مرگ مغزى - ستوده، حميد - الصفحة ٧٢ - گفتار يكم موضوعشناسى مرگ مغزى
(قشر مغز) به سمت پايين مىآيد. در صورت بروز هر گونه آسيب به اين قسمت، ديگر مغز قادر به فرمان دادن نخواهد بود، هدايت و رسانايى خود را از دست مىدهد. البته قطع ارتباط در تنه مغزى، به صورت قطع فيزيولوژيكى است؛ يعنى مانند سيم برق كه رشتهها از داخل قطع شدهاند و ديگر هدايت ندارد.» [١]
برخى ديگر از متخصصان نيز اين مسئله را دقيقتر تبيين كردهاند كه گزيده آن، چنين است: «مرگ مغزى در عمل مانند اين است كه سر كسى را از گردن به بالا قطع كرده باشند. دليل اين تشبيه اين است كه وقتى فرد مبتلا به مرگ مغزى، آنژيوگرافى مىشود، مايعى كه در داخل رگ زده مىشود، از گردن به بالا نفوذ نمىكند. نكته ديگر آنكه، پس از گذشت چند روز از اعلام مرگ مغزى، مغز فرد مبتلا، ديگر مانند ساير مغزها داراى شكل و فرم طبيعى نخواهد بود و اگر سرش، در سالن تشريح پزشكى قانونى، باز گردد، محتويات جمجمه او مانند ظرفى پر از مايع بوده، خالى از نسوج مغز است؛ زيرا مغز اين فرد، از همان زمان مرگ مغزى، شروع به از بين رفتن و حل شدن كرده، به صورت مايعى زرد رنگ تبديل مىشود. و لذا، ما نمىتوانيم بگوييم اين فرد، يك آدم زنده است. وى در عمل مرده است. بنابر اين از آن جا كه تمام كارهاى ما بواسطه مغز است، مرگ مغزى در عمل به معناى از بين رفتن تمام سر و مغز مىباشد.» [٢]
بنابراين، از ديدگاه پزشكى فرد مبتلا به مرگ مغزى، مرده تلقى گشته، تپش قلب و حركت برخى از ارگانهاى بدن ناشى از حيات فرد نيست؛ بلكه اين قابليت، بسان حركت حيوانى كه سرش در اين حالت قطع شده، ناشى از حيات عضوى و سلولى وى مىباشد. از اين رو، پزشكان موقتاً به وسيله دستگاه تنفس مصنوعى (ونتيلاتور)، [٣] براى بدن فرد مصدوم، تنفس ايجاد مىكنند تا حيات
[١]. رك: بيرجندى، «مرگ مغزى»، مجموعه مقالات و گفتگوهاى دومين سمينار ديدگاههاى اسلام در پزشكى، حسين فتاحى معصوم، ص ٢٦٨- ٢٦٧.
[٢]. ر. ك: خلعتبرى، «مرگ مغزى»، همان، ص ٢٧٠- ٢٦٩؛ حسين حبيبى، پيشين، ص ٦٧.
[٣].Ventilator.