زلال نگاه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٣ - ٣ شناخت انگيزة دشمني
پس نوعي دشمني به اين شكل است كه بدون آنكه طرف ديگر بخواهد دشمني کند، با او دشمني ميشود؛ اما گاهی هم ممكن است دو طرف قصد زيان رساندن به يكدیگر را نداشته باشند، اما باكي ندارند كه براي كسب منفعت خودشان، زياني به طرف مقابل برسد. مثلاً ممكن است یک فرد کاسب قصد ندارد که حتماً به مشتری ضرري وارد كند و دشمنی خاصی با او ندارد، اما چون ميخواهد منفعت بيشتري ببرد، جنس تقلبي به مشتري ميفروشد. اگر اين جنس تقلبی از مواد خوراكي باشد باعث مريض شدن مشتري و آزار و اذيت او خواهد شد.
دشمني نفس انسان با انسان مانند همين نوع دشمني است؛ نفسی که با انسانها دشمنی میکند آن تمایلات غریزی و حیوانی و شهوات آنهاست. همين امر ميتواند منجر به درندهخویی بعضی افراد شود. نفس به دنبال خواستههاي غريزي و حيواني خود است و ديگر اهميتي نميدهد كه این لذتهای حیوانی موجب باز ماندن انسان از لذتهاي معنوي و گرفتار شدن در عذاب اخروي ميشود. پس، این نفس همان قوای حیوانی ماست. دليل دشمني او با ما مقاومت ما در برابر خواستههاي نامشروع اوست. پس، نفس دشمني خاصي با عقل ندارد تا بخواهد آن را از بين ببرد؛ بلكه نفس فقط ميخواهد كار خود را پيش ببرد و لذتهای خودش را به دست آورد؛ اگر مانعي سدّ راه او شود، با آن مقابله خواهد كرد. درنتيجه، دشمنی نفس با انسان غیر از دشمنی شیطان است؛ شیطان چیزی از آدمیزاد نمیخواست؛ بلكه از اينكه رتبة پايينتر از انسان داشت، به انسان حسادت ميورزيد و ميگفت چرا