم باشد، ديگر آن وقت مىشود دستگاه را كنار گذاشت و به قلب توجه نكرد؛ چون عمده همان مغزاست و قلب تلمبهاى است كه كار خود را تا مدتى كه ممكن است، ادامه مىدهد. مهم مغز است كه مركز فرماندهى بدن است كه احساس و ادراك و همه اينها به آن منتهى مىشود.
مسئله دوم اين است كه كار كردن قلب و مثلًا ريه به چه نحوى است؟ آيا بايد هر آن از جانب مغز امدادى برسد تا كار كنند يا اگر يك آن، امدادى رسيد و دستورى صادر شد و بعد قطع گرديد، باز هم مىتوانند دقايقى و لحظاتى بعد كار كنند؟ اگر از نوع اول است، لازمهاش اين است كه هرگاه مغز از كار افتاد، كليه، ريه و قلب هم از كار مىافتند و لذا اگر اين اعضا كار كنند، اشتباه است كه فكر كنيم مغز از كار افتاده است. اگر از نوع دوم است و يك لحظه امداد كافى است تا يك عضو، چند دقيقه بعد كار كند، معلوم مىشود كه مغز از كار افتاده و اين اعضا هستند كه خودشان كار مىكنند. البته، اين را بايد متخصصين روشن كنند.
به نظر اين جانب، مرگ وقتى محقق مىشود كه مغز از كار بيفتد؛ چرا كه اگر ساير اعضا هنوز كار مىكنند امدادشان را از مغز گرفتهاند ولو چند لحظه قبل اين امداد رسيده باشد. البته اين هم ممكن نيست كه مغز از كار افتاده باشد ولى قلب، ريه و ... بتوانند