مرگ مغزى - ستوده، حميد - الصفحة ١٢٨ - 2 استناد به قاعده تزاحم
مىتوان گفت كه اجازه برداشتن اعضاى پيوندى از انسان مبتلا به مرگ مغزى براى پيوند به بدن بيمارى كه نجات او واجب است، نه تنها مشروع بلكه واجب است؛ زيرا نهايت دليلى كه مىتواند باعث حرمت برداشت اعضاى پيوندى شود دليل حرمت هلاكت نفس است، ليكن اين حرمت با وجوب نجات بيمارى كه احتياج به پيوند قلب دارد، تزاحم مىكند و بدون شك، حرمتِ افكندن خود در هلاكت- در صورتى كه فرد اهدا كننده بتواند به حيات خود ادامه دهد- بر وجوب نجات بيمار نيازمندِ پيوند قلب، ترجيح دارد، اما در صورتى كه بين وجوب نجات بيمار محتاج به پيوند قلب و بين حرمت هلاك كردن بيمار مبتلا به از كار افتادن كامل مغز- يعنى كسى كه هيچ اميدى به بازگشت حسّ و حركت و ادراك در او نيست- تزاحم درگيرد، بى ترديد در اين صورت وجوب نجات بر حرمت هلاك كردن ترجيح دارد و در نتيجه حرمتهلاك نمودن، از فعليت مىافتد، و وجوب نجات، بدون مزاحم باقى مىماند. به عبارت ديگر، هرچند حرمت قتل از وجوب نجات دادن شديدتر است و در ملاك اهميت مساوى نيستند، ملاك باب تزاحم در صورت نبودن مرجّح براى يكى از دو حكم، تساوى آن دو حكم نيست؛ چه اينكه گاه دو حكم در نظر شارع از حيث اهميت متفاوتند، ولى در عين حال به واسطه وجود مرجّح قوى در جانب مهم، مهم بر اهمّ مقدّم مىشود و اهمّ ساقط مىشود. در اينجا، حرمت قتل از وجوب نجات شديدتر است؛ ليكن گاه حرمت قتل در برابر وجوب نجات تاب مقاومت ندارد و ساقط مىشود مانند اينكه چه بسا برخى مسلمانها براى نجات رهبر مسلمين يا امام مسلمين خود را قربانى مىكنند يا ديگران آنها را قربانى مىكنند. در اين جا نيز مطلب چنين است؛ زيرا نجات مسلمان از مرگ و برگرداندن زندگى به او تا بتواند به طور طبيعى به زندگى خود همراه با نشاط و شادابى ادامه بدهد، به مراتب مهمتر از كشتن بيمارى است كه به طور كامل مغز او از فعاليت باز ايستاده