انقلاب اسلامی و ریشه های آن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣ - ب ـ نظريهٔ ماركس
اوليه» ناميده ميشود، ضد خود را در درون خود به وجود آورد و منجر به پيدايش جامعهٔ بردهداري شد. در اينگونه جوامع، آناني كه قويتر از ديگران بودند، افراد ضعيف را به نوكري خود درآوردند. اين جوامع نيز به مرور ايام، تكامل يافت و جامعهٔ فئوداليسم يا جامعهٔ ارباب و رعيتي به وجود آمد. باز هم جامعهٔ مذكور، ضد خود را در درون خود به وجود آورد و به جامعهٔ سرمايهداري منتهي گرديد. جامعهٔ سرمايهداري نيز در درون خود، ضد خود را به وجود آورد جامعهٔ كمونيستي سامان داد. اين فرآيند، يك مسير اجتنابناپذير در طول تاريخ است و با پيدايش مراحل نخستين، ايجاد جوامع كمونيستي قطعي خواهد بود.
ماترياليستها در توضيح اين روند اظهار ميدارند كه در جامعهٔ سرمايهداري، سرمايهداران ناگزيرند كه براي استفاده از سرمايهٔ خود، ديگران را بهعنوان كارگر استخدام كنند. با افزايش سرمايهها، كارگرها نيز بهتدريج افزايش مييابند. سپس اين كارگرِ ضد سرمايهدار، در درون آن جامعهٔ سرمايهداري رشد ميكند و بهتدريج، سرمايهدار را كنار ميزند و خود، مالك سرمايه ميشود. در اين مرحله آنان بهطور اشتراكي زندگي ميكنند و مالكيت، به طور كلي، برداشته ميشود و جامعه به كمون نهايي ـكه همان اشتراك عمومي استـ نايل ميآيد.
در ارزيابي نظريهٔ مارکس ميتوان گفت که اولاً تئوري ماركسيستها در عمل با مشكل مواجه شده است. هر جا كه كمونيسم به وجود آمد، پس از چندي، عقب نشست و به سمت سرمايهداري بازگشت. وقايع بسياري در جهان، پيشبينيهاي نظريهپردازاني همچون ماركس را خلاف واقع نشان داد. سرنوشت شوروي كمونيستي، فروپاشي بود و چين نيز، كه به همراه شوروي، از قطبهاي كمونيسم در دنيا بهشمار ميرفت، به سمت سرمايهداري گرايش پيدا كرده است و اقتصاد خود را بر آن اساس هدايت ميكند. همين امر مارکسيستهاي بعدي را وادار ساخت تا تغييراتي در آن نظريه به وجود آورند.