مرگ مغزى - ستوده، حميد - الصفحة ٥٤ - گفتار چهارم مفهوم شناسى مرگ مغزى
به اختصار، مرگ مغزى توقف غير قابل بازگشت كليه اعمال مغز دانسته شده است؛ يعنى فرد، مغز خودش را از دست داده و مرگ قطعى رخ داده است.
رويكرد برخى از فقيهان نيز اين است كه تپش قلب و حركت ارگانهاى افراد مبتلا به مرگ مغزى، بسان حركات مذبوح يا حركات جنين مرده پس از خروج از رحم مىباشد. [١] برخى ديگر نيز با اين مبنا كه معيار و ملاك در حيات حيوانى (موضوع تحريم قتل) حركت ذاتى و طبيعى قلب است، صدق موت را در فرض حكم جزمى اطبا به مرگ انسان، حقيقى دانستهاند؛ چه اينكه در اين حالت، قلب به مرحلهاى رسيده است كه فقط به وسيله ابزار خارجى به حركت در آمده و به خودى خود حركتى نخواهد داشت. [٢] گرچه از ديدگاه دوم، تصريحى به تبيين مرگ مغزى نشده است، ولى صياغت اين بيان، همگون با اين مسئله مىباشد. [٣]
[١]. براى اطلاع از نظر مراجع معظم تقليد رك: سيد حسين فتاحى معصوم، همان، ص ٧٧٦- ٧٥٤.
[٢]. محمد مؤمن، پيشين، ص ١٩٥- ١٩٤.
[٣]. به بيان ديگر، توقف قلب و تنفس كه معيار عرفى تحقق مرگ است، در فرد مبتلا به مرگ مغزى وجود دارد؛ چه اينكه دراين حالت، پزشكان، حيات عضوى و سلولى وى را، بواسطه حركت مصنوعى تپش قلب و ايجاد تنفس براى مدتى تداوم بخشيدهاند؛ ولى اين گونه از حيات مصنوعى به معناى زندهكردن يا زنده نگهداشتن فرد مصدوم نخواهد بود. (رك: اسماعيل آقابابايى، پيشين، ص ٥٨).