حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٤١ - فصل ششم در بيان افضليت آن حضرت است بر ساير صحابه
مرثيه او شعرى چند گفته كه مضمونش اين است كه اگر كشنده عمرو ديگرى ميبود تا زنده بودم بر او ميگريستم اما چون قاتلش يگانه ايست در شجاعت ممتاز و بكرامت سرافراز كشتن او را عارى و كشته او را ننگى نيست و پدرش پادشاه مكه بود و شجاعى كه لحظهاى در برابرش ايستاده هميشه بآن افتخار مينمود روزى معاويه بدبخت بر تخت خوابيده بود بيدار شد ديد عبد اللَّه پسر زبير در برابرش ايستاده عبد اللَّه از روى مزاح باو گفت اى امير اگر ميخواستم ميتوانستم يعنى تو را كشت معاويه گفت دعوى شجاعت ميكنى گفت مگر انكار شجاعت من ميتوانى كرد من در صف قتال برابر على ابن أبي طالب عليه السّلام ايستادهام معاويه گفت اگر راست ميگفتى تو را و پدر تو را بدست چپ خود كشته بود دست راستش بيكار مانده طلب ديگرى مينمود مجملا اينكه هر شجاعى كه در مشرق و مغرب بوده او را مسلم ميدارند و بنام او مثل ميزنند و اما قوت و زورش ضرب المثلست در همه آفاق و هيچ كس بقوت او نبوده باتفاق در خيبر را به يك دست از جا كند و چندين كس نتوانستند كه حركتش دهند و سنگ عظيم را از سر چاهى برگرفت كه تمام لشكر از تحريكش عاجز بودند اما سخاوت وجودش از آن مشهورتر است كه بايد گفت روزها روزه ميگرفت و شبها بگرسنگى ميگذرانيد و قوت خود را بديگران ميداد و سوره هل اتى باين سبب نازل شده و آيه كريمه الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً در شأن او آمد و مرويست كه براى نخلستانى از يهود بدست خود آب ميكشيد آن قدر كه دست حق پرستش مجروح ميشد و اجرتش را تصدق ميكرد و خود از گرسنگى سنگ بر شكم ميبست و گفتهاند كه آن حضرت اسخاى ناس بود و در سخاوت وجود بحدى بود كه خدا خواسته و پسنديده و هرگز بسائل نه نگفته حتى آنكه منافقى از خدمت آن حضرت رو گردان شده بود بنزد معاويه رفت كه دشمنترين مردم نسبت بآن حضرت بود و نهايت سعى در تهمت و عيب و منقصت او مينمود گفت از پيش بخيلترين مردم آمدهام معاويه گفت واى بر تو او را بخيل ميگوئى و حال آنكه اگر خانهاى از طلا و خانهاى از كاه داشته باشد طلا را پيشتر بتصدق ميدهد تا هيچ از آن نماند اوست كه خانههاى اموال را تصدق ميكند تا آنكه جاروب نموده و بر جايش نماز ميگذارد اوست كه بمالهاى دنيا خطاب ميكرد و ميگفت ديگرى را فريب دهيد كه من شما را طلاقى گفتهام كه هرگز رجوع ندارد و با اينكه تمام دنيا در تصرفش بود چون از دنيا رفت هيچ ميراث نگذاشت و اما حلم و عفو حليم- ترين و عفوكنندهترين مردم بود از كسى كه با او بدى مينمود و صحت اين معلوم است از