انقلاب اسلامی و ریشه های آن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٤ - ج ـ عامل وحي
كردهاند، كامل نيست. تكيهٔ آنان عمدتاً بر روي يك سلسله عواملي بوده است كه در دسترس همگان بوده، ميتوانستند بر روي آنها تجربه داشته باشند. طبيعي است كه هرگاه يك جامعهشناس در مقام بيان يك تئوري برميآيد، براي اثبات آن بايد از تجربههاي اجتماعي كمك بگيرد. عوامل اجتماعي متعارف از مواردي است كه پژوهشگران ميتوانند روي آن تجربه كنند؛ ولي وحي از اموري است كه در اختيار هر كسي نيست و از اينرو جامعهشناس نيز نميتواند دربارهٔ ماهيّت و تأثيرات وحي تحقيق كند؛ بلكه تنها ميتواند آن را بهعنوان يك عامل تاريخي مورد مطالعه قرار دهد. به عبارت ديگر، جامعهشناس تنها ميتواند از طريق مطالعهٔ تاريخ به شناسايي افرادي بپردازد كه در يك زماني چنين اعتقادي داشتند و بهواسطهٔ اين اعتقادشان، رفتارهاي متناسب با آن را هم انجام دادند. امّا اين از حيطهٔ كار جامعهشناس خارج است كه در مورد حقيقت و ماهيت وحي مطالعه كند. در واقع فعاليت يك جامعهشناس، فعاليت دستوري نيست تا در مورد «چه بايد كرد» و «چه نبايد كرد» سخن به ميان آورد، بلكه فعاليت او، يك فعاليت توصيفي است. پس جامعهشناس، اگر هم بخواهد براي بهبود زندگي اجتماعي، راهكاري را نشان دهد، از اموري ميتواند بهره گيرد كه قابل تجربه باشد؛ ولي پديدهٔ وحي، حتي در زماني كه عينيت داشته باشد و بر پيغمبري نازل شده باشد، براي ديگران قابل تجربه نيست، زيرا وحي رابطهاي شخصي و باطني ميان پيامبر و خداوند متعال است و قابل تجربه براي ديگران نيست.
بايد توجه داشت كه اين امر را نميتوان به عنوان نقصي در كار جامعهشناسان دانست، زيرا حوزهٔ فعاليت آنها بررسي پديدههاي قابل تجربه است و پرداختن به اموري غير قابل تجربه نظير وحي، در حيطهٔ كاري آنان نميباشد. سپس در پاسخ به اين سؤال كه واقعاً چه عواملي در زندگي انسان مؤثر است و بايد به چه عواملي بها داد و از چه موانعي احتراز نمود؟ نهتنها جامعهشناس؛ بلكه روانشناس اجتماعي نيز مطلب قابل توجهي براي اراية