سجده بر تربت - حسينى نسب، سيّدرضا - الصفحة ٧٢
شتافت و پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) او را بوسيد. يكى از ملائكه(كه در نزد آن حضرت حضور داشت) از ايشان پرسيد: آيا او(حسين) را دوست مى دارى؟ پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: آرى. آن فرشته گفت: امّت تو او را به شهادت خواهند رساند و اگر بخواهيد جايگاه شهادت وى را به شما نشان خواهم داد. سپس مقدارى از ريگ و يا خاك قرمز رنگ آورد، و امّ سلمه(همسر رسول خدا) آن خاك را گرفت و در لباس خود قرار داد. «ثابت» گفته است: آن سرزمين را كربلا مى ناميديم.
... و در حديث ديگرى آمده است كه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)آن خاك را بوييد و فرمود: اين خاك، بوى كرب(اندوه) و بلا مى دهد».[١]
همچنين از ابن سعد و او نيز از شعبى چنين روايت مى نمايد:
«على بن ابى طالب(عليه السلام) در راه صفين، از سرزمين كربلا عبور فرمود و حوالى نينوا ـ كه روستايى بر ساحل فرات است ـ رسيد، در آن جا توقف فرمود و از اسم آن سرزمين سؤال كرد؟ در پاسخ آن حضرت گفته شد: نام آن كربلا است. اميرمؤمنان(عليه السلام) آن چنان گريست كه زمين (از اشك وى) مرطوب گشت، آن گاه فرمود: روزى به محضر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) وارد گشتم در حالى
[١] الصواعق المحرقه، ص ١٩٢:
«...إذ دخل الحسين فاقتحم فوثب على رسول الله(صلى الله عليه وآله) فجعل رسول الله(صلى الله عليه وآله)يلثمه ويقبّله، فقال له الملك: أتحبّه؟ قال: نعم، قال: انّ أمّتك ستقتله وإن شئت أريك المكان الذى يقبل به فأراه فجاء بسهلة أو تراب أحمر، فأخذته أمّ سلمة فجعلته فى ثوبها. قال ثابت: كنّا نقول انّها كربلاء واخرجه أيضاً أبو حاتم فى صحيحه وروى أحمد نحوه وروى عبد بن حميد وابن أحمد نحوه أيضاً... وزاد الثانى أيضاً انّه(صلى الله عليه وآله)شمّها وقال: ريح كرب وبلاء».