مباحثی درباره حوزه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٢ - ٢ـ مشكل تكروى در حوزه
و با وجود آن، هيچ اميدى به پيشرفت نيست. هركس توجيه او نيز اين است كه «وظيفه ام را اينگونه تشخيص داده ام».
با اين طرز فكر و اين نوع تربيت، نمى توان اميدوار بود كه كارهاى اساسى انجام شود زيرا مادامى كه آمادگى براى پذيرفتن سخن ديگرى، انعطاف و تفاهم وجود ندارد نمى توان اميدى به همكارى جدّى داشت و از چنين جامعه اى چگونه مى توان انتظار رشد داشت. اين يكى از مشكلات بزرگ جامعه ماست كه متأسفانه به آسانى قابل حل نيست.
اين فكر، كه «نظر هر مجتهدى براى خودش حجّت است»، به اين معنا نيست كه مجتهد در يك اطاق دربسته بنشيند و حرف كسى را نشنود و فقط آنچه را خود مى فهمد ملاك عمل و حجت قرار دهد. اينگونه نيست، بلكه بايد از نظرات ديگران نيز مطّلع شد. در فقه نيز اينگونه است: اگر بخواهيم مسأله اى را بررسى يا درباره مطلبى تحقيق كنيم بايد ببينيم كه در آن مسأله چند قول وجود دارد و فقها درباره آن، چه گفته اند و نقض و ابرام آنها چيست نمى توان يكسره به سراغ روايت و آيه رفت و به استنباط پرداخت مشى فقها اينگونه نيست. بررسى اقوال ديگران بدين منظور است كه شايد ديگران مطلبى را فهميده باشند كه به ذهن ما خطور نكرده است. همين مطلب درباره فقهاى معاصر نيز صادق است.
به همان دليل كه مراجعه به افكار ديگران (فقهاى گذشته) مى تواند به صحت اجتهاد كمك كند مراجعه به افكار معاصران نيز همين فايده را دارد. اگر بررسى آراى آنها، براى افراد عادى، در حد معقول لازم است، در اين موارد، براى مجتهد ديگر به طريق اولى لازم مى باشد.
براى حل اين مشكل، بايد افكار به هم نزديكتر شود تا احساس وحدت بيشترى كنيم. اين كار به سود اسلام است. به هر قيمتى كه هست