انقلاب اسلامی و ریشه های آن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦ - ج ـ نظريهٔ کارکردگرايان
در جوامع ابتدايي و اوليه، روابط ميان افراد بر اساس «همبستگي مکانيکي» است؛ ولي تقسيم کار اجتماعي منجر به ايجاد تمايزي خواهد شد که افراد را به سمت «همبستگي ارگانيکي» سوق خواهد داد. در جوامعي که هنوز تقسيم کار به حد بالاي خود نرسيده باشد، همچنان همبستگي حفظ خواهد شد. اما اگر تقسيم کار تشديد گردد، گسست اجتماعي نيز شدت خواهد گرفت و همين امر سبب «کجروي اجتماعي (انومي)» خواهد شد.
دورکهايم معتقد بود که جامعه داراي نظم اخلاقي است که از درون خود آن ميجوشد و همين امر جامعه را به سمت يکپارچگي و همبستگي سوق خواهد داد. برخلاف مارکس که انقلاب را امري اجتنابناپذير ميپنداشت، کارکردگراياني همچون دورکهايم، انقلاب را امري استثنايي بهشمار ميآوردند که در خلاف روند عادي جامعه به وقوع ميپيوندد.
يکي ديگر از کارکردگرايان، پارسونز بود. از نظر او چهار مقوله ميتواند سبب همبستگي در اجتماع شود: ارزشها، هنجارها، نقشها و جمعها.
ارزشها عبارتند از: اصول، معيارها و صفاتي که ارزشمند و مطلوب بهشمار ميآيند. هنجارها نيز قواعدي هستند که وسيله نيل به ارزشها بهشمار ميروند. همچنين نقشهاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و ... براي ايجاد همبستگي در جامعه ضروري مينمايند و در نهايت جمعها، مجموعهٔ نهادينهشدهٔ ارزشها، هنجارها و نقشها بهشمار ميروند.
شارحنظراتپارسونز،فردي به نامجانسون استکه معتقد بود، ناهماهنگي ميان ارزشها و محيط، زمينه را براي انقلاب فراهم ميسازد. او چهار عامل را منشأ ناهنجاري و عدم تعادل ميداند. الفـ منابع بيروني تغيير در ارزشها (مانند ورود يک ايدئولوژی بيگانه)، بـ منابع دروني تغييردرارزشها (مثل بدعتگذاري رهبران)، جـ منابع دروني تغيير در محيط ( مانند ازدياد جمعيت)، دـ منابع بروني تغيير در محيط ( مانند تهاجم فرهنگي). ورود اين عوامل به درون جامعه،منجربه کارکرد نامناسب چند جانبه خواهد شد. براي برخورد با اين عوامل،